۳ پاسخ

تو کلاسها و کارگاههای مختلف شرکت کن،کم کم ازت دور بشه،مثلا یه ساعت .عادی میشه براش،ولی یهویی نه ها. زمان میبره برات،یکم دیر کردی،بزرگتر که میشن تغییر براشون سخته

عزیزم منم دوقلوهام خیلی بهم وابسته بودن البته خودمم بهشون وابسته بودم.چون زیاد جایی نمی‌رفتم و رفت وامدم کم بود ،و بیشتر وابسته میشدن، بعد از یمدت مثلا از دوسال ونیم ب بعد وقتی می‌رفتم خونه ی پدرم ب هوای خرید مثلا 5دقیقه زمان میبرد،بچه ها رو میذاشتم پیش مادرم.میگفتم میرم خرید و میام. کم کم تایم بیرون موندنم رو بیشتر می‌کردم ،الان اگه بچه کنارشون باشه و باری کنن،صبح تا شبم منو نبینن براشون مهم نیست اما اگه بچه ای کنارشون نباشه بعد یکساعت چون حوصله اشون سر میره سراغ من ومیگیرن.شماهم از زمان و تایم کم شروع کن، بزارید خونه ی پدرتون یا پدر همسر یا هرجایی ،از خونه بزنید بیرون شده باشه 5دقیقه شمارو نبینه ،از تایم کم شروع کنید

پسر منم همینطور داشت با باباش می‌رفت مغازه چشماش اشکی شد گفت دلم برات تنگ میشه مامان منم گفتم من همین جام میخوام غذا درست کنم بعد کلی بای بای کرد و رفت

سوال های مرتبط