مامان فندوق مامان فندوق ۴ سالگی
خانما یه لحظه میاین

ما دو شب پیش خونه مادرشوهرم بودیم بعد من یه برادرشوهر مجرد دارم این یکم دیوونه و عصبیه بعضی وقتا
کلا اخلاقش گنده با همه حتی مامانش بعد این هی قبلا که پسر من شیطونی میکرد میگفت عمو مواظب باش دست نوازش عمو رو سرت کشیده نشه منظورش این بود ینی مواظب باش نزنمت بعدم میخندید
منم همیشه مثل خودش با خنده میگفتم بیخود اونوقت دست نوازش زن داداشم میاد تو گوش تو
بعد دوشب پیش که اونجا بودیم برادرشوهرم گوشی قبلیش که همه عکساش توش بود آورده بود داشت عکسای قدیمی رو نشون شوهرم میاد هس پسرم میگفت عموجون بذار منم ببینم اهمیت نمیداد بعد یه عکس داد من ببینم پسرمم گوشیو از من گرفت داشت نگاه میکرد اصلا دست به هیچی نمیزد یهو این شروع کرد داد بزنه نه نهههه نههههه گوشیو بده من حالا پاک میکنی پسر منم تا دید داد میزنه گفت نمیدم بی ادب
یدفه دیدم مثل یه حیوون وحشی گوشیو از دست پسرم کشید گفت اینو بده من تا یاد بگیری چجوری باید رفتار کنی کره خر

همه این اتفاقا تو ۳۰ ثانیه افتاد جوری که من نتونستم با آرامش به پسرم بگم گوشیو بده
بعد خیلی ناراحت شدم بغض کردم پسرمم انقد ترسیده بود داشت گریه میکرد شوهرم اومد بغلش کنه از بغلش کشیدمش گفتم ولش کن و با خودم بردمش یه جای دیگه یکم آرومش کردم و محل سگ به برادرشوهرم نذاشتم ولی چون میدونست من خیلی حساسم سریع لباس پوشید رفت بیرون و بهم پیام داد عذرخواهی کرد بعد اومد اینستا گفت ازم ناراحتی ببخشید گفتم نه بیخیال
اونم استیکر گریه داد

اما من خیلی دلم گرفته حس میکنم باید همونجا یه چیزی بهش میگفتم یه کاری میکردم که هم دل بچم آروم باشه هم خودم
مامان ariya❤️anita مامان ariya❤️anita ۴ سالگی