۲ پاسخ

بسلامتی عزیزم

ای جانم خداحفظش کنه

سوال های مرتبط

مامان سیدحسام الدین♥️ مامان سیدحسام الدین♥️ ۱ ماهگی
عزیزترین‌های من، نور چشمم، پسرم و دخترم!
جان‌های من، وجود نازنین شما دو نفر، دنیای ما را سرشار از شادی، امید و عشق کرده است. شما دو گوهر بی‌همتا هستید که روزگار به ما ارزانی داشته است.
‌پسرم،تو نوری هستی که تازه به خانواده ما تابیده. با هر لبخند کوچک و هر غلتیدن بامزه‌ات، قلب ما را سرشار از شگفتی و خوشحالی می‌کنی. دنیای تو هنوز کوچک است، اما همین دنیای شیرین و پر از آرامش تو، بزرگترین دلگرمی ماست. امیدواریم روزهایت همیشه پر از سلامتی، خنده و عشق باشد، همان عشقی که در آغوش خانواده‌ات تجربه می‌کنی.
دخترم، قهرمان ما،تو ستاره‌ی درخشانی هستی که هر روز دنیا را با نگاه پرانرژی و کنجکاوت رنگین‌تر می‌کنی. سن تو، سنی است پر از کشف و یادگیری، و ما عاشق دیدن رشد و شکوفایی تو هستیم. تو خواهر بزرگی هستی و حضور دلنشینت در کنار برادر تازه‌ات، زیباترین صحنه را خلق می‌کند. یادت باشد که تو بسیار توانمند و منحصر به فردی. رویاهای بزرگ داشته باش، با جسارت به دنبالشان برو و همیشه مهربانی و صداقت را فراموش نکن.
دلبندانم ،می‌دانیم که مسیر زندگی پستی و بلندی‌هایی دارد، اما بدانید که عشق ما به شما، تکیه‌گاه همیشگی‌تان خواهد بود. قدر یکدیگر را بدانید، چون خواهر و برادر، بهترین همدم و حامیان یکدیگر در طول زندگی هستند. دنیا را با چشم‌های پر از امیدتان ببینید و بکوشید همیشه بهترینِ خودتان باشید.
شما تمام دنیای ما هستید و برایتان آرزوی بهترین‌ها را داریم: سلامتی، شادی بی‌پایان، موفقیت‌های روزافزون و عشقی که هرگز تمام نمی‌شود.
با تمام وجود دوستتان داریم.
مامان نورا✨ مامان نورا✨ ۳ ماهگی
اینو از پیج به دکتر برداشتم
درباره سزارین
خیلی قشنگ بود 🙂✨



سلام مامان سزارینی
میشه یه چیزی بهت بگم؟
تو انجامش دادی...
اون بچه شیرین الان تو بغلته
بدن تو برای به دنیا آوردن یک زندگی
کار خارق العاده ای کردی.
تو روی تخت اتاق عمل دراز کشیدی ،
اجازه دادی بدنت رو بشکافن،
آسیب دیدی در عین شجاعت ،
قوی و توانمند بودی،تا کوچک رویائیت را به دنیا بیاوری
وقتی که به دنیا آمد
اشک از چشمانت سرازیر شد
نگاهم کردی و بهت اطمینان دادم
آره مامان،اون خوبه:)
تو اجازه دادی شکمت را
حتی با یک رحم زخمی ماساژ دهم
حتی در حالی که از درد نفست بند می آمد
دقیقا نزدیک جایی که...
چند دقیقه بیشتر از شکافتنش نگذشته بود .
تو در حالی که پاهایت می‌لرزید
با چشمان اشک آلود،در میان راهرو های بیمارستان ،درحالی که دستت را از دیوار ها می‌گرفتی،راه رفتی !
چون هر قدم درد ناک بعد از عمل،
تورا به رفتن به خانه همراه نوزادت نزدیک میکرد...
من تورا از پشت پیشخوان پرستاری دیدم
بارها با درد از تخت بلند شدی
تا به صدای نوزادت که از گرسنگی بود پاسخ دهی.
انگشت های خود را روی پانسمان جای زخم تازه صورتی و چروکیده قرار دادی
و فکر کردی که چگونه بهبود می‌یابد؟!
او نوزاد را به راحتی روی صندلی اتومبیل قرار داد
روی صندلی نشست و منتظر آمدنت شد
تو بدن رنجور خود را به ماشین رساندی
و برایم شدت تکان دادی و تشکر و خداحافظی کردی
همه اینهارو،تو کردی مادر،تو شجاع و قوی و توانا بودی،تو به من
ایمان،اعتماد،و امید را نشان دادی ✨