۶ پاسخ

پسر منم همین جوری تازه همش میخاد بره بیرون میبرمش راه نمیره میگه فقط بغلم کن

دقیقا پسرمنم همینه اومدیم مشهد اما دق کردم ازبس اذیت میکنه

همدردیم
مامانی ان
میگن خیلی بخودت عادتش دادی
ولی خب دست من نیست ک

پسر من که اینقدر بد شده این عید خون جیگرم کرد هرجا رفتیم با گریه رفتیم و برگشتیم .هرکسی هم اومد خونمون فقط گریه میکرد .جدیدا اینجور شده چند ماهه .قبلاً از دیوار صدا میومد از پسر من نه

پسر من فقط عاشق باباشه به اون بیشتر میچسبه

من پسرم دوست داره باهاش بازی کنیم چه من چه پدرش هردو هم باهاش بازی میکنیم من صبح تا شب ،همسرمم وقتی میاد خونه باهاش بازی میکنه من به کارام میرسم

سوال های مرتبط

مامان آواز مامان آواز ۲ سالگی
مامان ریحانه ♥️ مامان ریحانه ♥️ ۲ سالگی
امروز دخترمو بردم پارک واقعا هر بار میبرمش افسردگی میگیرم
حالا خونه خودمون از مبل میره بالا پشتک میزنه
از تخت دیروز خورد زمین خون دماغ شد ولی میبرم پارک اصلا بازی نمیکنه
فقط بازی کردن بچه ها رو میبینه
هرچی التماس میکنم برو سرسره
بعد میره اون بالا عین بید میلرزه ک منو بیار پایین
واقعا وقتی میرم میبینم بچه های کوچیکتر از خودش برای خودشون بازی میکنن مادرشون راحت روی نیمکت نشسته
من فقط باید بیفتم دنبالش
اون یکی از دختر من کوچیکتر قشنگ شیر نیخکردبا دستش با ی دست کیکشو
حالا من از صبح دو ساعت ی کسک رو دنبال خودم آوردم بلکه خانم بخوره
آخرش هم بدون اینکه ی گاز بزنه خوردش کرد پرتش داد زمین
حالا توی جمعی میریم با همه مرد ها و خانم ها دوست بشه بای بای میکنه دست میده
ولی هیچ وقت با بچه های کوچیک نمیتونه ارتباط بگیره
اصلا بهشون محل نمیذاره
نمیدونم چرا این مدلیه
خیلی دوست دارم مستقل بشه ولی همیشه وابسته س
حتی توی خونه موقع غذا آزاد میذارمش ولی فقط کثیف کاری میکنه
اینجا هم فقط داشت بازی بقیه رو نگاه می‌کرد حالا اون بچه شیش ماه از ریحانه کوچیکتر بود برای خودش بازی میکرد