سلام مامانا شبتون بخیر عیدتون مبارک
مامانای ک بچه هاشون هم سن دختر من هستن اینطورین ی ن همسرم من ۲۳اسفند ماه عمل دیسک کمر انجام داد بعد نباید زیاد عصبی بشه ی ناراحتی پیش بیاد براش چون ضرر داره براش بعد دختر منم واقعا عصبی ام کرده خیلی حرف میزنه جیغ میزنه نق میزنه داد میزنه همش حرص منو در میاره هرچقدر با حرف آروم باهاش حرف میزنم اصلن انگار ب این بچه نیس پارک میبرم بهش با ماشین میبرم میچرخون ی بعضی وقتها بابام میاد سر بزن میبره بیرون دور میزنه پارک میبره چون ایام تعطیلات بود خانه بازی ها باز نبودن فقط پارک می‌بردم همین ک می‌رسید خونه غر میزد جیغ میزد واقعا هم عصبی میشدم همسرمم میگفت اخ این بچه چرا اینطوری میکنه منم هرطور ک بگی باهاش حرف میزدم میدیدم انگار ن انگار آخ دعواش میکردم میگفتم برو تو اتاقت اونم با گریه میرفت واقعا تو این ۳هفته پدرمو در آورد شب موقع خواب جیغ منو در میاره واقعا دیگه کلافه شدم نمیدونم چیکار کنم

۴ پاسخ

چرا اینطورین اخه
هرچی ب زبون خوش حرف میزنی باهاشون انگار ن انگار

بچه ها وقتی میبینن اوضاع عادی نیس،بدتر بهم میریزن.درکی از شرایط ندارن که🥺🥺

عزیزم شرایطی که داری رو کاملا درک میکنم چرا که بچه داری به خودی خود کلی از آدم انرژی میگیره چه برسه به مریض داری و مهمون داری هم بهش اضافه کنی
اما فکر می‌کنم تنها چیزی که مشکلی رو حل نمیکنه داد زدنه
بچه شما هم دست مثل دختر منه و تنها چیزی که آرومش می‌کنه بازی و سر گرمی هست تا انرژیش تخلیه بشه،ای کاش اگر میشد کمک می‌گرفتی این مدت رو از شخص مورد اعتمادت، البته اگر داری

عزیزم شاید میبینه زیادی به باباش میرسی حسودی میکنه😅 بلاخره بچن
اگه بچه کوچیک تو خانواده دارین بفرست دو ساعت باش بازی کنه
بزار باباش باش حرف بزنه نازشو بکشه چون حرف شنوی دارن از باباها

سوال های مرتبط

مامان دلسا مامان دلسا ۴ سالگی
سلام مامانا دختر من ۴سال و سه ماهشه
به شدت باهوشه جوری که اصلا هیچ‌وقت نتونستم گولش بزنم یا یه عادتو ازش ترک بدم مگر اینکه خودش تصمبم گزقته باشه یه عادتو ترک بده
حتی الان کارایی که یه سالش بوده انجام داده همه رو یادشه و میگه
یه بار همدان رفتیم و‌بستنی براش خریدیم سال بعدش دوباره رفتیم همون خیابون هنوز به سر خیابون نرسیده بودیم گفت اینجا بستنی داره در این حد ماشالله حافظش قویه
بعد عید امسال یه دفعه پرخاشگر شد شروع میکرد به جیغ زدن و گریه و‌خودزنی منو باباشم کار بدی کردیم بدتر سرش داد میزدیم و حتی گاهی میزدیمش گذشت کم کم تا دیگه انجامش نداد
تابستون اومدیم کرج برای زندگی و الان یه مدته دوباره پرخاشگر شده
سر یه چیز کوچیک لج میکنه و گریه شدید و تا یه ساعت به حدی جیغ میزنه و گریه میکنه و خودشو میزنه که واقعا میترسم بلایی سرش بیاد
میدونم تنها شده از مادربزرگش دور شده چون وابستش بود از فامسل خونه بازی هاش
ولی اینجام من خیلی باهاش بازی میکنم بیرون میبریمش
باشگاه بردمش دارم سعی میکنم دلبستگی های جدیدی براش ایجاد کنم
ولی اصلا فایده نداره اون لحظه ای که عصبی میشه کل صورتش از عصبانیت قرمز میشه خودشو میزنه با یه حرصی دستاشو مشت میکنه منو میزنه جوری که اصلا جرعت نمیکنم بیرون از خونه برم
چون بیرون کنترلش سحت تره
اینقد هم باهوشه حواسشو نمیشه پرت کنی
خودشم میدونه کار اشتباهیه ولی باز انجام میده
بعد اروم بشه میاد میگه ببخشی کار اشنباه بود😔واقعا نمیدونم چیکار کنم
ببخشید متنم زیاد شد
مامان آرشا و آیهان مامان آرشا و آیهان ۴ سالگی
سلام دوستان صبح بخیر
من خیلی ناراحتم قلبم داره میترکه دیشب ساعت۹ونیم ارشا خوابید و ۴صبح بیدارشد منم چون دندون درد داشتم دیگه نخوابیدم و رفتیم تو اتاقش بازی کنیم تا۸صبح که پاشدم صبحونه اماده کنم
روزقبلش هم خیلی خستم بود خلاصه پرتقال اب گرفتم و لباس شستم و چندجور صبحونه چیدم ولی ی لقمه هم نخورد از طرفی دستشویی داشت و خودش رو نگه داشته بود هی میگفت بریم هی میگفت نه
دندونمم شدید درد گرفته بود عصبی شده بودم
گفتم پس پاشو بریم بخوابیم اومددنبالم هلش دادم گریه کرد خیلی خیلی ناراحت شدم کلی گریه کردم شاید چیزی نباشه ولی این اواخر خیلی اشکش رو دراوردم خیلی کم تحمل شدم بشدت عصبی اصلا انگار خودم نیستم
بعدازاون هربار ک رفتم سمتش انگار میترسید اولش یجوری نگاه میکرد بعد میومد سمتم خودم حس میکنم ناراحته چون چندبار به شوهرم گفته ک مامانم داد میزنه و مدام بهونه شوهرمومیگیره
حالا اوردمش پارک دلم واسه معصومیتش میسوزه چرااینجوری شدم قبلا هیچی بهش نمیگفتم صبرم بیشتربود میدونم ظهر باز ممکنه عصبی بشم چون مقاومت میکنه نمیخوابه و‌چون خستم کم میارم
خیلی دلم پره خیلی واسش ناراحتم ازخودم خیلی عصبی و‌ناراضی ام