مامان 🥯🥳کلوچه🥳🥯 مامان 🥯🥳کلوچه🥳🥯 ۴ سالگی
خدایااااا این مرد داره منو گیچ میکنه
امروز دیدم با دو تا دسته گل نرگس بزرگ اومده خونه
میگه دیدم سه روزه باهام حرف نمیزنی چرا ناراحتی خب حرف بزن
تو دلم گفتم خدایاااااا تازه میگه چرا ناراحتی
پسرم خواب بود
گفتم برای سند ناراحتم که منو آدم حساب نکردی
برای روز زن روز تولدم ناراحتم که هیچ کاری نکردی
گفت بخاطر این سند نزدم چون میخوام برم وام روش بگیرم بتونم ببرمت تو خونه که نخوایم بدیم رهن
گفت اگه یه نام دو نفر یاشه نمیشه
گفتم الحمدلله هر سری ی بهانه ای داری برای مغازه زمین و ماشین هم همینو گفتی
متاسفانه نمیتونم باور کنم
گفت من همه مغزم رو اینه که وام بگیرم ببرمت تو خونه بخاطر همین نتونسم روز تولد و روز زن برات کاری کنم نمیتونم مغزم همزمان چند جا باشه
گفتم پس چرا برای مامانت بلد بودی وقت داشتی
گفتم من ۱ شاخه گل میخواستم نه بیشتر
من توجه میخوام نه کادو گرون.و چیزهای لاکچری
دوباره عین هر روز کلی قربون صدقه رفت کلا عادتشه زبون زیاد میریزه ولی من دلم صاف نمیشه نمیتونم اعتماد کنم
حالم از وعده وعیدهای الکی قربون صدقه های الکی بهم میخوره
تقصیر خودشه منو بی اعتماد کرده و گرنه من آدم صاف و ساده ای بودم مهربون بودم
مامان گل بچه هام مامان گل بچه هام ۳ سالگی
مامان یاسین ومائده مامان یاسین ومائده ۳ سالگی
مامان سیدآرشاویر مامان سیدآرشاویر ۳ سالگی