کسی هم هس مث من اونقد بدبخت باشه ک شوهرش اصلاااااا کمکش نده ن تو کارا خونه ن تو بچه داری
صبح تا شب خوابه شب میره اسنپ تا صبح منم کل روز تو خونه با بچها
واقعا خسته شدم از زندگی چن ساله همش بد بیاری میارم
سه قلو باردار بود ک اون بارداری پیرم کردم ۸ماه تمام است احت مطلق بودم افسرده شدم اهر زود زایمان کردم بچهام رفتن دستگاه شهر خودمون دستگاه نبود رفتم یه شهر غریب خودم تک و تنها دو ماه تمام تو بیمارستان پیش بچها میخوابیدم اخر شرم هیچی گیرم نیومد جز بدبختی سه تا بچهامو اع دست دادم تو اون دوماه تو بیمارستان موهام سفید شد سنی نداشتم همش ۲۴ سالم بود دلم بحال دخترم میسوخت ۳ سالش بود تو اون دوماه ک بیمارستان بودم نتونستم ببینمش بعد فوت بچها ک اومدم باهام غریبگی میکرد جگرم اتیش میگرف هنو داغ بچهام تموم نشده پدرشوهرم ک واقعا خوب بود فوت شد ب سال پدر شوهرم نرسیدیم عموم ک خیلیم جوون بود فوت شده سال بعد عموم یعنی ۷ماه پیش برادرم ک تنها رفیقم تو زندگیم بود نفسم بند بود ب نفساس تصادف کرد ۳ ماه تو کما بود ۳ ماه میگم شما فک کنیم سه ساله هر روزش قرن ها میگذشت چون دکترا نا امیدمون میکردن میگفتن تا الان بیماری با ای شرایط نداشتم بیشتر سه روز زنده باشه ما سه ماه خواب و خوراک و زندگی نداشتم هر روز بیمارستان هر ثانیه گریه هر لحظه التماس ب خدا هر شب دعا میگرفتیم تو خونه اخر سرم خدا بدکاری کرد باهامون و تموم زندگیمو برد پیش خودش
تو ای ۷ماه ک داداشم فوت شد واقعا شکستم هر روز ارزوی مرگ میکنم هیچوق فک نمیکردم بدون داداشم دووم بیارم ولی الان....
کاش شوهرم درک میکرد کاش یکم کمکم میکرد واقعا خسته شدم از زندگی هم روحم خستس هم جسمم ارزو چن ساعت خواب بی دغدغه دارم
خیلی خستم...

۱۱ پاسخ

خدا رحمت کنه برادرتون رو🖤
سعی کن بهش مسئولیت بدی کم کم بعد بگو همش جلوش بگو خسته شدم نمیتونم از این حرفا

خیلی ناراحت شدم نمیدونم چی بگم

خدا بهت صبر بده برای عزیزایی که از دست دادی بهت ارامش و شبر بده که بتونی تحمل کنی همسرتم‌خوب بعصی مردا این مدلین گاهی سعی کن بعضی کارارو بگی اون انجام بده مثل جارو طی کشیدن خونه بدم تو ی امید تو زندگیت هس اون دختر قشنگت نور چشمت تو رنده ای برا ی اونبه اون کوچولوت بری محبت از دست دادرو جبران کن براش

من شوهرم خودش واقعا کمکم می‌کنه همیشه ازش تشکر میکنم من خوابم میبینم ظروف شسته جارو میزنع .واقعا زن هم خسته میشه

ولی چیز جز تحمل نداریم

عزیزم همه زندگیا سخته شوهرت هم شب خسته میشه نمیگم حق با اونه .ولی به خودت امیدواری بده این دنیا چند روزه سعی کن فراموش کن یکم به حال خودت فک کن بخدا مهمون واسه مردنیم

منم اصلا کمکم نمیکنه سر وقتم شامو نهارو همه چیشو میخواد میدونم خیلی کارش سخته ولی حداقل تو خونه بی دغدغه خوابه

من🙂🫂

شوهرمنم کمک نمیکنه

آره گلم من

من😭😭

سوال های مرتبط

مامان سبحان و مَهلا مامان سبحان و مَهلا ۱۰ ماهگی
وقتی به عقب نگاه میکنم اصلا باورم نمیشه ک ازدواج کرده باشم چه برسه دوتا بچه اونم توی 24سالگی هم خداروشکر میکنم هم دلم میخواست بیشتر مجرد بودم اما متاسفانه خانواده همایتگر نداشتم ، یه سوال از کسایی ک پدرشون فوت کرده میگم مادرتون ازتون چه توقعاتی داره ما کلا دوتا بچه ایم یه برادر و من ک خوب اونایی ک تاپیک هامو دنبال میکنن میدونن ک کلا فرق میزاره مامانم بین من و اون و خیلی به برادرم میچینه ولی همیشه توقعاتش از منه دکتر ببرمش بیرون ببرمش خونه ی من بیاد کوچکترینش سر تولد و دندونی مهلا بود ک از چندین ماه قبلش هی میگفت بهشون کادو میدم و فلان و بیثار ک چه مال جشن دندونی مهلا چه برای سبحان خوب من خیلی ناراحت شدم میگم تو انقدررررررر به اون بچه ت میچینی من واقعا ارزش500تومن کادو رو نداشتم؟ بعد اونوقت یعنی من جرئت ندارم بگم میخوام جایی برم توقعش اینکه برم دنبالش هرجا میخوام برم ببرمش مهمونی خرید هرچی و هرجا من واقعا دیگه از پسش برنمیام با دوتا بچه واقعا زندگی خودم رو گذروندن برام خیلییییییی سخته به خدا این تولد رو ببینین از صفررر تا صدش با خودم بوده شوهرم یدونه بادکنک نزده از شیش صبح تا همین الان دست تنها با دوتا بچه دوییدم حالا میخوام اینو بدونم ک واقعا کسایی ک پدرشون فوت کرده همه ی کارای مادرشون گردنشونه؟ و این واقعاااا گردن دختره؟
مامان 👧🏻🧑🏻❤️ مامان 👧🏻🧑🏻❤️ ۱۲ ماهگی
مامان گل پسر و بانو مامان گل پسر و بانو ۱۰ ماهگی
سلام رفقا خوبین خوشین نماز روزهاتون قبول باشه
چخبرا چیکارامیکنین با خونه تکونی و بچه داری

من هنوز نرسیدم قشنگ با جوت و دل بسابم ولی سر سری یکم تمیز کردم باید فرشا را بدم قالیشویی تا بتونم بی افتم به جون خونه در غیر این صورت همش احساس میکنم خوب تمیز نیست بگذریم....

شما هم همش بچهاتون درگیر سرما خوردگی ان بخدا خسته شدم از اول شهریور بخدا من تا همین الان یا هر هفته یا یه هفته درمیون جفت بچهام درگیر سرماخوردگی ان خسته شدم از بس همش دارو دکتر واینور اونور
بیشتر کوچیکه مریض میشه پدرمو در اورده الان چند روز بود خوب بود باز از صبح چشاش هی چرک میکرد الانم تو خوابه با طرفه های شدید بیدار شده بینیشم کیپه دارو دادم رو پامه دیگه تا صبح داستان دارم باهاش چون قرار نیست بخوابه راه حلی چیزی دارین خسته شدم خرداد اون یکی دنیا میاد همش استرس دارم که اگه زمستون سال آینده هم بخواد مثل امسال باشه رسما باید همش پیش دکتر و بیمارستان باشم چون این خوب شه اون یکی میگیره اون یکی خوب شه بعدی میگیره
بچهای شمام هی تند تند سرما میخورن
ادامشو تو کامنتا میزارم یکم دردل ودل 👇🏻