۹ پاسخ

عزیزم اول بچه ده ماهشه چیزی متوجه نیس از صحبت شما ، دوما شما بچه رو قربانی کینه خودت کردی و بخاطر اینک بدت میاد زدی بچه رو گناه داره ، درست کارش درست نیس باید ب خوبی ب مادرشوهرت بگی
ولی بچه چی میفهمه اخه ک بزنیشم 😭

هیچوقت درست نمیشه مکراینکه ازاونجادربیای

عزیزم زمانی که شوهرت خونه میست درو قفل کن بعد اومد در زد باز نکن برو تو اتاق با بچه شوهرت اومد مادرشم چیزی گفت بگو حموم بودم اینا شوهرا موقع غذا و ببخشید سکس مهربونن اون موقع بگو مادرت اذیت میکنه منم درو قفل میکنم نیاد وقتایی که میاد بچه نمیتونه بخوابه اینا بهونه بیار شوهرت حرفی نزنه

شما برا اینکه حرص اونو دربیاری سر بچه ات خالی کردی نمیخوام قضاوتت کنم چون خودمم مادرم و کاملا درکت میکنم بنظرم دیگه تایم اومدنش رو محدود کن ، مثلا بگو شما بع حرف من گوش نمیدی و تربیت بچه ام مهمه پس یا طبق مرز من میای تو خونه ام یا رفت و آمدت رو محدود میکنی به هفته ای مثلا یکبار ، قبلش هم به همسرت بگو چه بچه ای میخوای یکی که تو ده سلگی نتونی کنارلش کنی یا اینکه الان خیلی ریلکس به نادرت بگیم ممکنه دلخوری پیش بیاد ولی یه عمر ما سختی نمیکشیم

عزیزم بعد جای من باشی چی منم مادرشوهرم دیوار ب دیوار هستیم میان بچمو میبرن خونشون بعد شنیدم بردارشوهرم پانزده سالشه داد میزنع چرا بابا به بچه اسمارتیس داد مامانش گفت نداد ساکت شو بعد مادرشوهرش زبونشو میزنع به زبون دخترم می‌خنده بردار شوهرم میگه چیکار می‌کنی دیوانه هستین یا خیلی کارهای دیگ جای من باشی چیکار می‌کنی آخه ب بچه هر چی میدن یا زبونشونو میزنن ب زبونش یا دست کثیفو میکنن الکی دهن بچه

دیگه عزیزم مث همیم بااااااید کنار بیایم چاره چیه
حالا منکه سر ی سری مسائل زیاد رفتوآمد ندارم بامادرشوهرم
اما بچه جاریم که کوچیکه میزاره پیشش میبینم بهش تف کردن یاد داده.یا دست میزنه به جای خصوصیش.یا ی بار فحش میداد دیدم کرده توحموم تاریک بچه کوچیکو
منم اینارو دیدم گفتم اگه بمیرم حتی ی ثانیه بچمو نمیزارم پیشش

مادرشوهر منم کارای چندش میکنه زنیکه ولی چه کنیم

اخخخخ مردشورمادرشوهراروببره

متاسفانه محکوم ب زن گی با ی احمق هستی 🤮

سوال های مرتبط

مامان مامان علی اصغر مامان مامان علی اصغر ۱۲ ماهگی
مامانا اون سریع داخل تاپیک قبلی گفتم دختر طبقه بالا خیلی میاد پایین نمیزار درست بچه ام بخوابه همش تو سرمه چند روز پیش اومد خونمون با مامانش هی علی اصغر اذیت میکرد بچه ام میرفت سمت ماشینش میرفت هولش میداد خودش سوار میشد هر اسباب بازی ک علی اغر میگرفت اونم میگرفتش بعد علی اصغر هی گریه میکرد دختر خودش ۳ سالشه هی میگه من میخام علی اصغر بغل کنم من دیکه اعصابم خراب شد داد زدم گفتم الان بچه ام میندازی مامان هم هی نگاش میکرد کاری باهاش نداشت من بهش گفتم دیکه نیای پیش پسرم اذیتش میکنیاز اون روز مامانش قهر کرده گفتم بدرک ک قهر ببخشید بچه ام انداخت خدایی نکرده بالایی سرش انداخت خوبه اون سری هم بزوز بغلش کرد زورشو نداشت افتاد رو علی اصغر سر علی اصغر خورد زمین پیشونیش باد کرد منم ب مامانش گفتم اگه شوهرم بفهمه کل ساختمون ب آتیش میکشه یخ گذاشتم روش بادش خوابید حالا من دیکه دیدم بچه پرو بچه ام اذیت میکنه بهش گفتم دیگه حق نداری بیای پایین بچه ام تو خونه خودمون هم آسایش نداره حالا مامان بدش اومد قهر کرد گفتم بدرک بهش بر خورده به بچه اش گفتم نیا خوب گفتم ؟؟؟