از ساعت8 صب هزارتا کافینت رفتم چک داشتم باید دریافت میزدم و انتقال میدادم انجام ندادن عوضییا بانک رفتم میگم من اپلیکیشنم کار نمیکنه، اصلا هرچی تاریخ تولدمومیزنم میگه اشتباهه. بانک کم مونده منو قورت بده که ما چیکار کنیم حتما گوشیم خرابه🥴🥴 خدا خیرش بده آخر سر رفتم بانک نشستم بغل یه خانوم که خانوم منو راهنمایی کن فلان بهمان گف خانوم پاشو برو فلان کافینت اونجا برات انجام بدن خدا این کافینتیم حفظکنه برا انجام داد وای حرصم درآمده بود تا ساعت12علاف از استرس داشتم میکردم تاریخ چک برا امروز بود باید امروز طرف میزد برام منم برا اون طرف باید پر میشدم وگرنه معامله ضرر زیان می‌خوردم
از ساعت8 در به در آواره با یه بچه که ساعت12یاباخره حل شد
اونقددی استرس داشتم که سرتاپا خیس عرق بودم آیدا میگه مامان آب ریختی سرت🤣🤣🤣
چرا مردم اینطوری شدن، مثلا اگر بلدن چرا دوس ندارن اطلاعاتشون رو در اختیار بقیه بزارن؟؟؟؟

۱ پاسخ

حالا مشکلش چی بود

سوال های مرتبط

مامان بهارزندگیم😍 مامان بهارزندگیم😍 ۳ سالگی
سلام یعنی خدا واسه کسی نیاره دیروز نوبت دکتر داشتم واسه دخترم😂😂😂ساعت ۶ رفتم بخدا ۹نوبتم شد فکر شو بکنین با بهار اونجا بودم 😂یعنی آبرو که برام نزاشت بنظرم ۵۰ نفر اونجا بودن بچهاشون از کوچیک به بزرگ آورده بودن😂😂یعنی با تمام خانوم‌های اونجا دوست شد 😂میرفت میگفت خاله بچتون چکاره بنده خدا توضیح می‌داد باز میرفت سر وقت یکی دیگه 😂😂میگفت شما بچتون چکاره چرا گریه میکنه خاله چرا بچتون اعصاب نداره🤣🤣🤣اینا میخندیدن مگه یعنی بقران فقط همین اینطوری با همه دوست میشد هاااا 😂بعد خانومه میگه توکچرا اومدی دختر خوشکلم دکتر 🙈🙈میگه من اومدم کونم میسوزه 🤣🤣🤣دکتر آمپول بزنه 🤣🤣🤣زنه انقدر خندید میگه وای گفتم خارش مقعدی داره 😂😂😂واسه همون میگه کونم میسوزه😂وای خدا ۳ساعت آبرو و اعتبار واسم نزاشت 😂ماشالله هر کار مکردم بخدا مگه مینشست😂😂میگفت مامان نکن یک بچه ۳ماهه به مامانش میگه خاله خوب گوشیت قط کن 😂😂😂نی نی داره گریه میکنه جی جی میخاد 🤣🤣🤣🤣شیشه شیرش داده خانومه میگه تو بیا بهش بده باز رفته شیشه گرفته تا بچه شیرش خورده😂اصلا یک وعضی از دکتر اومدیم بیرون هر کی رد میشه میگه خاله خدافظ عمو کار نداری 😂خدافظ
مامان وریا مامان وریا ۲ سالگی
چالش 💸💸💸💸💸
از معجزه یا اتفاق های باورنکردنی
زندگی تون بگین
واسه من خنده داره یا شایدم بی مزه 🤣🤣🤣
بابام اولین نفر تو فامیل از این یخچالایی که درشون سی ثانیه باز باشه صدا میده خرید
یه شب داییم خالم اومدن خونه بابام یادمه اونجا ۱۲ ۱۳ ساله بودم
بچه خالم گفت ساندویج پنیر میخوام خونه پر از آدم بود
یخچال رو به روی پذیرایی بود همه داشتن نگاش میکردن
مامانم گفت مرسا پاشو یه ساندویچ پنیر بچه خالتو بده
پاشدم با غرور 🤣🤣رفتم رو به رو یخچال بهش گفتم منو ببخش ولی میخوام درتو باز بزارم صدا بدی مهمونا تعجب کنن منم خر کیف بشم ازت تعریف کنن 🤣🤣
درشو باز کردم حالا همه هم داشتن نگاه میکردن
یه پنیر برداشتم هم تو یخچال شروع کردم به ساندویچ درست کردن
یه ۵ دقیقه ای خودمو اونجا سرگرم کردم دیدم نمیشه صدا نمیده قیافه بگیرم
دوباره درشو بسته کردم باز دوباره باز کردم یه پنج دقیقه دیگه هم خودمو سرگرم کردم یخچال صدا نداد منم بیخیال شدم رفتم نشستم خورد تو ذوقم
بعد چن ساعت مهمونا رفتن من موندمو مامانمو بابام
انقد دعوام کردن چرا در یخچالو باز گذاشتی
چرا هی درشو بازو بسته میکردی منم سکوت 🤣🤣
یهو بابام گفت تا نزنمت آروم نمیشم 🤣🤣
دنبالم کرد از خونه تا خونه مامان بزرگم رفتم
ولی خیلی خاطره خنده داری شد .
و باورنکردنی هنور ک هنوزه با خودم میگم دره چرا صدا نداد قیافه بگیرم 🤣🤣
شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی
مامان برسام مامان برسام ۳ سالگی