۶ پاسخ

🥹 من انقدر سر این دختر سختی کشیدم و استرس تا خدا بهم بخشیدش
تو اوج ناامیدی زمانی که دکتر گفت قلبش تشکیل شده فقط زار میزدم از خوشحالی
الهی که خدا دامن همه رو سبز کنه و اونایی هم که دارن حفظشون کنه

خیلی زیبا بود😍

چقدر قشنگ و حقیقی توصیفش کردی🥺😍♥️

دقیقا احسنت👏

اون لحظه اول توی اولین سونو منو همسری کلییییییییی کنار دکترگریه کردیم😥🥲😥🥲

🥹🥹🥹🥹🥹

سوال های مرتبط

مامان جانان مامان جانان ۹ ماهگی
مادر كه باشي همه كودكان دنيا برايت مهم مي شوند، غم هيچ كودكي در دنيا را تاب نمي آوري و حتي وقتي كودكي غريبه جلوي پاي تو به زمين مي افتد هول مي شوي، دستش را مي گيري، گرد و خاك از زانوانش مي تكاني و آرامش مي كني.
مادر كه باشي از سر هر چهار راه كه بگذري با چشمانت قد و بالاي كودكان كار را برانداز مي كني، غمي بزرگ دلت را پر مي كند و دنبال راهي مي گردي تا ذره اي هر چند كوچك به اين كودكان بي پناه كمك كني.
مادر كه باشي زمزمه هاي موقع تحويل سال ، آرزوهاي زير لب سالگرد تولد و دعاهاي بعد از نماز همه به فرزندت تعلق دارد و بس.
مادر كه باشي با هر سال كودكي فرزندت كودكي مي كني، سال به سال با او بزرگ مي شوي و دنيا را از ديد او تجربه مي كني، فارغ از اينكه خودت يك انسان بالغي با او قهقهمه كودكانه سر مي دهي و با گريه هاي كودكانه اش اشك مي ريزي.
مادر كه باشي عاشقي، زبان احساست عاشقانه مي شود غمت به غم فرزند و شادي ات به شادي او گره مي خورد.
مادر كه باشي صبور مي شوي آنقدر كه گاهي، خودت به صبر و حوصله اي كه به خرج مي دهي آفرين و دست مريزاد مي گويي.
مادر كه باشي گاهي نمازت مي شكند و شش دانگ حواست مي رود پي گوشه هاي قالي، لبه هاي ميز، كناره در و هر چيزي كه شايد گير كند به پاي كودك نوپايت تا مبادا صداي گريه اش آتش به وجودت بزند.
مادر كه باشي هيچگاه مريض نمي شوي نه اينكه ويروس ها و ميكروب ها حريف بدنت نشوند! نه! آنها همچنان حريف تو هستند اما صورتكي به چهره داري كه بيماري و تب و مريضي ات را پشت آن پنهان مي كني تا مبادا ذره اي دلنگراني فرزندت را بيازارد اما با هر سرفه فرزندت دلت ميريزد كه نكند بيمار شده باشد و اگر بيماري بر او وارد شود بر بالين بيماري فرزند، هر لحظه جان مي دهي .
مامان مامی مامان مامی هفته سی‌وششم بارداری
۶چیزی كه كودكان فقط براى مدتی انجام می دهند.... و
بعد براى هميشه ناپدید مي شوند🥺

يك روز ديگر صبح زود با صداى پاهای کوچکی كه سمت اتاق شما مى دوند بيدار نمى شويد🥺.
ديگر کسی خودش را وسط تخت شما جا نمى كند تا فقط چند دقيقه بيشتر كتارتان باشد🥺
كم كم آن آغوش هاي خواب الود، تبديل به سكوت ودر بسته اتاق می شوند.
يك روز ديگر با هيجان نمى گویند:
«مامان! بابا! نگاه كن!»
🥺
ديگر براى نشان دادن هر نقاشى، هر سنگ كوچک ،يا هر كشف ساده ای سمت شما نمی دوند.🥺
آرام آرام دنيايشان خصوصى تر و ساكت تر مي شود.
يك روز دستتان را موقع راه رفتن رها مي كنند وناگهان يك جاى خالى عجيبى را احساس من كنيد نه چون دوستتان ندارند...
فقط چون دارند بزرگ مي شوند🥹
يك روز دیگر روى شانه هاى شما خوابشان نمى برد، آن سر کوچک ،آن نفس هایی كه آرام تر مي شد....
لحظه ها بدون هشدار تمام مي شوند.😭
يك روز می رسد كه ديگر باور ندارند بوسه شما همه چیز را خوب می كند🥹
زمانى يك چسب زخم ويك بغل كافى بود اما بعد، دردهاى عميق ترشان را در سكوت، موسيقی ،يا تنهایی پنهان من كنند....
نه در آغوش شما.
یک روز ديگر گنج های كوچکشان را برايتان نمى آورند🥹.
برگها، كاغذهاى مچاله، سنگ هاي كوچک، كشف هاى بي ارزش اما پرمعنا….آن عشق خالص و خودجوش كودكانه، كم كم كمتر ديده می شود🥲

كودكى تمرين زندگی نيست.
همين حالا در حال اتفاق افتادن است.
تا وقتى هنوز دستتان را می گیرند تا وقتي هنوز شما را صدا می زنند🥺تا وقتي هنوز می خواهند در آغوش شما آرام شوند....
اين لحظه ها را زندگی كنید ….
روزى همه اين صحنه ها فقط خاطره می شوند😭
و آن وقت می فهميم كه مهم ترين بخش زندگی همين لحظه هاى ساده وتكرارنشدنى بوده است😭