۵ پاسخ

منم همینجورین فک میکنم همه همینجورین چون عقیده ها فرق داره اونا تو یه خانواده بزرگ شدن مام تو یه خانواده دیگه ولی من جواب میدم من مشکلم غذا دادن به بچمه دیشب مادرشوهرم به بچم ته دیگع زعفرانی داد جلو منم نداد بعد خواهرشوهرم گفت مامان بهش ته دیگ داد نگا چه راحت شد سیر شده منم گفتم من دیگه بچمو دست شماها نمیسپرم به دعوام نگفتم ب شوخی گفتم تازه ولی حرفمو بهشون زدم

میگفتی نه عموجونش هیشکی بدش نمیاد شما بغلش کنین کی گفته این حرفو با لحن آروم و متین میگفتی اینجوری همه فک میکردن خواهرشوهرت دروغ گفته و دیگ به حرفاش اعتماد نمیکردن

بچه منم زیاد بغل میکنن میگم میرم خونه اذیت میشم کمرنمیمونه گوش نمیدن وقتی میام خونم اصلا بغل نمیکنم

محل نده
من هرکاری میگن انجام بده میگم باشه ولی کار خودمو برا بچم میکنم

ول کن بابا اهمیت نده
چراانقد حرفای خانواده شوهر براتون مهمه
باورتون میشه منم همین حرفارو میشنوم ولی اصلا برام مهم نیس
چراباید بخاطر حرفای دیگران اعصاب خودمونو خراب کنیم میتونیم جوابشونو همون لحظه بدیم ندادیم دیگ بعدش حرص خوردن الکیع فقط ازار دادن خودمونه گلم
پس ولشون کن انگار نشنیدی اصلا

سوال های مرتبط

مامان *Ariya* مامان *Ariya* ۱۵ ماهگی
مامان 🩵امیر مهدی🩵 مامان 🩵امیر مهدی🩵 ۱۴ ماهگی
خیلی افسرده شدم
حوصله هیچی رو ندارم اعصابم ب هیچی نمیکشه
حس میکنم مادر بدی برای پسرم هستم بلد نیستم باهاش چجوری وقت بگذرونم بازی کنم باهاش
طفلی بچم همش خودش بازی میکنه از خودم بدم میاد
افسرده شدم اعصابم نمیکشه ب هیچی
ن اعصابم میکشه ن بلدم باهاش بازی کنم
از خودم بدم میاد
فقط کارای اجباری رو انجام میدم ظرف میشورم
غذا میپزم میشنم ی گوشه با گوشی بازی می‌کنم پسرمم اونور واس خودش بازی میکنه
عذاب وجدان خفه میکنه منو میمرم از این درد
ولی بخدا دست خودم نیست نهایت ۲۰ دیقه باهاش بازی کنم
بیچاره بچم که مادر بی لیاقتی مث من قسمتش شده
از خودم بدم میاد ن ب شوهرم میرسم ن چیزی
افسرده شدم دست خودم نیس
از شوهرمم خجالت میکشم
اونم دیگه صبرش تموم شده همش باهام درگیره همش آرزوی مرگ می‌نم ب خودم
امروزززز انقد بی حوصله م ک برا پسرم نهار نزاشتم 😭😭😭
گفتم بهش سرلاک میدم بچم گشنه مونده
لعنت خدا ب مادری مث من
هیشکی منو درک نمیکنه ب هرکی جرف دلمو میگم
میگن ناشکری نکن
هیشکی درک نمیکنه منو هیشکیییی