۱۳ پاسخ

بهتر چه به تووابسته بشه چه باباش فرقی نداره تهش واسه دخترمردمه😅🤌

حالا همه میگن چه بهتر ولی این درست نیس بچه نباید وابستگی بیش از حد به یه والد داشته باشه طوری که اون یکیو نخواد حالا من که نمیدونم رفتار شما و پدرش باهاش چطوره ولی حتما اختلافایی هست گاهی یه طرف بچه رو زیادی لوس کرده و به همه خواسته هاش جواب مثبت داده بچه به اون مایل میشه و والد دیگه که قانون مندتر رفتار میکنه ادم بده میشه

همه پسرا همین جورین عزیزم اقتضای سنشونه

پسر من بااینکه باباش اصلاوباهاش بازی نمیکنه خیلی کم پیششه خیلی دوسش داره گاهی وقتا فکرمیکنم بیشترازمن دوسش داره یه بار باباش گفت هواسرده آستین بلند بپوش گوش کرد ولی من باید هزاربار بگم ازاون موقع هم میخواستیم بریم بیرون میگفت زنگ برن به بابا بگو چه لباسی بپوشم میگفتم خوب ِستین ببتدتو بپوش میگفت نه توزنگ بزن به بابا ز(مستون بود)الانم اذیت کنه اصلا ازمن خجالت نمیکشه ولی چنان ازباباش خجالت میکشه میکه نگو نگوبه بابام .‌خداشانس بده بخدا گاهی وقتا منم حسودیم میشه .‌‌ولی عادیه بنظرپ پسربچه تواین سن به پدرش تمایل داره همش میخوا کارای باباشو تقلید کنه من ولی هرکارکنم اهمیت نمیده ‌‌‌ولی مطمئنم امتحانم کردم منو بیشتر دوس داره

رادمهر هم هر چی بزرگتر میشه،خیلی ارتباطش با باباش بیشتر شده،ولی ن جوری که مثلا باباش نباشه با من نیاد،
ولی خب ما خودمون هم خوشحالیم چون تو این سن بیشتر باید با باباش وقت بگذرونه ،من خودم ک تو جمع خانومانه هستیم،اخلاق و رفتار مردونه باید ببینه بیشتر،قبلنا محال بود پیش باباش خوابش ببره ،الان هرشب میخواد بره پیش باباش،خوابش میبره،بعد میاره می‌ذاره تختش

خیلی خوبه که ...

اتفاقا خوبه با پدرشه گ
پسر ۴ تا ۶ سال سن طلاییشه برای با پدر بودن ،من جات باشم میرم پی کار خودم بزار با باباش باشه

بنظرم پسر باید به پدرش وابسته بشه نه که شما رو دوست نداره چون تو این سن پسر ها از پدرشون الگو میگیرن کلا سمت پدر کشیده میشن حتی بنظرم بهتر هم هست شخصیت مردونه تری میگیرن

دخترای منم فقط بابا
مخصوصا آوین قبله ش پدرشه
یکم حسودیم میشه ولی باباشونه دیگه چیکار کنم

خدا حفظشون کنه سلامتشون کنه

پسر منم دقیقا اینجوریه فقط میگه میخوام برم پیش بابام ناراحت نباش چون ما بیشتر پیششونیم اینجورین باباها همش سرکارن

عزیزم اقتضای سنشونه پدر رو قوی میدونن

کاش بچه های منم وابسته باباشون بودن
منم نفس میکشیدم

سوال های مرتبط

مامان هدیه قشنگ خدا مامان هدیه قشنگ خدا ۴ سالگی
جهت درد و دل
مامانا امروز رفتم بیمارستان جواب آزمایش نشون بدم منشی که به آقا بود بنا به سوئه تفاهماتی که پیش اومد با من خیلی بد رفتار کرد من دکتر داخلی میخواستم به من وقت دکتر عفونی داد با هزار اصرار و التماس نوبتم داشتم من که اصرار می‌کرد وقت دکتر داخلی بده برگه منو گرفت انداخت سطل آشغال و در نوبت دهی و بست .و مردابی که اون ور نوبت وایساده بودن میگفتن پرو باز کن می‌گفت بیاین اینو بندازین اون ور تا من در و باز کنم
خلاصه از رفتارش ناراحت شدم و اشکم در اومد منم شروع کردم سرش فریاد زدن دیدم پسرم با حالت ترس تو چشمای من نگاه می‌کنه و ترسیده منو میکشید می‌گفت مامان بیا بریم به خاطر این موضوع از صبح به هم ریختم حالم خیلی بده دلم برای پسرم سوخت که تو چنین شرایطی قرار گرفت من حق داشتم از حقم دفاع کنم واقعا دیگه هیچ کس دلسوز نیس از اون ور سوار اتوبوس شدیم که بریم بیمارستان من دست و پسرمو گرفتم جلوتر رفتم وایسادم پیش راننده که معطل نشه بگه چرا زودتر بلند نشدی اونم از اون ور میگه بودم باید کرایه بدی میگم بچه من ۴ سالشه مگه از بچه ها هم کرایه میگیرید بهش بر میخوره میگه پیاده شو پیاده شو واقعا وضعیت مملکت به هم ریختس اما دلیل نمیشه که دستمون به باعث و بانیاش نمی‌رسه به اونایی که مقصر نیستن بپریم و روزشون خراب کنیم زنگ زدم اتوبوسرانی میگم آقا راننده فلان اتوبوس کرایه میخواد مگه قرار شده از بچه ها کرایه بگیرید میگه نه خانوم میگم پس چرا این راننده میخاد میگه یعنی میگی من گردنشو بزنم اینم شد حرف اینم شد جواب واقعا هیچ نظارتی نیست هیچ کی به هیچ کی رحم نمیکنه دام گرفته بود گفتم با شما در و دل کنم
مامان محمد مامان محمد ۴ سالگی
#پوشک#فرزندپروری#تب
خانم ها من به یه مشکل خوردم
ببینید حق با کیه
من هر روز تو خونه هم ناهار و هم شام درست میکنم ولی شوهرم اکثرا غذای بیرون میخوره
مثلا صبحانه که خونه نمیخوره میگه دهنم باز نمیشه میره ساعت دوازده اینها بیرون مثلا دو تا میکرو میخوره دیگه تو خونه ناهار نمیخوره
تا میرسه خونه میخوابه میگه بیدار شدم میخوره
من تنهایی ناهار میخورم اون ساعت پنج اینها ناهارمیخوره
شب ها هم که اگه خونه باشیم میگه من شام نمیخورم ولی بیرون باشیم میخوره
چند بازی دعوامون شد و بهش گفتم تو غذای منو دوست نداری در حالی که به خدا اشپزیم تو خانواده معروفه
همش هم میگه معده م درد میکنه و واقعا هم مشکل معده داره
خیلی پیش میاد که من ناهار درست کردم ولی همون بیرون غذا میخوره و اصلا خونه هم نمیاد تا شب
من خیلی ناراحت میشم
میگم خوب من اینهمه زحمت میکشم هرکی جای من بود دیگه هیچی درست نمیکرد
پنج شنبه زبون گرفتم از ساعت شش تا دوازده شب دستم به پخت و پزش بند بود ولی اقا وقتی اومد نصف ساندویچ هم نخورد
گفت معده م درد میکنه
منم خیلی زورم گرفت گفتم اصلا نمیخواد هیچی بخوری
حالا از اون روز باهاش قهرم
اون هم بدتر با من قهر کرده و حرف نمیزنه
دیروز هم بهش پیام دادم که از دستش ناراحتم ولی حتی جوابمو هم نداد
منم تا الان محلش نزاشتم
شما بودید چکار میکردید؟