۷ پاسخ

عزیزم توکلت ب خداباشه مثبت فکرکن همیشه وب این فکرکن ک همیشه کنارشی ن اینکه نباشی شکرگزاری‌کن تاهمیشه سلامت باشی

عزیزم این چ حرفیه،چرا نباشی
الان همه چی درمان داره عزیزم،یا پیدا میشه درمانش
سایه ت مستدام باشه

خیلی هااینجورین بزرگش نکن عمردستع خداست ابدابهش فکرنکن شایدتد۱۲۰سال عمرکنی گلم یه شخصی که سلامته سالمه ازدنیابره عین پدرمن که صحیح وسلامت تازگیهاسکته کرد

ان شالله که همیشه سایه ت بالاسر بچه ت باشه .امیدت ب خدا باشه فکرای منفی نکن

عزیزم توکلت ب خدا باشه، ناراحت نباش،بعدم خیلیا همین یه دونه بچه رم ندارند،تو ناشکری چیو میکنی اخه

من تالاسمی مینورم همیشه ی خدا هموگلوبین خونم روی 7یا 8 وحشت ناک نفس تنگی میگیرم سرگیجه دریچه میترال قلبم گشاده کل حاملگیم نفس تنگی و بی حالم زایمان با هزار بدبختی بعد از زایمان شیر ندارم

عزیزم نمیتونم بگم درکت میکنم هیچ نعمتی بالاتر از سلامتی نیست
امید داشته باش خدابزرگه
همسرت میدونست?

سوال های مرتبط

مامان آرشا و آیهان مامان آرشا و آیهان ۴ سالگی
خانما بزرگترین ترستون راجب بچه تون چیه؟من یکیش ترس از گم شدنش ک باعث شده بیرون رفتن لحظه ای ازش چشم برندارم و به هیچکی اجازه ندم تا کوچه با بچم بره دومیش تجاوز ک تجربه اش رو تو کودکی داشتم البته روانی بود تاجسمی ی نفرشون زنداییم بود ک فک کنم از۴،۵سالگی شروع کرد نه تنها من بلکه خواهر و تمام دخترای فامیل هم اذیت میکرد زیاد یادم نمیاد ولی ی چیزایی مثل مالش سینه ک ازمامیخواست یا حرفایی ک میزد و اینا یادمه مامانمم میدونست و باهاش حرف نمیزد ولی تو مهمونیا میدیدیمش و حتی کنجکاومون میکرد بدن بقیه دخترا روهم ببینیم و حتی خودارضایی بعد ها ک بزرگ شدیم کاریمون نداشت تااینکه تو۱۱سالگی توسط ناپدری اذیت میشدیم و همیشه وحشت داشتیم از تنهابودن حالا باعث شده من اعتماد نکنم وقتی ارشا میره جایی حتی تو اتاق پیش خواهرم میرم دنبالش وقتی ی جا وایمیسته همش دنبالش میترسم یکی اذیتش کنه یا حتی شلوارش رو دربیاره این ترس باعث شده حتی از بچه هابترسم و نگران مدرسه رفتنشم میدونم همه نگرانیم ولی من بیش از اندازه ترس دارم همه ادما دورم رو از دور دید میزنم ک ببینم کاری باارشا دارن یا نه و‌مرتب ازش میپرسم فلانی چیزی نگفت اذیتت نکرد