۱۱ پاسخ

ای خداااااا من تا دیروز تلاش کردم بی فایدس همش گریه میکردم دپرس میشدم میدیدم مادری شیرمیده بغضم میگرفت😭💖

عزیزدلم من از اول شیرخشک دادم بچم بستری بود یک ماه زود دنیا اومد
خیلیم عذاب وجدان داشتم ک چرا بیشتر تلاش نکردم اما خب شیر نداشتمو مجبور بودم هر از گاهی بهم میگن چرا میگم اینجوری صلاح بوده... شیر خشک واقعا سختتره زحمتش بیشتره
خودتو ازار نده من خیلی الکی خودمو اذیت کردم
بچه بزرگ میشه دیگ 🌸

🥺🥺🥺

عزیزم خودتو سرزنش نکن اصلا حداقل ۵ ماه شیر خودتو دادی همینم خیلی عالیه
من از روز اول شیر نداشتم و پسرم سینه نمیگرفت همه چیزو امتحان کردم و استرس همین قضیه هی شیرمو کمتر کرد فقط تا یک ماه به زور و گریه ذره ای از شیرمو میخورد بعدش دکتر گفت نه خودتو عذاب بده نه بچه رو منم دیگه پا پس کشیدم 😔
امیدوارم خدا خودش مراقب پسر من و همه بچه ها باشه

منم‌عذاب وجدان داشتم چرا شیرخشکی شد
واقعا هیچی شیر نداشتم و کلی خوراک و قرص و… استفاده کردم بی فایده
الان میبینم خواهرم به قدری شیر داره مه تا دوم‌تر جهش داره اونم از ۵ قسمت
من حتی یک دهم خواهرم شیر نداشتم بچه همیشه گرسنه بود و پوشکش خیس ننیشد و وزن نمیگرفت
الان فهمیدم شیرنداشتم و عمدی در کار نبوده و سعیم رو کردم
الان به جای معده قلبش رو از محبت پر میکنم

منم همینطور گلم تو مادر خیلی خوبی هستی

عزیزم این حرفا چیه
خودتو مقصر ندون
وقتی میخای و نمیشه...سرزنش کردن خودت چ فایدع
الان باید سعی کنیم تو مراحل دیگه موفق باشیم و همیشه کنار وهمراه کوچولوهامون باشیم
این همه بچه شیرخشک خوردن وبزرگ شدن
مشکلی پیش اومد؟
بچه های منوتوهم روش....بسلامت و تندرست بزرگ شن فقط
این که شیرمادر باشه یا شیرخشک چ فرقی داره؟

سلام منم از اولش شیرم کم بود شیرخشک کمکی شروع کردم بعد دوماه دیگه شیرخودمو ول کرد فقط شیرخشک میخوره خیلیم راضی ام رشد بچمم خوبه مشکلی ام نداره
والا هرکیو میبینم فامیل همسایه دارن به بچهاشون شیرخشک میدن
زنداداشم دخترش 4سالشه شیرخودشو میخورد فقط الان ضعیف و لاغره از وقتی رشد بچه منو دیده دنبال این افتاده که به بچش شیرخشک بده یکم وزن بگیره
عذاب وجدان نداشته باش عزیزم شیرخشک خیلیم غنی و خوبه

بحث قانع کردن نیست
عزیزم
مگهمادر به شیر مادر و شیر خشکه
من روزای اول عذاب وجدان داشتم اما الان دیگ نه مگه دست ما بوده
واقعا مادری کردن به وقت گذاشتنه براش
درست رفتار کردن
بچه ها همه بزرگ میشن
اینکه چجوری و با چه تربیتی بزرگ شن و و و و خیلی چیزای دیگه میشه دری کردن وگرنه. شیر مادر دادن صرفا مادری کردن نیست

عزیزم فدات شم هرچی صلاحه خب شیرنداشتی از عمدک ندادی

دقیقا مثه منی
پسر منم اصن شیر منو نمیخورد خوب تا الان ب زور بس میدادم تو خواب با بازی با تلویزون ولی الان فقد یک‌بار در روز میخوره خیلی عذاب وجدان دارم

سوال های مرتبط

مامان دوقلوهام💙🐥🩵 مامان دوقلوهام💙🐥🩵 ۱۴ ماهگی
مامان هونام من مامان هونام من ۱ سالگی
سلام مامانا دلم میخاست اینجا باهاتون درد و دل کنم دلم گرفته از اینکه نشد به بچم شیر خودمو بدم که الان دچار یبوست شده اینکه ریفلاکس داره مادر بودن سخته و کسی و نداشته باشی یاورت باشه سخت‌تر بعضی وقتا میگم ای کاش مادرم زنده بود میتونست کمکم کنه کنارم باشه گاهی وقتا خیلی کم میارم و واقعا خسته میشم از مادر بودن گاهی وقتا که شیر نمیخوره همه میگفتن اشتباه کردی چرا شیر خودتو ندادی و سرزنش که اگر میدادی الان این مشکلات نبود تمام تلاشمو کردم ولی سینما نمی‌گرفت ناراحت میشم از حرفشون و غذاب وجدان که چرا باید شید خشک بدم در حق بچم ظلم کردم ولی من واقعا تنها بودم و کسی نداشتم کمکم کنه بچم زودتر بدنیا اومده بود وزنش گم منم بی تجربه الان پسرم ۶ ماهش هست واکسن ۶ ماهگی امروز براش زدم بهش قول دادم اگر نتونستم شیر خودمو بدم ولی بهش قول میدم وقتی به غذا افتاد بهترین ها رو بهش بدم فقط دلم گرفته بود خاستم باهاتون درد و دل کنم دعا کنید یبوستش خوب بشه این چند روز فقط کارم شده گریه وقتی میبینم زور میزنه و منو نگاه میکنه بیشتر احساس گناه میکنم
مامان ریحانه و حسن مامان ریحانه و حسن ۹ ماهگی
لطفاً بیاید همدیگه رو اذیت نکنیم با حرفامون
یکی میگه شیر خشک سخته . یکی میگه شیر مادر فایده ندارع و گرفتاری هست.از من بشنوید که هردوتاش رو تجربه داشتم
دخترم که بدنیا اومد خودم شیر میدادم ، اوایل خیلی کم بود (تجربه ای هم نداشتم) نمی‌دونستم کولیک و رفلاکس و آلرژی چطوری هست . بدجور کلافگی و گریه و اذیت میشد . اطرافیانم از خودم بدتر میگفتن بچه گرسنه اس. تو نمیتونی شیر بدی . به تجربه اونها شیرخشک گرفتم در کنارش ولی نمی‌دونستم شیشه شیر دوگانگی میاره . کم کم سینه رو ول کرد . امان از شیرخشک‌ها آلرژی داد بهش . هزارمدل شیر عوض کردیم هیچکدوم به دخترم نساخت . از سر مجبوری ببلاک ای‌آر بهش دادیم صرفا برای اینکه گرسنه نباشه ولی حتی یک کیلو هم درست وزن اضافه نکرد . شب بیدار شدن با چشم بسته شیر درست کردن . شیشه شیر عوض کردن تا باهاش سازگار بشه . به سختی شیرخشک پیدا کردن چون هر داروخانه نداشت . حرص و جوش خودم از اینکه چرا نتونستم شیر بدم . حرف بقیه که میگفتن شیرخشک دادی دیگه چه مادری کردنه و همه اینا عذاب بود و افسردگی داد.
ادامه توی کامنت هاست