سلام مامانا میگم شماهم اینطوری هستین؟ من بعضی وقتا دلم خیلی برای گذشته ها تنگ میشه حداقل 12سال پیش مخصوص دوران راهنمایی و دبیرستان مدرسه و دوستام خیلی دلم تنگ میشه خیلی دوستام دیگ ندیدم ازشون خبر ندارم معلوم نشد کجا رفتن در واقع فقط دو سه تا از دوستام خبر دارم بقیه دیگ هیچ خبری ندارم از وقتی ازدواج کردم اینجا هم که هستم غریبم من بچه تهرانم ازدواج کردم اومدم شمال درواقع اگه بخوام هم نمیتونم برم دوستان پیدا کنم یا برم جاهایی که قبلا بودیم برم ببینم رفع دلتنگی کنم حتی دلم برای معلم مدیر هم تنگ شده خیلی دوران خوبی بود شاد و شیطون بودیم خوش میگذشت بهمون نمیدونم بخاطر غربته یا چی ولی بعصی وقتا انقد دلتنگی بهم فشار میاره میگم الان میمیرم قلبم درد میگیره گریم میگیره من دوران مجردی خوبی داشتم آزاد بودم با دوستام خیلی خوش می‌گذشت فقط بديش این بود مادرم فوت کرده بود مادر ناتنی اذیت می‌کرد کلا بخاطر همین ازدواج کردم راه دور ولی الان اذیت میشم دلتنگی خفم میکنه شماهم مثل من هستین؟؟؟ چیکار میکنید با دوستاتون در ارتباطین؟؟? از وقتی دبیرستان تموم شد همه جدا شدیم یه تعداد ازدواج کردن یه عده سرکار رفتن یه تعداد دانشگاه رفتن من خودم دانشگاه قبول شدم بعد انصراف دادم خانواده ام نذاشتن برم همیشه غصش میخورم الان دارم مینویسم دلم تنگ شده برای محلمون شوهرم هم نمیزاره برم خودشم نمی‌بره بردنی هم نمیزاره برم بگردم همجا رو ببینم شما چبکار میکنید حالتون خوب بشه😔🥺💔

۹ پاسخ

من از گذشته فقط دلم واسه مامانم تنگ میشه از بقیه گذشته متنفرم

چقدر احساس منو خوب گفتی و چقدر مثل منی😮‍💨

من دبیرستان و راهنماییمو دوست داشتم اما از دوران دانشگاهم متنفرم
بااین حال اصلا نمیخوام برگردم ب عقب
دوستای دبیرستان و راهنماییم هنوز باهاشون در ارتباطم دوسال پیش بود یکی از بچه ها شماره همه رو پیدا کرد و همه رو عضو یه گروه کرد هر چندماه یکبار دورهمی میذاریم میبینیم همدیگه رو

وای منم خیلی دلم واسه اون دوران تنگ میشه

بله دوست دارم برگردم به بچگیم

آره منم خیلی دلم واسه دوستای دبیرستان و دانشگاهم تنگ شده خیلی زیاد....من فکر میکردم فقط من اینطوریم من بعضی وقتا طوری دلم تنگ میشه که خوابشون رو میبینم....با چندتاشون در ارتباطم بصورت تلفنی ولی هرکدومشون سرگرم زندگی خودشونن رفت وآمد آنچنانی باهم نداریم

غصه نخور عزیزم هممون درگیرزندکی شدیم منمکخیلی دخترآزادی بودم بادوستام بیرون میرفتیم چقد خوش میگذشت یکقتابه گذشته فکر میکنم شوهرمنم الان دوست نداره رفت وامد بادوستارو منم انقد درگیر زندکی شدم درحد یه گروه دوستانه از بچه های دانشگاه رو ازشون خبردارم بایکی دوتا دوستای دبیرستان ولی یادخاطراتم میفتم میگم کاش همون دوران بود سعی کن باچیزای دیگه سرتوگرم کنی

آره منم دوسال دانشگاه رفتم بعد ب خاطر مشکلات خانوادگی انصراف دادم
به شدت دلم برا اون موقع که ده سال پیشه تنگ‌میشه، خاطرات با دوستام
همیشه من خاطرات اون دوسال و تعریف میکنم شوهرم دوسال سربازی😅
بعضی وقتا گریم هم میگیره

آره خیلی دلم تنگ میشه

سوال های مرتبط