۸ پاسخ

شاید خدایی نکرده بچش فوت کرده نمیخواسته براش یاداوری بشه دنیای عجیبی شده

تنهابودی باارایشگراونموقع

شاید خدای نکرده از دستش داده بوده
یا اونجا به کسی گفته بوده بچه ندارم که منکر شده

شاید خواهر دوقلوی خانومه بود یا میخواستی بگی ولی من موقع عکاسی بارداریم اومده بودم شما گفتید بهم میخواستی ببینی چی میگه عزیزم

یعنی چی بود

برگانم

سلام.خب خواستی بگی خودت میگفتی بچم زردی داره و ۲۰ روزه زایمان کردم

بهشم گفتم مگه تو همون خانم فلانی نیستی گفت هستم ولی بچه ندارم منم دیگه نپرسیدم

سوال های مرتبط

مامان سرتق ها💙🩷 مامان سرتق ها💙🩷 ۱۶ ماهگی
مامان نازپسروتودلی مامان نازپسروتودلی ۱۳ ماهگی
توضیح تاپیک قبل:
بعدازظهر رفتم خونه خالم داییم بهشون گفته بود ک حاملم
هم از در رفتم تو گفت خاک تو سرت میگن حامله ی من چیزی نگفتم در صورتی ک خودش دخترش 1سال و 8 ماهش بود حامله شد ناخواسته خودش میدونه چقد بده اطرافیان حرف بزنن ولی همش میگفت چطوری میخای باهم بزرگشون کنی
منم خیلی ناراحت شدم هیچی نگفتم
بعد دیگه رفت سمت خط قرمزم ب آراد گفت تو چرا هنو راه نمیری 13 ماهته گفتم 13 ماهش هنو نیس ک داری میگی 13 ماه بعدم همه بچها ک مثله هم نیستن آراد از چهارماهگی میگرفتیش پاهاشو فشار میداد ب زمین بچه خودش 6ماهشه گفتم ولی محمد رضا رو میگیری پاهاشو خم میکنه پس نباید بچه رو مقایسه کرد خیلی ازش ناراحت شدم و دیگ باهاش حرف نزدم اومدیم بیرون
دخترش و دختر داییم موهای آرادو هی می‌کشیدن ک با اوناهم تند برخورد کردم ناراحت شدن
دختر داییم خورد زمین جلو زن داییم گفتم آرادو میزنی ک از تو کوچیکتره حالا خدا زدت🥲
اعصابم خورد بود ب هرکی ی حرفی میزدم
شیرخشک
فرزندپروری
غذایی کمکی
آپتامیل