جهت درد و دل
مامانا امروز رفتم بیمارستان جواب آزمایش نشون بدم منشی که به آقا بود بنا به سوئه تفاهماتی که پیش اومد با من خیلی بد رفتار کرد من دکتر داخلی میخواستم به من وقت دکتر عفونی داد با هزار اصرار و التماس نوبتم داشتم من که اصرار می‌کرد وقت دکتر داخلی بده برگه منو گرفت انداخت سطل آشغال و در نوبت دهی و بست .و مردابی که اون ور نوبت وایساده بودن میگفتن پرو باز کن می‌گفت بیاین اینو بندازین اون ور تا من در و باز کنم
خلاصه از رفتارش ناراحت شدم و اشکم در اومد منم شروع کردم سرش فریاد زدن دیدم پسرم با حالت ترس تو چشمای من نگاه می‌کنه و ترسیده منو میکشید می‌گفت مامان بیا بریم به خاطر این موضوع از صبح به هم ریختم حالم خیلی بده دلم برای پسرم سوخت که تو چنین شرایطی قرار گرفت من حق داشتم از حقم دفاع کنم واقعا دیگه هیچ کس دلسوز نیس از اون ور سوار اتوبوس شدیم که بریم بیمارستان من دست و پسرمو گرفتم جلوتر رفتم وایسادم پیش راننده که معطل نشه بگه چرا زودتر بلند نشدی اونم از اون ور میگه بودم باید کرایه بدی میگم بچه من ۴ سالشه مگه از بچه ها هم کرایه میگیرید بهش بر میخوره میگه پیاده شو پیاده شو واقعا وضعیت مملکت به هم ریختس اما دلیل نمیشه که دستمون به باعث و بانیاش نمی‌رسه به اونایی که مقصر نیستن بپریم و روزشون خراب کنیم زنگ زدم اتوبوسرانی میگم آقا راننده فلان اتوبوس کرایه میخواد مگه قرار شده از بچه ها کرایه بگیرید میگه نه خانوم میگم پس چرا این راننده میخاد میگه یعنی میگی من گردنشو بزنم اینم شد حرف اینم شد جواب واقعا هیچ نظارتی نیست هیچ کی به هیچ کی رحم نمیکنه دام گرفته بود گفتم با شما در و دل کنم

۵ پاسخ

متاسفم که انقدر چیزای بد تجربه کردی .
درمانگاه های بهتر پیدا کن برو
پاشو ی چایی بریز بخور فکرشونو نکن براشون دعاکن اعصاباشون ازهرجاخورده خوب شن .
امیدوارم زودی یادت بره حس های بد برا من همیشه موندگارن یادم نمیره شما زیاد فکر نکن مثل من نشی .
ان شالله سروکارت ب ادمای خوش اخلاق بیوفته از این ب بعد

بر باعث و بانی این وضعیت لعنت

اول برو یه دوش بگیر بعد یه چایی یا گل‌گاوزبان بزار بخور
گاهی این موضوعات پیش میاد ولی نمیتونیم کاری کنیم
حالا این موضوع مال خیلی سال پیشه همسایه پشتی مادرم اینا یه پنجره بزرگ دارن همیشه این پنجره باز بود نرده هم نداشت قشنگ میومدن بیرون حیاط خلوت میشستن ابش هم میومد تو حیاط ما خلاصه ما اگه او حیاط کاری داشتیم سریع دید میزدن چیزی میگفتیم فوش هایی میدادن بیا ببین هر جا که بگید رفتیم برای شکایت تو شهرداری جواب سر بالا میدادن آخر گفتن حق دارن روی دیوار ساختمان خودشونه پنجره دیگه پدرم خودش با آهن جلوی دیوارشون رو پوشوند اصلا هم نگفتن مقداری از هزینه رو بدیم متاسفانه اول شهرداری چنین نقشه ای نباید تایید میکرد

من از خود اتوبوسرانی پرسیدم گفت نباید بگیرن یه راننده که میاد کرایه میگیره با جنگ و دعوا بقیه حرف نمی‌زنند دیگه عادی میشه مردمو ما پشت هم نیستن میگن مشکل ما نیست که روزی همین موضوع برای خودشون پیش میاد اگر پشت هم باشن یکی اعتراض کرد بقیه پشتش در بیان اون دیگه نمیتونه کرایه بگیره قلدری کنه

از ۳ سال ب بالا کرایه میگیرن

سوال های مرتبط

مامان 🌈Nil مامان 🌈Nil ۵ سالگی
خانوما شده تا حالا حس کنین معلم بچتون، نه از شما نه از بچتون خوشش نمیاد؟؟
چیکار میکنین؟!
دخترم ۱ ساله میره کلاس آیمت، امروز برای اولین بار ،سر کلاسشون ،رو صندلیش ،های های گریه میکنه ،که معلم درو باز کرد خیلی بی اعتنا گفت مامان نیلا ،بیا نیلا بی دلیل نشسته گریه میکنه!!!!خودشم رفت پیش اون یکی بچه ها که درسشو ادامه بده!!!
رفتم پیش دخترم پرسیدم چی شده، کی اذیتت کرده؟؟اونم با صدای اروم گریه میکرد و میگفت مامان فقط بریم خونمون!!
معلم هم با عصبانیت به من گفت یعنی چی خانوم ، چرا اینطوری میگین!! هیچکسی با نیلا کاری نداشت!
منم دست بچه رو گرفتم اوردمش خونه تو مسیر هم هق هق گریه میکرد اصلا نمیگفت چی شده!
تا اینکه تو خونه طبق حدسیات قبلی خودم که قبلا هم شنیده بودم،
فهمیدم که پسر دوستم توی کلاسشون بهش گفته، نیلا بلد نیس بنویسه!!!
اینم بغض کرده و فشار اومده بهش و گریه کرده!
من الان چه خاکی تو سرم بریزم که دخترم میگه دیگه نمیرم کلاس؟؟
دلم گرفته خودمم استرسی شدم!
موندم اون پسر بچه رو دیدم چی بگم بهش؟؟؟به معلم چی بگم که با بچم لج نیفته؟! به لج
مامان پسر قشنگم مامان پسر قشنگم ۵ سالگی
خانما میخوام درد و دل کنم من و شوهرم 7 ماه صحبت کردیم زیر نظر خانواده ها و ازدواج کردیم از اول ازدواجمون شوهرم قصد داشت منو تغییر بده و به قول خودش شبیه خودش کنه و از این طریق افسار زندگیش رو دستش بگیره من وابسته خانواده ام هستم مخصوصا مادرم اون هم میدونست و با خانواده ام در افتاد و یکی یکی پاشون رو از خونه ام برید تا به قول خودش من مستقل بشم تو این گیر و دار من باردار شدم در حالی که با کل خونواده ام قهر بود تو دوران بارداری خیلی اذیتم کرد و من از ماه هشت بارداری افسردگی گرفتم تا سه ماه پس از زایمان حالم بد بود ولی تو اون روزا تنها دل خوشیم و دلیل زندگیم پسرم بود الان هم جونم به جونش بسته است نمی تونم یه لحظه دوریش رو تحمل کنم پسرم هر چی بخواد بخره به من میگه چون باباش براش نمیخره حتی لباساش رو مامانم اینا می‌خرن دکترش رو خودم میبرم خلاصه که باباش هیچ احساس مسئولیت نداره ولی پسرم باباش رو بیشتر از من دوست داره به من میگه من تو رو دوست ندارم بابام رو دوست دارم خیلی دلم گرفته
مامان محمد مامان محمد ۴ سالگی
#پوشک#فرزندپروری#تب
خانم ها من به یه مشکل خوردم
ببینید حق با کیه
من هر روز تو خونه هم ناهار و هم شام درست میکنم ولی شوهرم اکثرا غذای بیرون میخوره
مثلا صبحانه که خونه نمیخوره میگه دهنم باز نمیشه میره ساعت دوازده اینها بیرون مثلا دو تا میکرو میخوره دیگه تو خونه ناهار نمیخوره
تا میرسه خونه میخوابه میگه بیدار شدم میخوره
من تنهایی ناهار میخورم اون ساعت پنج اینها ناهارمیخوره
شب ها هم که اگه خونه باشیم میگه من شام نمیخورم ولی بیرون باشیم میخوره
چند بازی دعوامون شد و بهش گفتم تو غذای منو دوست نداری در حالی که به خدا اشپزیم تو خانواده معروفه
همش هم میگه معده م درد میکنه و واقعا هم مشکل معده داره
خیلی پیش میاد که من ناهار درست کردم ولی همون بیرون غذا میخوره و اصلا خونه هم نمیاد تا شب
من خیلی ناراحت میشم
میگم خوب من اینهمه زحمت میکشم هرکی جای من بود دیگه هیچی درست نمیکرد
پنج شنبه زبون گرفتم از ساعت شش تا دوازده شب دستم به پخت و پزش بند بود ولی اقا وقتی اومد نصف ساندویچ هم نخورد
گفت معده م درد میکنه
منم خیلی زورم گرفت گفتم اصلا نمیخواد هیچی بخوری
حالا از اون روز باهاش قهرم
اون هم بدتر با من قهر کرده و حرف نمیزنه
دیروز هم بهش پیام دادم که از دستش ناراحتم ولی حتی جوابمو هم نداد
منم تا الان محلش نزاشتم
شما بودید چکار میکردید؟