۹ پاسخ

سلام تفریحات سالم سرجای خودش ولی امر و نهی مادر الکی نیست به حرفش گوش بده به حرف اطرافیان نه چون مادره و صلاحتو میخواد درسته بقیه دارن بهت میگن یه بار زندگی میکنیم پس خوش باش اشتباهه یه بار زندگی میکنیم ولی این دنیا انقد ارزش نداره که بخوای گناه کنی خدا تو رو لایق مادر شدن دونسته که دوبار تو یکسال باردار شدی پس قدر بدون و به مادرت احترام بزار و به حرفش گوش کن فدات❤️❤️❤️ خدا کمکت کنه

عزیزم‌دختر خونه نیستی که احترامشون واجب ولی حتی همسرتم تا این حد نمیتونه امر و نهی کنه ما زنا هم آدمیم خلق نشدیم فقط بشوریم و بپزیم و بزایییم که

تو راه خودت برو

مامانت فهمیده نقطه ضعفت چیه عزیزم منم دقیقا همینطور بودم کامل چادری بودم بعد یه روز کلا حجابمو گذاشتم کنار چون دوسش نداشتم حس میکردم بهم تحمیلش کردن فقط رفتم تحقیق کردم و بعد کلی تحقیق کاملا اعتقاد و نظرم تغییر کرد به این نتیجه رسیدم که این مدلی باشم اولش قبول کردنش برای اطرافیان خیلی سخت بود همه تردم کردن منم محلشون نذاشتم و قاطع بهشون گفتم این نظر شخصی منه و همینه که هست، بعد تقریبا چند ماه همه پذیرفتن و الان بعد چند سال همه منو همینطور که هستم دوس دارن مامانمم رفتارش باهام مثل قبل شده چون دیگه نقطه ضعف دستش ندادم بهش گفتم اگه مشکل داری نمیام خونتون که اذیت نشی اولش گفت نیا ولی بعد یه مدت منو پذیرفت تو هم سعی کن بهشون بفهمونی که به عنوان یه انسانی که بالغه و خودش عقل داره میتونه تصمیم بگیره برای خودش نیازی به نظر بقیه نیستش

مامانت آدم مومن هستش نه این که امروزی نباشه.امروزی شدن یعنی جهنمی شدن .به فکر اون دنیات هم هست که بهت این حرفا رو میزنه.

همین که عذاب وجدان میگیری یعنی روح پاکی داری من شناختی روت ندارم یا ندیدمت ولی تلاش کن توهم مادر خوبی برای بچه هات باشی که اون دنیا پیش حضرت فاطمه رو سفید باشی

واا چرا اهمیت میدی؟ ولش کن بزار بگه
تو هرکاری که خوشحالت میکنه انجام بده

از کسی نظر نپرس
مامانت مثل مامان منه یکسره گیر میده و... منم رفت و آمدم خیلی باهاشون کم کردم
مگه من چندبار زندگی میکنم که بخوام حرف همه برام مهم باشع

شما میتونی بگی باشه وکار خودتو انجام بدی مامان من خودش چادری ومحجبه هست منم تا مجرد بودم چادری بودم الان نمیتونم مامانم همیشه میگه خودت میدونی دیگه به من یا هرکس دیگه مربوط نیست

سوال های مرتبط

مامان ایهان و ایلین😘 مامان ایهان و ایلین😘 ۱۵ ماهگی
خیلی حالم خرابه پسرم شیش سالشه خیلی شرهه دوست داره بره همش بیرون تو خونه بند نمیکنه آک هم بمونه لج کاری باهام می‌کنه دخترم یکسالشه بی آرومی می‌کنه هی این ور می‌ره اون ور می‌ره باید بگیرمش یا ب تلویزیون نخوره یا تو آینه نره همش نق نق می‌کنه گریه می‌کنه شوهرمم همش روزتا شب سرکارهه خانواده ام اصلا دلسوز م نیستن مادرم ی کمکی بهم تو زندکیم نداد همش میگه منم شما بچه بودین بدون کمکی بزرگ کردم تو هم بچه هات بزرگ کن خواهرم از روزی عقد بسته ایقد باهام دشمن شده ک میگه دلم نمیخواه اصلا ببینمت ن تفریح دارم ن گردش همش تو خونه ام از روزی عروس شدم ب جای ک بیرون ببینم همش خونه دیدم بچه هام همش مریض هستن حس میکنم واقعا ب ی روانشناس احتیاج دارم اصلا حال روحی ام خوب نیست پرخاشگر شدم وسواس دارم شدید زود عصبی میشم کنار مادر شوهرم اینا زندگی میکنم دوست دارم برم ی جا بتونم ایقد جیغ بزنم خودم خالی کنم خیلی حالم بده کسی مثل من اینجور بوده ولی آرزوم اینه هیچکی مثل من همچین حال بدی رو تجربه نکرده باشه واقعا سخته افسردگی گرفتم از بس تو خونه موندم بچه داری شما بگین چکار کنم