۹ پاسخ

هرموقع میریم سمت خونه خانواده شوهرم خیلی الان احتراممو دارن احوال پرسی میکنن چون تعهد گرفتم ازشون میترسن کوچیک ترین چیزی بشه که من برم دوباره شکایت کنم

دیگه دادگاه گزارش پر کردم امضا هم گرفتیم برگشتیم به خونه منو شوهرم رفتیم خونمون خابیدیم

من حالم اونقدر بد شده بود از دادگاه زدم بیرون تا نزدیک خیابون رسیدم که یه بلای سر خودم بیارم سریع شوهرم دستمو کشید افتادم توی بغلش دیگه از حال رفتم بچم خداروشکر هیچ کاری نشده بود صحیح سالم بود خونریزی هم بخاطر ترس زیادم بود

خب اون بچه چیشد؟داریش

دهنت سرویس ناز گل دلم واقعا غم داره اشکام جمع شده زندگیم سخت شده برام

شما باردارید؟

🥲 🥲🥲

جواب ازمایش اومد شنیدم که مثبته حالم بدتر بود کلا دیگه قش کردم از شدت خوشحالی مامانم از خوشحالی گریه افتاد دیگه رفتیم خونه مامانم زنگ به شوهرم گفت اب دسته بزار یه جعبه شیرینی بگیر بیاد زود خونه وقتی اومد اول حرفاشو به شوهرم پدر مادرش زد نه با دعوا فقط با دعوا ادمشون کرد

🫨🫨🫨

سوال های مرتبط

ریحان رمانویس ریحان رمانویس قصد بارداری
🔱سارگل 🔱پارت 87ــ حالا چیکار کنم برای شناسنامه.... این بچه شناسنامه میخواد... مالک تو فکر بود.. عزیز جون.. که حرفای مارو شنیده بود.. چایی به دست امد.. و نشست کنارم.. و چایی رو گذاشت کنارمون.. و گفت ــ تو که تمیتونی به اسم شوهرت برای ایهان شناسنامه بگیری.. هرجام باشی پیدات میکنه با اسم خودش و فامیلیش.. سرمو. با ناراحتی تکون دادم.. که از داخل جبعه ای.. شناسنامه ای دراورد.. و گفت.. ــ اگه مالک راضی باشه... شناسنامه فاطمس... هنوز همینجوریه.. هیچ گواهی فوتی.. روش نخورده... با گریه گفت ــ اینو بدم به تو.. که اسم بچت بره تو شناسنامه مالک.. و فاطمه... اینجوری.. دیگه در امانی... نگاهی به مالک انداختم.. که سرش پایین بود.. نگاه منو... و بی بی. وی مالک بود... سرشو اورد بالا و نگامون کرد.. توی نگام التماس موج میزد.. با نگرانی دست بی بی رو فشردم.. که... مالک گفت.. ــ من حرفی ندارم.. فقط.. سارگل.. تو خطر نیوفتی.. سیاوش میتونه ازت شکایت کنه... هیچ چیز برام مهم تر از ارامش بچم نبود........... 3 سال بعد....
پری.. ایهان... دست نزن به اون... ایهان جیغی کشید...و دستاشو که پر از پوفک شده بود..برد پشت سرش..با اخم بهش زل زدم...رفتم جلوش به مرد کوچک روبه روم زل زدم..تمام حرکاتش مثل سیاوش بود..اخماشو توهم کشید..و با لحن شیرین زبونش گفت... ــ دس زدم که زدم... اصلا..چلا امدی سمت من..برو از پلی «پری» بگیر.. چشمامو ریز کردمو.. و یکی زدم به نوک بینیش... که بیشتر اخم توهم کشید...
ــ بیار جلو... روشو برگروند سمت دیگه... و سوت هایی میزد که صدا نداشت.. دلم ضعف میرفت برای این حرکاتش... مثلا خودشو زده به کوچه علی چپ...