۱۶ پاسخ

منم دلم برای همه اینایی که گفتی + روتین پوستی که الان پوستم بشدت سیاه و شکسته شده و هیمنطور هروقت دلم میخواست اصلاح و ارایش میکردم . جدا از اینا با خیال راحت غذاهایی که تو اینستا میدیدمو با حوصله درست میکردم یا خیلی وقتا هم درست نمیکردم ولی الان روزی سه وعده غذا دو سه وعده هم میان وعده باید اماده کنم که معمولا هم بچه نمیخوره خودم همشو میخورم و اندازه خرس شدم پس نمیتونم رژیم بگیرم و ازخیر این خوراکیای خوشمزه بگذرم و همینطور خرج کردن واسه خودمو باخیال راحت خرید رفتن و به ارامش اعصابم رسیدنو اطلاعاتمو به روز نگه داشتن و خیلی چیزای دیگه تنگ شده 😭😭😭
الان یه زن پیر با پوستی شکسته بدنی چاق لباسای ژولیده بی سواد آلزایمری و بی اعصابم که تنها تبحرم بازی بدوبدو با دخترمه🙂

.....

اشکم درومد ،🥲🥲🥲 دلم واسه خودم میسوزه .....

خیلی دقیق و درست گفتین. من هم دچار همین احساسات متناقض بودم و دو سال و نیم دوری از کار و زندگی قبل از بچه‌دار شدنم به‌شدت روی روحیه‌م اثر گذاشته بود. خوشبختانه با بزرگ‌تر شدن بچه کم‌کم می‌تونیم بخشی از اون زندگی رو تجربه کنیم. برای من با رفتن بچه‌م به مهدکودک واقعا شرایط تا حد خوبی بهتر شد.

واقعا انگار از زبون من نوشتی .....
دلم تنگه برای همه چیز قبل 🥹

چقد قشنگ گفتی دوست عزیز
منم این روزا همش دارم به همینا فکر میکنم

همین این حرفا حرفای دل مادرهاست..... منی که ده سال چشم انتظارش بودم هم حرفم همینه ....ولی باید خودمون به خودمون کمک کنیم یه دوره ای بچه کارهاش زیاده ...به مرور بزرگتر که میشه راحت‌تر میتونی مدیریت کنی البته که بایستی حتما تو این‌ مسیر از کمک دیگران استفاده کنی ...منم ورزش میکردم و الان خیلی کمتر شده ولی پیاده روری با کالسکه را جایگزینش کردم‌....فقط خوبیش اینه میگذره ....من با تمام وجودم این سختی ها را دوست دارم و خداراشکر گذار

منم همین حسارو دارم.
منتها وقتی این حرفا رو به بقیه میگم.میگن ناشکری نکن.
من ناشکر نیستم دوسشون دارم،فقط خستم🙁

موافقم🥲❤️

حرفات چقدررر قشنگ بودن
انگار ک از دل همه مامانا نوشتی


انگار ک زندگی منو توصیف کردی🥲

من حتى واسه مجرديام گریه کردم چند روز پیش هییچ تایمی برای خودم ندارم نمیتونم داشته باشم بچم خیلی بد قلق دلم برا اون استایل ها وناخنای رنگ رنگیم وموهای چتریم ونشستن پا فیلم وسریال با تخمه وهله وهوله تنگ شده برا اون تا ۱۲ ظهر خوابیدن تنگ شده ولی بچمو وقتی میبینم میگم همه اینا میگذره باید از این روزا لذت ببرم خستگی داره ولی شیرینه 🥺❤️

دقیقا کجاش قشنگه
من مثل ...... دلم میخواد برگردم به عقب و این اشتباه رو هیچ وقت مرتکب نشم
بچه ی دوم بزرگترین اشتباه زندگیم بود.تنش سلامت اما من نابود شدم.اعصابم زیباییم اندامم روحیم توان و انرژیم... کلا از بین رفتم و هیچ امیدی به زندگی برام نمونده.

حرفات قشنگ بود عزیزم

همه اینا رو منم دلم تنگشه بعلاوه رابطه نزدیک احساسی باشوهرم
از وقتی بچه دار شدیم تایمای دونفره خاصی نداشتیم خیلی کم
خستم خستهههه

چ قد حرفات خوب بود، دقیقااااا

همه اینایی ک گفتی رو منم دلم براشون تنگ شده واقعا اونروز خونه مامانم بودم دلم حتی برای مجردی و بی دغدغه بودن تنگ شد....ولی بازم خداروشکر که این موجود کوچولو هست و سالم هست....به شماهم خدا قوت میگم

سوال های مرتبط

مامان ایرمان مامان ایرمان ۱ سالگی
خب بلخره تو بغلم خوابش برد
همینطوری که بغلم بود کشون کشون رفتم تو اتاق پتو اوردم
گوشیمو یواشکی از کابینت دراوردم
دوباره اومدیم سر جامون
و الان بیخیال خونه ای که توش جای راه رفتن نیست
دراز کشیدم رو مبل دارم شربت ذغال اخته میبینم😁
خیلی خوبه!!
همزمان گوشیمو هم چک میکنم
چون وقتی بیداره یک لحظه هم نمیزاره گوشی دستم باشه
مامانا من شدیدا حس میکنم به لحاظ روحی خسته ام
وضعیت مالی این روزا بشدت بد شده
همسرمم کلافه و بی حوصلست
دلم میخواد درکش کنم اما حقیقتا دوس دارم الان یکی خودمو درک کنه
هیچکدوممون حوصله نداریم
شرایط مسافرت و...هم فعلا جور نیست
نمیتونم راجب این چیزا با خانوادم صحبت کنم
سخت شده این روزا اما خب همچنان باید به زندگی ادامه داد
تمام بدنم کوفته ست از خستگی و کارا تموم نمیشه
خودم حوصله ندارم اما با پسرکم بازی میکنم و میبرمش بیرون
و این از هممش سخت تره
خدیا کاشکی این روزا یکم زودتر بگذره
روزای خوب خوب خوب بیاد
این یک سال و نیم اخیر به جرات میگم از سخت ترین روزای زندگیم بوده....