شوهر من کلا خیلی ادم بیخیالیه از اول بارداری هرموقع گفتم درد دارم گفت طبیعیه نگران نباش 😐 انگاری مثلا ده تا شکم زاییده ، خلاصه من یه روز حالم بد بود انقباض کاذب هم گرفته بودم ، بهش گفتم بریم اول فشارمو بگیرم بعدش برم نوار قلب بگیرم گفت بابا طبیعیه گفتم باشه تو منو ببر ، منم دیدم هی داره میگه طبیعیه و نگران نباش و اینا حسابی کفری شدم ، شروع کردم به آخ و اوخ، گفتم نفس تنگی دارم ، وای زیر شکمم درد میکنه انگاری بچه داره میاد پایین ، گفت به خودت تلقین نکن تا بدتر نشی ، یعنی خدایی اینقدر حرصم گرفت خواستم حالشو بگیرم از این حرفش گفتم بچه اومده پایین تو واژنمه گفت ینی چی گفتم انگاری داره میاد یه نگاه بهم کرد ترسیده بود گفتم وای داره میاد گفت چی میگیییی گفتم ای وای بچه داره میاد اقا اصلا از این ادم انتظارشو نداشتم ولی چنان ترسیده بود بخدا میخواست پشت فرمون غش کنه 😂😂 که خودم ترسیدم گفتم تصادف میکنیم ، فورا بهش گفتم شوخی کردم 😂😂 ولی خدایی یه طوری بود میترسم دفعه بعد کیسه ابمم پاره شد باور نکنه وقتشه باید بریم بیمارستان 😂😂😂😂

۱۰ پاسخ

شوهر منم دقیقا میگه تو حساسی و هیچی نیست😕 به قول شما انگار ۴ تا شکم زاییدن تجربه دارن😂😂

نشی چوپان دروغگو🤣

مردا همه همینن...شوهر منکه بهش میگم از طبیعی میترسم میگه حالا خودت میدونی ولی سزارین دردش بیشتره طبیعی راحت تره😐بهش میگم چند بار زایمان کردی میگه نه من میدونم درد سزارین بیشتره طبیعی راحت تره

🤣🤣🤣🤣🤣

وای من ی بار لک قهوه ای دیدم هفته بیست و سه بود رفتم سونو دکتره یهو گفت بچتونم پسره من که میدونستم ۱۸هفته میدونستم فقط میخاستم ببینم لک بینی برای چیه کارد می‌زدی خون شوهرم در نمیومد 🤣🤣🤣🤣گفت ما اومدیم اینجا ببیینیم مشکل چیه میگه بچتون‌ پسره اینو که خودمون میدونستیم

خب چرا گفتی دروغ گفتم
وقتی بیخیاله باید پیاز داغشو زیاد کنی ک اونم بترسه ببره بیمارستان

آی خوب به سرش اوردی همه مردا همینن😏😏😏

حالا تو اینجوری گرفتاری داری
من برعکس 🥲
دهنمو سرویس کرده
میاد پشت در سرویس مطمین بشه من از توالت ایرانی استفاده نکنم
دو هفته ای ی بار سونو
پیرم کرده

اره واقعا کاش خودشون حامله میشدن شاید ما رو درک میکردن

ای وای خواهر چرا اینجوری میکنی هما مردا همینن 🤣🤣

سوال های مرتبط

مامان حسین و امیرعلی🩵 مامان حسین و امیرعلی🩵 ۱ ماهگی
ساعت ۹شب بود خلاصه معاینه تحریکی و ورزش رسیدم ۵سانت ساعت ده و نیم شب شده بود که کیسه آبمو پاره کرد گفت زودتر زایمان کنی بعدش خیلی دردام شدید شده بود ساعت دوازده شب مامانم و همسرمو از اتاق بیرون کرد که معاینه کنه معاینه کرد گفت ۷سانت شدی حالم خیلی بد بود گفت بیا تو سرویس حالت چمباتمه بزن رفتم اما نمیتونستم تحمل کنم خودش رفت برام دارو بیاره که من همونجا حس کردم بچه داره میاد شروع کردم داد زدن ماما سریع اومد گفتم الان بچه میاد سریع منو خوابوند رو تخت اصلا فرصت نشد که تخت رو باز کنه همینجوری رو تخت معمولی کج خوابوندم و ۵دقیقه بعدش بچه با زور چهارم بدنیا اومد دیدم خیلی صداش ضعیغه گفت نگران نباش گفتم جرا گریه نمیکنه گذاشتنش رو سینه ام خوب بود شروع به گریه کرد متخصص اطفال اومد بالاسرش گفت چندثانیه بهش اکسیژن نرسیده و من فکر میکنم همون تایمی بود که از سرویس اومدم خوابیدم چون هیشکی کنارم نبود و من یه دفعه فول شده بودم و بردنش ان آی سیو گفت دو سه ساعت میاد یکم اکسیژن بگیره ماما گفت خیلی کم بخیه میخوری شاید ۲تا و من خوشحال بودم اما دریغ…
بقیشو یکی دوساعت دیگه میذارم
مامان آندیا مامان آندیا روزهای ابتدایی تولد
مامانا من یک هفته درد کمر و شکم داشتم جوری که شبا تا صبح بیدار بودم پا درد و واژن وکشاله هم از اول بارداری دارم دیشب از درد رفتم بیمارستان واسه انقباض ، اول گفتن باید معاینه بشی با این وضعیت گفتم نه من سزارین میکنم معاینه نمیخام ازم نوشته گرفت واثر انگشت که خودم رضایت دادم معاینه نشم بعد نوار قلب و انقباض گرفت خداروشکر چیزی نبود گفتم این دردها ممکنه دهانه رحم باز باشه گفت فقط معاینه کنم میفهمم من خیلی درد داشتم گفت فردا برو دکتر خودت معاینه کنه اونجا چند نفر پرسنل بودن گفتن معاینه شدی گفتم میترسم خلاصه همچین شک انداختن از اون طرف درد داشتم میترسیدم بازشده باشم با بغض گفتم معاینه کن اومد معاینه کرد گفت بسته است اینا ماه درده سونو و آزمایش نوشت اصلا نرفتم اونقدر که دردم بیشتر شد خلاصه اون دردها بود الان بدجور درد دارم نمیتونم بلند شم باید دیوار بگیرم برم سرویس خاستم بگم اگه انقباض نشون نداد نزارید معاینه کنند من استراحتم الان کلا درد دارم گریه میکنم از دردهام باید تحمل کنم برام دعا کنید حداقل ۴هفته بتونم تحمل کنم خیلی اذیتم ،😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭