۹ پاسخ

دقیقا ،من دیروز یه سوال برای شروع کمکی پرسیدم همه ریختن سرم درصورتی که چون دخترم رفلاکس داره دکترش گفته باید کمکیشو شروع کنم🫡

وای دقیقاً
درسته
کدوم دکتر میبریش راحیل جوون
من چون هردکتر یه حرفی میزد بهم همه چی بهش میدم فقط چون پروتئین گاوی لبنیات نمیدم غذای سفره هم خیلی کم که اونم نمیتونه بخوره بچم تست حساسیت انجام ندادم😂
توهم خوب کاری میکنی از همین الان به بچه همه چی میدی

حق حق حققق🫶🏻🫶🏻🫶🏻

چ خوب اسم دختر منم مهرسا، منم تقریبا 19 سال بندر زندگی میکردم
موافقم هیچ کس بد بچه خودش نمی خواد حتما باآگاهی کاری رو انجام میده مگه بخواد از بقیه مشورت بخواد

افرین گل گفتے انگار بیشتر از تو مادر دلشوں میسوزہ برا بچت، کلا پاستوریزہ ونچسب تو گھوارہ زیادن نباید بھشون توجہ کرد ومحلشون داد

قربون دل مادر الان مادرمو درک میکنم حس خیلی خوبه

بندر اوضاعش خوبه ؟؟ خواهر منم اونجاست 🥲

موافقم فداتشم دوست قشنگم

حرف حساب🤌🏼
شدیدا موافقم

سوال های مرتبط

مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۶ ماهگی
دو هفته‌ست که مهرسام کوچولوی من وارد دنیای خوشمزه‌ی غذاها شده و راستش رو بخواین، قشنگ‌ترین لحظه‌های روزم، همین وقتاییه که سفره پهن می‌کنیم و اون با ذوق و شوق می‌خواد به همه‌چی حمله کنه! 😍

توی این مدت، خیلی آروم و باحوصله پیش رفتم؛ اصلِ کارم هم این بوده که هر ماده‌ی غذایی جدید رو ۳ روز تست کنم تا مطمئن بشم بدنش بهش حساسیت نداره.

شروع کار با فرنیِ برنج و کره بود، بعد سراغ پودر بادام درختی رفتم و بعدش هم پوره هویج. خداروشکر هر سه مورد رو خیلی خوب و بی‌دردسر قبول کرد. الان هم که رسیدیم به تست خرما؛ دو تا خرمای نرم که از توری ردشون می‌کنم تا یه شیرینیِ طبیعی و مقوی به حریره‌اش بده.

دیدنِ این که چقدر با لذت غذا می‌خوره، کلِ خستگیِ روزم رو می‌شوره و می‌بره. ❤️

خدایا شکرت برای این لحظه‌های ساده ولی پر از عشق. مادر بودن دقیقاً همین مسیرهای کوچیک و دوست‌داشتنیه... 👼🏻✨

#مهرسام #تغذیه_تکمیلی #شروع_غذای_کمکی #مادرانه #تجربیات_مادری #غذای_کودک
«شما مامان‌ها هم برای شروع، تستِ ۳ روزه رو رعایت می‌کنید؟»
مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۸ ماهگی
یارای مادر... 💔🥺

این چند روزی که ندیدمت، انگار یه تیکه از قلبم رو ازم گرفتن. هیچ‌کس نمی‌دونه دوری تو چقدر برای مادرت سخته. 😭

دخترم، تو فقط هفت ماهه‌ای، اما توی همین چند ماه کوتاه، تمام دنیای من شدی. هر خنده‌ات، هر نگاهت، هر صدات برای من قشنگ‌ترین اتفاق زندگی بود. 🤍

دلم می‌خواست ماهگردهات رو با عشق جشن بگیرم، دلم می‌خواست برای همه اولین‌هات کنار خودت باشم، دلم می‌خواست هیچ لحظه‌ای از بزرگ شدنت رو از دست ندم... اما حالا روی تخت بیمارستان نشستم و با حسرت به عکس‌هات نگاه می‌کنم. 💔

هر شب قبل از خواب بهت فکر می‌کنم؛ به دست‌های کوچولوت، به خنده‌های شیرینت، به بغل کردنت... و اشک‌هایی که بی‌صدا روی صورتم می‌ریزن. 😭

از این بیماری گله دارم...
از این فاصله گله دارم...
از روزهایی که منو از آغوش تو دور کردن گله دارم...

درد بیماری هرچقدر هم سخت باشه، باز هم به اندازه دلتنگی تو نیست. دلم برای بوسیدنت، بغل کردنت و بوی موهات بی‌تابه. 🥺💔

یارای من...
تو تمام دنیای مادری...
تمام امید و دلیل جنگیدن منی...

و این روزها، هیچ غمی برای من بزرگ‌تر از دوری تو نیست. 😭🕊️❤️