۱۱ پاسخ

حوصله داریا بیخیال 😂

بیشتر بگذره کلا کنسل می‌کنی به نظرم خوب بود انجام میدادید

مطمئن باش بره مدرسه کلا کنسله😊

آفرین عزیزم بخودت و کوچولوهات برس من با ی دونه اینقدر چالش دارم

منم دلم خانواده پر جمعیت میخواد ولی از وقتی دومی اومده دیگه دلم نمیخواد از نظر روحی کشش ندارم دیگه دوسال دیگه پسرم تازه یه ذره بزرگ میشه کشش ندارم از اول نوزاد نگه دارم

پسر منم چهار سال و نیم هست ولی خیلی بچه تر میخوره پسر شما ماشالا خیلی بهش بیشتر میخوره پسر من چرا رشد نمیکنه ای خدا 🥺

آفرين خانم عاااقل👍👍

رادین مدرسه ای شه کلا کنسلش میکنی🤣🤣🤣

مهین جون خدا شاهده ظهر داشتم به تصمیمت واسه بچه سوم فکر میکردم😁

امسال پسرتون میره پیش دو یا یک؟

انشالله زمانی بهتر

سوال های مرتبط

مامان رادین ❤️💙دریا مامان رادین ❤️💙دریا ۵ سالگی
مامان دریا 🩷 مامان دریا 🩷 ۴ سالگی
سلام مامانا🩷
دریا حدودا ۲ سالونیمش بود که نصفه شباچندبار درهفته ،زانودرد میشد‌،معمولا با ماساژ آروم میشد همون زمان با پرسو جو از افراد آگاه،مطمئن شدیم مورد جدی نیست و به درد های رشد معروفن!این درد ها تا یکی دوماه پیش ادامه داشتن(سر شب بیشتر زمان خوابش ،به خصوص روزهایی که فعالیت دریا بیشتربود)خلاصه بردیمش دکتر ارتوپد.با بررسی فرم بدن دریا و چنتا حرکت ساده ،نتیجه این بود که :🌺درد هایی که معمولا گردشی هستن(یکبار سمت چپ بدن ،یکبار سمت راست بدن رو درگیر میکنن) یا زمانی که کودک در حال خواب یا استراحت درد رو متوجه میشه،دردهای جدی نیستن و به درد های رشد معروفن!
🌺تنها ۴۰ درصد از کودکان این دردهارو تجربه میکنن و هنوز هیچ علت پزشکی برای این دردها پیدا نشده !
🌺معمولا با بزرگ تر شدن کودک ،از بین میرن😊
🌺بچه هایی که مقدار جزئی نرمی مفصل دارن(با بزرگ شدنشون از بین میره ) این دردها رو بیشتر احساس میکنن.با توجه به تشخیص پزشک از فرم مچ دست و پا و حرکاتش ،دریا مقداری نرمی مفصل رو داره
که پزشک گفت اگر پسر بود قطعا فوتبال ورزش مناسبی براش نبود 😅😅ورزشی مثل شنا و دوچرخه میتونه براش ایده ال باشه
مامان عسل نازم مامان عسل نازم ۵ سالگی
سلام مامانا
می‌خوام یه درد دل بکنم
از روزی که بچم به دنیا اومد همه فکر و ذکر شد دخترم. کارم رو به خاطر دخترم گذاشتم کنار و به خاطر کار شوهرم که بیرون شهر بود شهر زندگیم هم عوض کردم و الان غربت نشین شدم. حالا هم به یه زن افسرده و زودرنج تبدیل شدم که هیچ چیزی خوشحالش نمیکنه. هم خودمو نابود کردم و هم دخترم داره مثل خودم افسرده میشه. تصمیم گرفتم برگردم به شهر خودم هر چند که از همسرم دور میشم و دیگه کمتر همدیگه رو میبینیم ولی باز می‌دونم تو شهر خودم چی به کجاست و همه جاهاش رو میشناسم و ممکنه روحیه‌م رو دوباره به دست بیارم. من به خاطر اینکه دخترم شبها بابا بالای سرش باشه حاضر شدم بیام تو شهر غریب ولی خودم دارم دیوونه میشم چون اینجا هم که هستیم خیلی امکاناتش کمه واسه همین گفتم به خاطر خودم و دخترم که شده باید دوری رو تحمل کنم ولی هر چی فکرشو میکنم میگم چرا زندگی من باید اینقدر دچار چالش باشه چرا نباید مثل دیگران زندگی کنم چرا باید یه موقعیت رو فدای یه موقعیت دیگه بکنم و هزارتا چرای دیگه و تنهایی و غم و اشک😔
مامان پسرک مامان پسرک ۴ سالگی