۱ پاسخ

باید پدرش مشاوره بره یاازین پیجای مشاوره براش بفرس که چقد بچه اسیب جدی میبینه

سوال های مرتبط

مامان مهدیس کوچولو مامان مهدیس کوچولو ۵ سالگی
مامان ماکان 🧿💜 مامان ماکان 🧿💜 ۵ سالگی
مامانا خیای سردرگمم پسرم که پارک میره کسی میزنتش بهش میگم از خودت دفاع کن بزنش این که میزنه دیگه بزن بزن تموم نمیشه از طرفی چندبار پیش اومد کسی زدش این فقط نگاهش به من بود دفاع نکرد از خودش
وقتی هم میگم بزن توهم دیگه دست از زدن برنمیداره بعد میگم ماکان زدن بده دوباره میگم کسی زد بزنش انگار اینم گیج شده
اخه یبار وایسادنگاه کرد بچه چندتا زد تو سربچم منم دیدم بچم واکنش نداشت فقط به من گفت مامان با گریه بعد من به بچه گفتم خیلی کارت بدبود زدی مامانش اومد گفت خوب کرده زده حقش بوده سر راه سرسره وایساده باید میزده منم دعوام شد باهاش تو پارک بنظرشما چیکارکنم تو این مورد توپارک خیلی داستان پیش میاد مثلا یه بچه یهو بی دلیل شکم بچمو گازگرفت یه هلش میدن دستشو میکشن من همیشه بهش تذکر میدم اصلا نه کسیو هل بده نه بزنه نه لباس بکشه وقتی دیدم همه با بچم اینکارو میکنن اینم وایمیسه گریه میکنه منم دائم میگم بزن توهم حالا که داره میزنه دوباره میگم ن نزن زدن بده خل شدم
مامان آرسین مامان آرسین ۴ سالگی
من یه پسر 11ساله و یه پسر ۴ ساله باور کنید من پسر بزرگمو شاید حتی بیشتر از کوچیکه دوست دارم ولی انگار برام سحته زیاد قربون صدقش نمیرم ولی برا پسر کوچیکه زیاد به زبون میارم قربون صدقش میرم بوش میکنم مثلا دردت به قلبم به جونم
پسر بزرگم انگار حساس میشه میاد میچسبه بهم لپشو میچسبونه به لبم میگه بوس کن بیا بغلم کن منم بوسش میکنم بغلشم میکنم ولی بهم میگه تو انگار آرسینو بیشتر از من دوست داری میگم نه فرقی نمیزارم تاره پدر مادر بچه بزرگو بیشتر از کوچیکه دوست دارن چون بچه بزرگه بیشتر تو زندگیشون بوده میگه نه شما انگاروقتی منو داداشم با هم بحثومن میشه هم تو هم بابام پشت اونو میگیرید
اما واقعا چون پسر کوچیکم چهار سالسه چیزی حالیش نیست میبینم سر چیزی دعواشون میشه من یا باباش میگیم پسرم تو بزرگتری ماشاءالله دیگه بزرگ شودی زیاد سر به سر داداشت نزار چیزی میخواد بده بهش نباید چیغشو در بیاری انگار نمیخواد بفهمه میگفت نه روزی صد بار شما اونو بوس بغل میکنید بوش میکنی اینو راست میگه ولی نمیدونم چرا نمتونم واقعا له اندازه کوچیکه به بزرگه محبت کنم حتی وقت های که میاد میچسبه بهم بعد پنج دقیقه میگم برو دیگه بس ماشاءالله اندازه خودم شوده وقتی زیاد میچسبه
مامان الیناونیلا جانم مامان الیناونیلا جانم روزهای ابتدایی تولد
سلام خواهرا شبتون خوش گفتم آخر شبی یکم درد دل کنم ... دخترم پنج روز مثل بچه هایی که از جیش گرفتن شده میزاره جیشش بریزه بعد میگه من الان بهش میگم دسشویی داری میگه ندارم دو دقیقه بعد میبینم پشتش خیسه اعصابم رو خورد کرده چند بار اول به روی خودم نیاوردم هیچی نگفتم فقط گفتم چرا گذاشتی جیشت بریزه ولی اصلا انگار نه انگار الان چند بارم دعواش کردم بازم فایده نکرده نمیدونم چیکار کنم ...
خیلی لجباز شده امشب رفته بودیم هیئت بگم ده تا بچه جلوی ما بودن باهم حرف میزدن بازی میکردن منم مثلا زود رفته بودم که کنار بشینم کمرم درد میکنه جا نبود از اول وسط نشستم دخترمم رو‌پام هرچی میگم بشین زمین برو پیش دخترا نه اینکه غریبی کنه خجالتی باشه همه شون فامیل بودن از اینکه حرص منو دربیاره میگفت الا و بلا من روی پای تو بشینم ... چند روزه کاراش رو اعصابمه سر سفره نمیشینه کسی چیزی بهش بگه جواب میده مثلا امشب یه خانم سن بالایی اومد پاشو بگیره باهاش شوخی کنه زد رو دستش گفت ولم کن من کلی خجالت کشیدم همه میگن بچه س خودش خوب میشه ولی من میترسم دیر بشه از ثانیه ای که از خواب پامیشم سر درد میگیرم تا بخوابم از کاراش چیکار کنم