۵ پاسخ

میفهمم درک میکنم
اما گذشت زمان ثابت میکنه
این مادر خدا چه دوست داشته.۳تا داماد خوب که بهش سربزنن ان شالله.ن عروسی که بخاد کلاس بیاد..

سلام عزیزم
خداروشکر کنه که سالم هست
کسایی که میلیون میلیون خرج می‌کنند ولی بچه دار نمیشن براشون پسر و دختر هم فرقی نمیکنه

نمی‌خوام با حرف هام ناراحتتون کنم.ولی خدا رو شکر کنید.چ پسر چ دختر عاقبت بخیری رو از خدا بخوایید.ملت درمون نمونده ک نکنند برای بچه دار شدن.اینا ناشکریه.من وقتی باردار بودم رفتم برا سونو آنومالی یه خانم جلوتر من تو اتاق بود پشت پرده.ک دکتر گفت ب شوهرش بگین بیاد .دکتر توضیح داد ک آقا این بچه تو لگنش لخته خون داره و سالم نیست.نامه می‌نویسم برای پزشک قانونی ک برید سقط کنید.بعد خانمه می‌گفت آقای دکتر بنویس ک پسره.فردا مردم میگن چون بازم دختر بود رفته سقطش کرده.دکتر هم گفت آخه خانم خدا دختر سالم بهت داده ناشکری می‌کنی یه پسر فلج چ ب کار تو میاد؟! دقیقا یکی از اقوام شوهرم دوتا دختر داره هزارتا بدبختی کرد ک پسر دار بشه.دکترا گفتن مشکل داره سقط کن نکرد چون ک فقط پسر بود.و الان کمر ب پایین فلجه.هزارتا عمل انجام دادن ولی ویلچر نشینه 😑چرا خدا رو بابت رحمتش شکر نمیکنید؟!مگه خودتون دختر نبودید؟!واقعا این همه فرق بین دختر و پسر یعنی چی؟!

قطعا خواست خداست هیچی رو نمیشه بزور داشت باید سپرد به خودش.انشالا عاقبت بخیر شن.

خواست خداست عزیزم

سوال های مرتبط

مامان عشقام مامان عشقام ۶ سالگی
فرزندپروری پیش دبستانی پوشک بچه استامینوفن

میگم دم صبح خواب میدیدم که دوتا ببرو یه پلنگ تو کوچه ی خونه ی مامان بزرگمن من دارم از پنجره میبینم خیلی خیلی ترسیدم بدوبدو بچهامو کردم تو اتاق اومدم جفت در خونه که رو به بالکن حیاط خونه مامان بزرگمو از پایین انداختم اخه دوتاشو باز میکنن اکثرا من یکیشو بستم که بتونم درو قفل کنم بعد رفتم داد بزنم به مامانمو خواهرم که تو حیاط داشتم یه عالمه نمیدونم رخت و لباس بود فرش بود چی بود میشستن بگم بیان بالا ببر تو کوچست دیدم چندتا ببرو پلنگم توحیاط پیش اینان جیغ زدم گفتم بیایید بالااااا خندیدن بهم گفتن اینااموزش دیده اند کاری ندارن بعد خیلی راحت خواهرم و مامانمو بچهاش اومدن بالا خواهرم گفت وای چقدر خسته شدم دراز کشید خوابید من اما باز میترسیدم فکرکردم همه بالااند درو محکم قفل کردم تا ببرا برن یهو از شیشه دیدم پسر کوچیکه اجیم پیش ببراست ترسیده بدو بدو میکنه بیاد بالا داد زدم به خواهرم گفتم برو بچتو بیار باز خندید گفت نترس هی میخواستم برم بیارمش یکیشون جلودر بود میترسیدم بیاد تو بعد دیدم بچه خواهرم از پله هاافتاد پایین من پایین نمیدیدم اما دیدم ببرو پلنگا یه دفعه همشون حمله کردن همونجایی که افتاده بود انقدر جییییغ زدمو تو خواب ترسیده بودم بیدارشدم خیس عرق بودم زدم نت نوشته دشمن الان میگم نکنه یکی میاد که دشمنمونه امامامانموخواهرم فکرمیکنن دوسته شما به خواب و تعبیرش چقدر اعتقاددارید فرزندپروری فرزندپروری پیش دبستانی استامینوفن پوشک نی نی بچه