۱۲ پاسخ

زایمان جفتش سخته
چه طبیعی
چه سزارین....

الهی که زود خوب شه حالت🧡

من سر زایمان اولم بیحسی زدن بیحس نشدم خودشون قبل از عمل بیهوش کردن، سردومی فوری بیحس شدم تا آمپول زدن به کمرم

من تا اخر عمل دکتر بی هوشی تو اتاق بود همون لحظه هم پاهام بی حس شدن

یه ترس دیگ ب ترس زایمانم اضافه شد مگ میشه بی حس نشی خب دلیلش چیه ؟

چطور ممکنه بی حس نشی دکتر بی هوشی اونجا نبود؟

مگه میشه بی حس نشی که جراحیت نمیکنن، اگر بی حس نمیشدی بیهشوت میکردن
شاید تصورت از بی حسی چیز دیگه ای بوده

عزیزم مگ میش بی حس نشد؟چرا نگفتی بهشون؟
ینی سر عمل حس داشتی؟
من ک کامل بی حس شدم

وای خیلی وحشتناکه خیلیییی
اخه چی باعث میشه بی حس نشیم

دلیل بی حس نشدنتون چی بود یعنی بی حس نشدین وعملتون کردن ؟چرابیهوش نکردن

یعنی شما میگی بی حسی از کمر بهتر از بیهوشی کامله؟

دقیقا منم اینجوری بوداونقدرگریه های بلندمیکردم ازبس دردداشتم که نگو

بیهوشی خیلی بهتره ولی ذیگ شده خیلی مراقبت و استراحت کن

سوال های مرتبط

مامان فاطمه مامان فاطمه روزهای ابتدایی تولد
سلام مامانای گل
منم بالاخره زاییدم ولی با کلی درد
یعنی مرگ رو ب چشمم دیدم
نمیخاستم بیام تجربه مو بگم اخه شاید خیلی هاتون استرس بگیرین ولی خیلی باخودم کلنجار رفتم و اخر گفتم بیام بگم
هر کی دوست داشت بخونه
من ۱۴مرداد رفتم بیمارستان میلاد بستری شدم و دوتا ازمایش خون و نوار قلب ازم گرفتن و بهم گفتن از ۱۲ شب ب بعد چیزی نخور ک صبح ساعت شش صبح عمل داری
ساعت پنج و نیم صبح اومد لباس اتاق عمل داد و گفت بپوش میام دنبالت
بهش گفتم عملم بی حسی هست دیگ؟
گفت اره
ساعت شش شد و اومد منو برد اتاق عمل
خیلیییییی استرس داشتم و پرستاری ک داخل اتاق عمل بود منو دید کلی باهام حرف زد ک حواسمو پرت کنه و از استرس هام کم کنه
از امپول بی حسی اگ بگم اصلا درد نداشت هیچی نفهمیدم
سوند رو هم وقتی بی حس شدم بهم زدن ک بازم نفهمیدم
وقتی کمرمو بی حس کردن و خوابیدم دوتا دکتر بالاسرم بودن و دکتر خودم و دوتا پرستار دیگ بالای شکمم بودن
ب دکترم گفتم من بی حس نشدم چون دارم پاهامو تکون میدم
گفت میدونم کم کم بی حس میشی
یه دو دقیقه گذشت دیدم دارم جای بخیه قبلی مو تمیز میکنن ک بخان تیغ بزنه
وقتی تیغ رو کشید دردشو حس کردم و جیغ زدم و کلا تکون خوردم ک دکتر بی هوشیم ب دکترم گفت بی حس نشده که داره پاشو تکون میده
دکترم ب دکتر بی هوشی گفت تو باید بگی ک چرا ب حس نشده
منم اینقدر درد داشتم هی جیغ میزدم ک میخام برم ولم کنین
خیلی درد داشتم و فقط داشتم الماسشون میکردم ک ولم کنن
دکتر بی هوشی گفت عزیزم چرا ترسیدی چیزی نیست الان بی حس میشی گفتم درد دارم رو شکمم گفت چیزی نیست الان خوب میشی
یه دفعه دیدم صورتم و سرم هی داره بزرگ و بزرگتر میشه و میخاد منفجر بشه حالم بد شد و دست و پاهام کرخت