مامان هاشممم(بی بی) مامان هاشممم(بی بی) ۱۲ ماهگی
مامان مهرسام ♥️ مامان مهرسام ♥️ ۱۳ ماهگی
دو هفته امپول بتا میزدم اصلا حالم خوب نبود تپش قلب داشتم میخواستم خفه بشم به قدری سنگین بود برام و فقط بخاطر سلامت دنیا اومدن پسرم هر چیزی رو داشتم طاقت میاوردم یه روز صبح پاشدم برم دسشویی اصلا نمیتونستم خم بشم شلوار اینا بالا بکشم رو دسشویی فرنگی کلا نه لباس زیر نه شلوار میپوشیدم یه حجم زیادی از ترشح شیری ریخت رو ران پام تا پایین پام رفت
با خودم گفتم بیچاره شدم ۳۳ هفته زایمان کنم هممون دهنمون صافه پاشدم رفتم مهرگان معاینه که کرد گفت اوه چخبره معلومه که کیسه سوراخه به نظرم تستم نیاز نیس گفتم نه میخوام تست بزنم گفت پس بره خرید اورد برام امینوشور انجام داد منفی شد برگشتم اومدم خونه هر روز همینجور ترشح داشتم دیگه دیدم خیلی کم مونده تا زایمانم روز تولدم ۲۳ اذر کیک اینا گرفتیم یه تعیین جنسیت خانوادگی گرفتیم خودمون که مید‌ونستیم فقط برای عکس و یادگاری با همون عکس اعلام کردم به همه که باردارم و بچم پسره
چند روز بعدش رفتم پیش دکتر خودم۱۲ دی ماه ۳۶ هفته بودم اونم معاینه کرد ایندفعه به جز ترشح رگه های خونی هم میومد گفت خوبه تا الان تونستی نگه داری نگران نباش ده روز دیگه برو بستری شو زایمان کنیم در اومدم گفتم من اصلا امادگی ندارم فعلا چجوری ده روز دیگه زایمان کنم رفتیم با شوهرم یه ابمیوه خوردیم برگشتیم خونه به قدری خسته بودم ساعت ۱۱ شب خوابیدم
پنج صبح پاشدم برم دسشویی دیدم پام خیس شد دیگه عادت کرده بودم دستمال برداشتم پاک کردم پهلو به پهلو شدم چشمتون روز بد نبینه اب دور جنین شده بود ۲۲ نرمال ۱۵ بود حدودا ینی خیلیییی زیاد با به فشاری کیسه اب تو دلم ترکید خودمو شوهرم و مامان و بابام مات مونده بوده بودیم به حجم ابی که داشت از من خارج میشد 😂😂
مامان ملورین🪐 مامان ملورین🪐 ۲ سالگی