تجربه زایمان طبیعی۳

ماماهمراه که اومد معاینه کرد اول دید ۶ سانتم همون موقع کیسه ابم ترکید فهمیدن بچه مدفوع کرده😬
فک کن تو اون موقع استرس این هم اضاف شده بود البته من کلا ریلکس بودم استرس نداشتم اما اینجا یکم استرس گرفتم
دیگه گفت واستا ان اس تی بگیرم اگر خوب ببود اشکال نداره ,گرفت و خداروشکر خوب بود تا اخر هم ضربان قلب چک میشد
این موقع بردم تو وان یکم هم اونجا ورزش کردم چون زود پیشرفت میکردم گفت اگه حس مدفوع کردن داشتی زود بیا بیرون تو اب نزایی یه ۵ دقیقه تو اب بودم😂
تو این میون شربت عسل هم میخوردم درداهم راحت با تنفس رد میکردم
یکم حس فشار داشتم اومدم زود بیرون معاینه کرد گفتش ۸ سانتی سریع بادکترم تماس گرفتن گفتن تا ۲ میام..ساعت ۱۲بود..بزارید بادردا خودش پیشرفت کنه بهش فشار نزنید تحریک نکنید تا من برسم
۸تا۱۰ سخت بود دردا با تنفس رد نمیشد منم گلوم خشک شده بود نمیتونستم طاقت بیارم بهم هیوسین تزریق کردن و من تو ۸تا ۱۰ فریاد میزدم
ساعت ۱۲و ربع فول شدم دیگه دکتره سرییع خودش رو رسوند

۵ پاسخ

وای زایمان طبیعی بره گمشه فقط ، خدا منو بکشه ک رفتم زایمان طبیعی این همه درد چیه دیگه ادم میاد از وسط نصف بشه

وایییی عزیزم تو ک از اول انقد ورزش و پیاده روی کردی و انقد درد داشتی پس منی ک اصلا نه پیاده روی دارم نه ورزش چیکار میکنم😬😬😬😬

خوبه تجربتو خوندم استرسم یکمی رفت خیلی بد تعریف نکردی 🥹😅

یعنی ۲ساعت ۸تا۱۰سانت بودی؟؟؟؟۲ساعت داشتی درد تحمل میکردی؟؟؟چطورییی؟؟؟

وای من همین گفتم زور دارم اومد معاینه کرد دستشو ک درآورد ادرارم ازم رفت😂😂ولی کیسه آب نبود قشنگ وقتی زایمان کردم کیسه آب و بچه رو دیدم انقد باحال بود دردام همه رفت وقتی بچه اومد🫠🫠🫠

سوال های مرتبط

مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۳ ماهگی

زایمان طبیعی پارت دو✅️
آماده شدم رفتم زایشگاه و دکتر خودمم اونجا بود و معاینه کرد همون دو سانت بودم اما چون دردهام شروع شده بود بهم گفت بستریت میکنم اما زایمانت برای فردا میفته و ساعت ۵ و ربع بستری شدم ، برام سنتو(آمپول فشار) زدن و با اون دردهای من بیشتر شد و شدت گرفت تقریبا تا ساعت ۹ و نیم درد رو تحمل میکردم و آروم ناله میکردم و تو این مدت همش توی دستشویی بودم اصلا نمیتونستم دراز بکشم و بشینم و فقط ادرار داشتم و بعد که یکم صدام بالاتر رفت ماما اومد و معاینه کرد گفت ۴. ۵ سانتی و زنگ زدن به ماما همراهم ، که ساعت ۱۰ اومد و اونجا دوباره معاینه کرد ۶ ، ۷ سانت بودم و تو این مدت همش روی تخت بودم یا سرویس و نمیتونستم ورزش کنم ماماهمراهم هم فقط نقاط فشاری رو کار کرد و بهم میگفت چطور نفس بکشم ، و همون موقع ها من حس زور بهم دست می‌داد که بعد اومدن و کیسه آبم رو پاره کردن فکر کنم اونجا ۸ سانت بودم ، بیشتر دردهام زیر ۵ سانت بود و تحملش خیلی برام سخت بود اما بعد از اون درد میگرفت و ول میکرد که اونجا با تنفس رد میکردم تند تند نفس میکشیدم و موقع انقباض هم زور میزدم
مامان مهدی و ماهد✨ مامان مهدی و ماهد✨ ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت سه
بعد از ی ربع ورزش ماما اومد و معاینه کرد و گفت دو به سه سانتی...و پوزیشن سجده با تاب لگنی موقع دردا بهم داد که یکم تحمل درد تو این حالت سخت بود ولی حدود یک ربع تحمل کرردم...بعد مجدد ورزش روی توپ با ماساژ کمر و اسکات رو شروع کردیم ...حدود ساعت ۱۰ و ربع همسرم اومد داخل ( درگیر کارهای بستری بود😅) یکم دردا شدید تر شده بود ولی من تمام توانمو گذاشته بودم و ورزش میکردم ، ماما مجدد معاینه کرد و گفت ۵ سانت شدم و یکم دیگ ورزش کنم و ۷ سانت برم وان ابگرم...ک حدود ساعت ۱۱ مجدد معاینه کرد و گفت ۷ سانتم البته هر معاینه ، معاینه تحریکی با تزریق همزمان هیوسین و زور زدن من همراه بود تا دهانه رحم نرم تر بشه و زودتر پیشرفت کنم ، البته زور زدن رو خود ماما میگفت ..سرخود نباید قبل از فول شدن زور زد چون باعث التهاب و ورم دهانه رحم میشه...بعد از ۷ سانت دردا شدید شده بود و سه تا چیز منو خیلی اروم میکرد ...یکی اسکات زدن ، دو تنفس های عمیق شکمی و بعضی اوقات مثل فوت کردن شمع ، سومی هم دو تا شونه کوچیک که موقع دردا تو دستم فشار میدادم( یک تکنیک کنترل درد زایمان هست)
مامان نینی 🩵 مامان نینی 🩵 ۴ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۳
مدارکمو گرفتن و معاینه کردن گفتن ۳ ۴ سانت بازی و باید بستری بشی وقتی پرسیدن از کی درد داری اون موقع ساعت تقریبا ۶ عصر بود گفتم از ۱۰ صبح درد دارم میترسیدم بیا بعد زود چقدر دعوام کردن که چقدر دیر اومدی و چقدر دل گنده ای هیچی دوباره بستریم کردن با این تفاوت که این بار لباس های نی نی رو هم دادن بعد فرستادن بلوک زایمان منو ان اس تی گرفتن من همینطور داشتم بگه ان اس تی رو می‌دیدم دیدم اصلا انقباضی نشون نمیده از پرستار که اومد ان اس تی رو ببینه پرسیدم زود اومدم نه
گفت آره کاش دیر تر میومدی زنگ زدن دکترم دکترم گفت خودم میام بالا سرش اومد و معاینه کرد گفت برام آمپول فشار بزنن هنوز خیلی نگذشته بود از زدن آمپول فشار که دکترم دوباره اومد معاینه کنه که کیسه آبم پاره شد بعد گفت معلومه انقباض داره که کیسه آبش پاره شده و همون موقع هم انقباض رو از روی شکمم حس کرد بعد معلوم شد که دستگاه ان اس تی انقباض هام رو نشون نمیده طوری که تو اوج دردم یه انقباض کمی رو نشون میداد و اون آخرا اصلا دستگاهش بهم وصل نبود
خلاصه یه دوبار دیگه ان اس تی گرفتن و بعد بهم گفتن بیا ورزش کن یه مدت بدون توپ ورزش کردم تا تقریبا ساعت ۷ و نیم ۸ این بین هم به خاطر روغن کرچک شدید اسهال شده بودم هر بار میرفتم دستشویی هم باید جواب پس میدادم که کجا میرم و هر بار هم تاکید میکردن که اصلا زور نزن منم خودمو نگه میداشتم که فشار نیارم چون شنیده بودم باعث ورم کردن دهانه رحم میشه حدود ۱ ساعت ۱ ساعت و نیم گذشت گفتم حس میکنم خیلی داره بهم فشار میاد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی ۶ ۷ سانت بعد خودشون باورشون نمیشد انقدر سریع پیشرفت کردم
مامان کیارش و کیانا💗 مامان کیارش و کیانا💗 روزهای ابتدایی تولد
من پریشب با معاینه بهم گفتن ۲ سانتم. آزمایشی به مدت یک ساعت امپول فشار تزریق شد، دردهای نامنظم و اروم اومد سراغم اما چون منظم نبود گفتن برو استراحت کن تو بخش فردا دوباره میاریمت برای تزریق فشار.
دیروز ساعت ۸ رفتم زایشگاه اول ۲۰ دقیقه نوار گرفت معاینه شدم، گفتن ۳ سانتم اما درد نداشتم، امپول فشار رو از ۸ و نیم تا نه شروع کردن بعدم گفتن پاشو ورزش کن. من از ۹ تا ۱۰ ورزش میکردم که احساس خیسی داشتم، دوباره معاینه شدم گفتن کیسه آبت پاره شده و پیشرفتت خوبه، همون موقع مامای مسئول دو تا گل مغربی تو واژنم یکی زیرزبونی برام گذاشت و دوباره رو تخت نوارم گرفتن و امپول فشار هم بهم تزریق میشد. تو نیم ساعت رسیدم به ۷ سانت. به شدت دستشویی داشتم گفتن اجازه نداری بری تو نزدیک فول شدنی و ممکنه تو دستشویی زایمان کنی من اینجا مقاوت کردم گفتم قول میدم زور نمیزنم فقط میرم برای ادرار کردن😁
گفتن خب پس خودت میدونی کار درست چیه تا اینجا ساعت ده و نیم شده بود دیگه بردنم رو تخت زایمان و دردا هی شدیدتر شد و من فقط تمرکز رو زور زدن بود. قبل از ۸ سانت شما نباید زور بزنید چون کار بیهوده ای. من تو دردام فقط نفس عمیق میکشیدم
در ادامه هم با زورهای درست تو ۱۱ و ۲۰ بچه بدنیا اومد، جفتمم بدون دردسر سر خورد اومد پایین. یعنی اگر شونه بچه گیر نکرده بود پارگی هم برام پیش نمیومد چون ماما مسئول گفت لگن و پرینه ات عالیه و خوب پیش میری...
من حتی نرسیدم بگم ماما همراه بیاد چون زود فول شدم (یعنی بهشون گفته بودم میخوام ماما همراه باهام باشه اما نیاز پیدا نکردم، میتونم بگم حتی یک جیغ هم نزدم تمرکزم روی زور زدن بود.)
امیدوارم همه زایمان خوبی داشته باشید.



زایمان
بارداری
زایمان
بارداری
مامان نی نی👶🏻 مامان نی نی👶🏻 ۲ ماهگی
پارت چهارم زایمان طبیعی
حین ورزش ها خانم ارشش همزمان نقاط فشاری رو هم روی من انجام می‌دادند. تا این شد که یکم بی حس شدم و دیگه انقباض هارو حس نکردم اما فشار کف لگنم همونطور بود ولی بازم قابل تحمل بود. یکم که گذشت اومدن معاینه گفتن سرش خوش جاس فقط مثانه نمیزاره پیشرفت کنی دوباره سوند زدن و دیدن بچه این دفعه رفته سمت راست ، خانم ارشش گفتن بیا به سمت راست چندتا حرکت لانژ بزن تا جا به جا بشه بچه و در نهایت من حس اینکه مدفوع دارم داشتم گفت هروقت شدید شد بگو منم گفتم نمیدونم چقدر شدید میخواین باشه اما فشار میاد. بعدش ازش پرسیدم مگه اپیدورال نباید فشار رو هم کم کنه گفت نه فقط برای انقباض ها و بی حسی موقع سوند زدن و معاینه است. در نهایت حس مدفوع توی من شدید شد گفت بیا روی تخت حالت سجده عمیق بگیر و لگن تو چپ و راست کن. یکم که انجام دادم خانم رضایی اومدن و گفتن بخواب دوباره معاینه ات کنم و دیدن ۹ سانتم. دیگه فشار کف لگنم داشت غیرقابل تحمل میشد گفتن یکم دیگه لاتی بشین و اینجا بود دکتر اومد و معاینه کرد و تخت رو برای زایمان آماده کردن و پاهام رو بردم بالا گفتن زیر ران هاتو بگیر و سفت فشار بیار انگار میخوای مدفوع کنی. ولی انقدر درد داشتم که این مرحله غیر قابل تحمل بود و با سختی خیلی زیاد فشار می آوردم.

ادامه پارت آخر رو میزارم براتون
مامان آراد مامان آراد ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
جمعه من ۳۵ هفته و ۵ روز بودم ساعت ۴ صبح بود که آبریزش داشتم ولی خب چون بچه اول بود نمیفهمیدم چون روی دستمالم امتحان کردم زرد بود دیگه گفتم شاید ترشح
تا ۸ صب هر موقع دراز میکشیدم یه دفعه اب داغ خالی میشد تا اینکه ۸ صبح جمعه با مادرم تماس گرفتم گفتم شوهرمم ساعت ۷ رفته بود سرکار تا مامانم بیاد دنبالم من ساک بچه رو جمع کردم با شوهرم تماس گرفتم با مامانم رفتیم بیمارستان سوم شعبان وقتی رسیدیم خانمه چک کرد گفت نه این ترشحه خیلی زیاده به دکترم زد دکترم گفت ازش تست بگیرین و نوار قلب بچه رو چک کنین اگر کیسه اب نبود بگین فردا بیاد پیشم اگرم که کیسه آب بود بگین بره یه بیمارستان که دستگاه داشته باشه
اونم گفتن ما نداریم برین یا اکبرآبادی یا مهدیه
دیگه مامانم رفت تست رو تهیه کرد ۱ میلیون تا خانمه یکم جلدشو باز کرد دید آبم یه دفعه ریخت روی زیرانداز زیر مریض
دیگه خانمه گفت برم یکی از بیمارستان هایی که گفت منم چون قبلا اکبرآبادی رفته بودم رفتم اکبرآبادی دیگه اومدم اوژانس معاینه کردن گفتم پاره شده ان اس تی جنین رو گوش دادن بعدش هم ماسک اکسیژن و سرم وصل کردن ساعت ۱۲ هم بود که منو فرستادن ال دی ار برای زایمان
مامان maral مامان maral ۲ ماهگی
#تجربه_زایمان_طبیعی پارت ۳
خلاصه تا یه nst از بچه گرفتن و من یکم ورزش کردم و لباس بیمارستان پوشیدم شد ساعت ۱۲.۳۰ از ۱۲.۳۰ دردهای منم هر ۴ دقیقه دیگه میگرفت و من ورزش میکردم و با تنفس درد هام رو رد میکردم
خدایی این روش رد کردن درد ها با تنفس خیلی جوابه وباعث میشه انرژی آدم حفظ بشه تا یهو دیدم زیرم تماما خیس شد و کیسه آبم پاره شد که ماما اومد معاینه کرد و اونجا من ۶ سانت بودم دوباره درد هارو با تنفس رد میکردم و همش هم منو دستشویی می‌گرفت که با سرم و چرخی که بهش وصل بود میرفتم دستشویی که دیگه دردها بی طاقت ام کرده بود که ماما رو صدا کردم توپ رو بهم بده تا با توپ یکم ورزش کنم که احساس دفع داشتم ماما معاینه کرد شده بودم ۸ سانت تا اومد بگم روی توپ ورزش بده ۵ دقیقه بعدش من فول شدم و شدم ۱۰ سانت و گفت سریع بریم اتاق زایشگاه تا بچه رو بگیرم
و سریع به دکترم زنگ زد
تا رفتم گفت با هر انقباض زور بزن که من فکر کنم دو زور زدم که دکترم رسید و یه زور دیگه زدم و بالاخره شیرین ترین لحظه دخترنازم به دنیا اومد و تموم دردهای من ساعت ۲.۳۰ صبح تموم شد و گل دخترم اومد 🥲😍❤️🥰
من یه برش کوچولو هم خوردم و دکتر مشغول شد بخیه هام رو زد اصلا من درد برش رو حس نکردم و درد بخیه زدن هم خیلی کمه که اصلا متوجه نمیشی
تا اون موقع لباس های نینی رو هم تنش کردن و صبح ۱۴۰۴/۹/۱۷ مارال خانم مامان دنیا اومد😍🤩😘
و بعد از ۲ ساعت رفتم به بخش
و ۱ شب هم بستری بودم و بعد مرخص شدم
پارت بعد تجربه های شخصی از زایمانم هست که امیدوارم کمک کننده باشه
مامان امیررضا مامان امیررضا ۱ ماهگی
خب بیام دیگه از زایمانم واستون بگم.
کل روز قبلش رو من یه حالت کسل داشتم شب دیگه خواستیم بخوابیم شوهرم خوابید من سرم تو گوشی بود ساعت یکونیم بود توی دلم یه صدایی مث ترکیدن آدامس حس کردم بعد زیر دلم درد گرفت حس کردم داره ازم چیزی میاد صدای همسرم زدم چراغو روشن کرد فهمیدم کیسه ابمه سریع یه نوار گذاشتم اماده شدیم رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت دو سانتی با هر معاینه یه عالمه اب ازم میومد دیگه رفتم اتاق درد.خیلی دردام سخت بود اصلا تکنیک تنفسو یادم رفته بود انقد داد زدم.۵ سانت که شدم امپول فشار زدن تقریبا ساعت ۶ صبح بود بعد دیگه دردا پیشرفت کرد تا ساعت ۷ونیم که دکترم رسید بالا سرم ۸ سانت بودم دیگه برام معاینه تحریکی کرد و میگفت درد داشتی زور بده سریع فول شدم رفتم زایشگاه اونجا هم با ۵ ۶ تا زور قوی بچم اومد بعدم جفتمو فشار دادن دراوردن.اصلا ماساژ رحمی رو نفهمیدم درد داره یا نه بخیه هامم ۳ ۴ تا کوچیکه خیلی متوجه نشدم دیگه همه کارامو کردن ساعت ۷و۵۰ بچم دنیا اومد گذاشتنم رو ویلچر بچمم دادن بغلم بردنم ریکاوری که دیگه بخوابم اونجا خداروشکر خوب بود در کل امیدوارم نصیب همتون بشه زایمان راحت❤️
مامان نورا مامان نورا ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی بدون درد پارت ۲
تا صبح دردام هر یک ربع یبار بود و نذاشتن همراه پیشم باشه تا اینکه ساعت ۶ صبح سرم فشار بهم وصل کردن و از ساعت ۷ دردام شدید شد و ساعت ۸ و نیم دیگ ب اوج رسید و واقعا میخواستم زمین و گاز بگیرم و بی حسی میخواستم. تا اینکه دیدن تازه ۳ سانت شدم گفتن باید تا ۵ سانت صبر کنی. من اینجا اشتباه کردم و گفتم همراهم بذارید بیاد پیشم و همسرم ک اومد منو تو اون حال دید خیلیییی اذیت شد، شما این کارو نکنید. انقد دردام اذیت کننده بود داد میزدم و گریه میکردم هرچی میگفتن نفس عمیق بکش نمیشد اصن، اینجا دردام هر ۳ دیقه شده بود. البته دو سه نفر قبل من هم زایمان طبیعی بودن ولی فقط موقع زایمان اینجوری درد داشتن(میخوام بگم بدن به بدن فرق میکنه)
خلاصه ساعت ۱۰ بود ک معاینه کردن گفتن ۵ سانت کامل پر شده ب ۶ سانت هم میرسه تا بی حسی اسپاینال به کمرم زدن و ب معنای واقعی نفس راحت کشیدم دیگه دردی حس نمیکردم. بعدش پرستار کیسه آبم و ترکوند و دید بچه مدفوع کرده و ضربان قلب بچه افت کرده. معلوم بود خیلی استرس گرفتن اینجا هنوز دکترم نیومده بود و دائم با ان اس تی داشتن ضربان قلب بچه رو چک میکردن. ولی دیدن ضربانش نرمال شده و منتظر دکتر شدن. دکتر ک اومد گفت بچه ات مدفوع کرده دهانه رحمت هم ک آماده نیست ببریم سزارین؟ انگار پارچ آب یخ ریختن روم این همه درد وحشتناک طبیعی کشیدم آخرش برم سزارین؟!
مامان نیلا💗💖 مامان نیلا💗💖 ۱ ماهگی
تجربه زایمان
#پارت ۳
ولی من چون کیسه ابم پاره شده بود همینجور که راه میرفتم ازم اب میریخت که ماما گفت اشکال نداره ساعت ۱۱ بود گفت بیا بخواب نوار قلب بگیریم معاینه هم کنیم معاینه کرد گفت ۴ بیشتر باز شدی و دردام هی شدید تر میشد از شانس من یه خانوم دم زایمان طبیعی سر تخت زایمان نتونست زایمان کنه اورژانسی بردنش سزارین بچش مشکل تنفسی پیدا کرد منم اون و دیدم بدتر استرس گرفتم که ایا من میتونم زایمان کنم یا نه بدجور ترسیده بودم همه رفته بودن سر اون مریض هیشکی تو زایشگاه نبود جز یه ماما اونم اصلا نمیفهمید من درد دارم از درد شدید گریه میکردم که خواهرشوهرمم بنده خدا گریه اش گرفته بود دیگه نزدیکای ۱۲ شب بود گفتن ۶ سانت شدی سرش هم تقریبا داره فیکس میشه تولگن ولی من از درد داشتم میمردم هرچی التماسشون میکردم دستشویی دارم میگفت نمیشه بری سر بچه اس فشار میاره و دستگاه ان اس تی وصل بود بهم بیشتر کلافه میشدم تا اینکه مامای مهربونی بود اومد معاینه کرد گفت همه چی خوبه نگران نباش گفت پاشو یه کم راه برو سرویس هم برو ولی زور نزن زود بیا بیرون
مامان حامی👼🏻 مامان حامی👼🏻 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی ۵🌸


رفتم بیمارستان بستری شدم لباس بهم دادن رفتم تو اتاق ال دی آر ی تخت بود دراز کشیدم ازم ان اس تی گرفتن و بهم سرم وصل کردن ک داخل اون امپول فشار بود
معاینه کرد گفت هنوز همون ۳ سانتی اما دهانه رحم نرم نرم
من ساعت ۳ بستری شدم
کم کم از ساعت ۶ دردا داشت شدید میشد قبلش کاملا قابل تحمل بود و به زاحتی میشد تحمل کرد اما از اون موقع به بعد دردا میگرفت جوری ک انگار تب داشتم بیقرار شده بودم اما بازم زود تموم میشد انقباضا کوتاه بود اومد معاینه کرد گفت ۵ به ۶ هستی و با یه چیز تیز کیسه ابمو ترکوند
و به اب داغ ازم خارج شد همراه با خون ابه طور بلندم کرد گفت برو تو جکوزی دراز بکش اونجا خیلی درد داشتم و انقباضاتم تند تند شده بود شروع کردم به التماس کردن ک توروخدا برام اپیدورال بزنین نمیتونم تحمل کنم گفت میتونی نفس عمیق بکش رد کن دردو اما واقعا دردا جوری از کمرم میزد ک نمیتونستم نفس بکشم چ برسه عمیییق
دیگ انقد بهشون گفتم بهم مورفین زدن و من حالت نعشگی پیدا کردم چشمام همش بسته میشد و نمیتونستم باز کنم بدنمم لخت شده بود انگار سنگین شده بودم
توی جکوزی بهم گفت پاهاتو‌مثل قورباغه بزارو‌بشین تا لگن زود باز بشه اما همین حرکت دردمو‌ زیاد میکرد
مامان دیار💙 مامان دیار💙 ۴ ماهگی
گفتید که بیام از تجربه زایمانم بگم
من ۲۳ ام ساعت ۱۱ظهر کیسه آبم خونه پاره شد ۱۲ رفتم بیمارستان تا بستریم کنن ۲شد،اما خودم درد نداشتم فقط همینجوری آب میریخت و بوی بدی میداد ،رفتم بلوک زایمان و سرم و آمپول فشار زدن من ساعت ۳ونیم دردم شروع شد همراه با درد زیر دوش اسکات زدم و ورزش کردم البته من یک هفته بود که دهانه ۲سانت باز بود ،خلاصه هی معاینه میکردن میگفتن ۲سانتی ولی خوبه نرمه ،دردا و انقباضای من هر یک دقیقه یکبار بود خیلیییییی زیاد اذیت شدم ،دیگه داشتم از حال نیرفتم از درد میگفتم اسپاینال میخوام میگفتن تا ۶سانت نشی نمیزنن ،ساعت ۸شب معاینه کردن گفتن ۵سانت شدی قرار بود ماما همراهم از ۴سانت بیاد ،بهش زنگ زدن اومد ،ساعت۱۱شب شد من ۸سانت بودم ماما منو برد تو‌ وان و آبزن ریخت تو‌وان و ماشاژ و ورزش داد که من یکم تو آب آروم شدم نیم ساعتی اون تو بودم اومدیم بیرون دوباره معاینه کردن ۹سانت بودم زود زدنام شروع شد ،همه اومدن بالا سرم منم ساعت ۱۲:۴۰شب زایمان کردم بخیه هم ۳تا بیرون خوردم بقیه هم داخل