۱۱ پاسخ

بسلامتی عزیزم انشاالله که خوش قدمه🥰
میتونی یزره از تجربه سزارین بگی موقع راه رفتن درد داشتی؟

بسلامتی مبارک باشه ❤️ راه بری روده هات بهتر کار میکنه

عزیزم بسلامتی
برا ما هم دعا کن صحیح و سلامت بچمون دنیا بیاد❤️😍

یا خدا یه دغدغه بهم اضافه شد. دفع پروتئین بعد بارداری چی بود این وسط😧

کمپوت گلابی و انجیر چندتا انجیرخشک خیس کن تو اب جوش شربت لاکسی رو هم بعد صبحونه بعد ناهار بعد شام ۲قاشق بخور

شیاف هم باعث کار اومدن میشه

مباركه
واسه شكمت شياف بهت ميدن فورا كار ميكنه

مبارک باشه عزیزم

کمپوت انجیر و گلابی بخور. اگه نشد به پرستار بگو بهت شربت لاکسی ژل بدن. به من هم یکبار داد جواب بود

مبارک باشه عزیزم
ان شاالله ک هیچ مشکلی نداشته باشی
برای شکمت شربت خاکشیر بخور، یا شربت لاکتوز بخور

کمپوت گلابی و انجیر بخور
آلو و انجیر تو آب بنداز بخور
شربت لاکسی ژل

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی (۵)
یکدفعه گفت اتاق عمل رو زود آماده کنید آماده اش کنید برای عمل
در عرض دو سه دقیقه سرم و ازم جدا کردن و بهم سوند وصل کردن و منو گذاشتم رو تخت اتاق عمل و من آنقدر همه چی سریع اتفاق افتاد که فقط هاج و واج نگاهشون میکردم و میگفتم بچه ام خوبه ؟ و جوابی نمیشنیدم
تا برسیم اتاق عمل مردم و زنده شدم
دوباره دکتر بیهوشی بهم بی حسی زد و چند دقیقه بعد با صدای گریه پناه منم گریه کردم و خداروشکر کردم
نتیجه اینکه اگه مثل من به نیت اپیدورال دارید میرید طبیعی بدونید احتمال داره اصلا بهتون اپیدورال نزنن و یا اینکه مثل من در نهایت سزارین بشید
از ۱۰ نفری که اومده بودن اون روز برای طبیعی فقط ۲ نفر واقعا طبیعی زایمان کردن بقیه مثل من سزارین شدن
تجربه ام از بیمارستانم این بود که واقعا راضی بودم یکی از ماماهاش یه ذره بی اعصاب بود ولی هم دکتر شیفتش دکتر الهام نیکخواه و هم بقیه پرسنل بیمارستان و هم رسیدگی خیلی خوب بود و برای طبیعی یه اتاق مخصوص برای درد و زایمان بهم داده بودن
مامان آقا پسرم💚 مامان آقا پسرم💚 ۶ ماهگی
تجربه زایمان سزارین🫠
اخرین باری که برای ویزیت پیش دکتر رفتم ازش خواستم داخل 39 هفته زایمان کنم و بزاره 3 بهمن
دکترم موافقت کرد ولی بعدش که فشارمو گرفت یکمی بالا بود فشارم
دکتر زود برام آزمایش دفع پروتئین نوشت تا ببینه مسمومیت بارداری گرفتم یا نه که جواب ازمایش منفی شد و فهمیدم فشارم ربطی به مسمومیت بارداری نداره ولی دکترم گفت چون فشارت بالاست نمیتونیم نگه داریم 39 هفته نگه داریم همون 38 هفته و سه روز
خلااصه روز موعد رسید با فشار خون بالا رفتم بستری شدم بهم گفتن آزمایش ادرار بده دادم بعدش بردنم اتاق عمل
از کمرم امپول بی حسی زدن که هیچی نفهمیدم بعد دراز کشیدم و خیلی زود بیحس شدم دکتر موقعی که شروع به کار کرد من حالت تهوع وحشتناک گرفتم داشتم بالا میوردم ولی چون ناشتا بودم هیچی نمیومد زود بهم دارو زد یکم بهتر شدم ولی بازم تو حال خودم نبودم اولین گریه بچمم نفهمیدم
یکم بعدش گریه هاشو فهمیدم اوردن گذاشتن روی صورتم که خیلییی لحظه خوبی بود گرمای طبیعی خاصی داشت کلی ارامش گرفتم بعد بچه رو بردن بخیه هامو زدن و بردن ریکاوری بچمو گذاشتن روی سینم بعد چند دقیقه هم بردنم بخش
من اتاق خصوصی گرفته بودم که طبقه 5 بود بردنم اونجا پرستار اومد دو بار ماساژ رحمی حسابی داد که جیغ محکمی کشیدم واقعا درد داشت یکم بعد اومدن گفتن ازمایش ادراری که صبح دادی مثبت شده و دفع پروتئین داری و باید از اتاق خصوصی بری اتاق مادران پر خطر چون دفع پروتئین داشتم بهم سوند وصل کردن ولی بیحس بودم هیچی نفهمیدم خلاصه بردنم طبقه 1 اتاق مادران پر خطر تازه دردام شروع شده بود که بهم گفتن از این تخت به اون تخت خودت خودتو بکش
مامان آرِن مامان آرِن ۵ ماهگی
سوند رو که وصل کردن در همین حین ان اس تی ام ازم گرفتن و بعد گفت از تخت بیا پایین چون سوند تازه بهم وصل کرده بودن یکم سختم بود و سوزش داشتم ولی نشستم رو ویلچر و از زایشگاه بردنم اتاق عمل تو اتاق عمل گفتم من بیهوشی کامل میخوام گفتن نمیشه و فقط با بیحسی هرچی اصرار کردم گفتن نترس و من اینقد میترسیدم از بی حسی نشوندنم رو تخت و سرمو گرفتن پایین و از کمر شروع کردن بی حس کردن شاید وحشتناک نبود برای من چمن من از سوزن نمیترسم ولی حدود نیم ساعت و ۲۰ تا سوزن بی حسی تو کمرم زدن و من بی حس نمیشدم هربار سوزن میزد تو کمرم برق از پاهام میپرید و میفهمیدم یه مایعی داره تزریق میشه تو پام و کمرم ولی میگفت اینقدر ورم داری بی حسی به نخاع نمی رسه اخرش دکترم اومد گفت چرا اذیتش میکنید گفت دراز بکش و شروع کردن پارچه ها رو انداختن روم هی میگفتن پات بی حسه میگفتم نه بخدا حس دارم تو روحدا بیهوشم کنید اینقدر ترسیده بودم هی میگفتم توروخدا بیهوشم کنید ولی کادر اتاق عمل خیلی خوش اخلاق بودن هی میگفتن باشه نگران نباش الان بیهوشت میکنیم دکتر تیغو گذاشت رو پوستم گفتم خانم دکتر بخدا بی حس نیستم میفهمم گفت باشه عزیزم دست نمیزنم تا بیهوش بشی