۶ پاسخ

واکنش نشون نده اصلا بهش خوراکی بخر تصویری بزنگ بگو ببین داداش برات خوراکی گرفته لوسش کنی بخدا روزگارتو سیاه میکنه

پسر منم یه همکلاسی داشت دقیقا شرایط شما رو داشتن، بعد از دنیا اومدن خواهر کوچکش رفته بود خونه عمش، به مرور بعد از دو سه ماه بهتر شد

هرکاری که ازم برمیاد انجام میدم ولی نمیدونم‌چرا بی فایدست

براش اسباب بازی کادو بگیر و موقع بچه داری ازش الکی کمک بخواه مثلا بگو لباس نی نی میاری بعد دائم بهش بگو این کوچولو باید من و تو مواظبش باشیم تو آقا شدی بزرگ شدی ببوسش بغلش کن بیشتر باهاش وقت بگذرون از شوهرتم کمک بگیر مثلا وقتی همسرت میاد بگو با پسرت بازی کنه موقعی که نی نی خوابه با پسرت بیشتر وقت بگذرون

خوب من‌الان چیکار‌باید بکنم‌؟؟

احتمالا بچه ی جدید روش تاثیر گذاشته

سوال های مرتبط

مامان پسری مامان پسری ۲ سالگی
خیلی دلم گرفته هیچکس رو ندارم باهاش درد و دل کنم ...مادرم چهارسال پیش بیماری سختی گرفت ما از من دوماه باهاش تو بیمارستان موندم از شهرخودمون رفتیم تهران اونجا بستری و عمل شد ...بعد برگشتیم من سه ماه خونه مامانم موندم همه کاراش رو میمردم ازش پرستاری و مراقبت میکردم حواسم به همه چیش بود کارای خونه رو هم میکردم ...بعدم که رفتم خونه خودم بازم روزا میومدم همه کارا رو میکردم شب برمیگشتم خونه ....الان چندماه مریضی مامانم عود کرده بازم بستری و عمل و تهران ...من بخاطر پسرم دیگه نمیتونم مثل قبا ازش پرستاری کنم کاراش رو بکنم میرم خونه مامانم پسرم شیطونی میکنه لجبازی میکنه غذا نمیخوره ...رفتم ده روز با مامانم تهران موندم پسرم خونه مادر شوهرم موند بازم عمل داره بازم باید برم باهاش ...میریم مطب دکتر پسرم دو سه ساعت با بابام تو ماشین میمونه از یه طرف غصه مادرم که نمی‌تونم به خودش و خونه و زندگی برسم از یه طرف غصه پسرم که همش دست دیگرانه خیلی تند خود و بداخلاق شدم از غصه مادرم پسرم رو میزنم و باهاش بداخلاقی میکنم از غصه پسرم با مادرم تندی و بداخلاقی میکنم ...شدم چوب دوسر نجس...دلم میخواد بمیرم راحت بشم