۵ پاسخ

غصه نخور تموم مادرشوهر ها همین ان پشت پسرشون منم تا دلت بخواد اینجوری کردن پشت پسرشون بودن ولی من از حقم دفاع کردم تو روشون حرفمو زدم

سلام بچه تو تنها نزار اون هنوز زوده واسش بزاری بری جایی این ترس تو وجودش میفته که مامانش تنهاش میزاره اون هنوز به هیچکس مثل تو اعتماد نداره گناه داره 🥹🥹

عزیزم غصه نخور از من بدتر ک نیستی، مادرم فوت شده
و اینجا هم غریبم
خانواده ی شوهر حرف نزنن میترسن لال از دنیا برن
حرفت رو بزن بگو بچه ی من تنها ک نیست. با خنده و شوخی جوابشونو بده

اشکال نداره عزیزم خودت ک داری میگی خوبن منم مادرمو ندارم

خدا پشت و پناهت باشه

سوال های مرتبط

مامان گربه كوچولو مامان گربه كوچولو ۱۶ ماهگی
دلم خيلي گرفته خوشبحال كسايي كه پدر مادر شون دوست شون دارن و بين بچه هاي پسر و دختر شون فرق نميزارن
من پريشب با شوهرم دعوام شد شوهرم بهم گفت فاحشه (چون بعد ازدواج مون خبردار شد با چند تا پسر دوست بودم)
پسرمم بغلم بود پسرمو از بغلم گرفت بغل اين فاحشه نرو منم اعصابم داغون شد سر صدا مون بالا گرفت منم رفتم خونه بابام و متاسفانه به بابام اين حرفاي شوهرمو گفتم اونم خيلي عصبانی شد گفت اين حرفا چيه 6 سال ميشه عروسي كردين بچه دار شدين از ديشب تا حالا خونه بابامم يه جور قيافه ميگيره مشخصه نميخاد اونجا باشم بهش گفتم نميخاي اينجا باشم گفت معلومه مگه من بيام خونه ت منو نگه داري ميكني كه من الان از تو نگه داري كنم گفت صدا تم بالا نبر چون ممكنه بدم بياد بهت بگم پاشو برو خونه ت همونجا خاستم گمشم برم خونه م مامانم نذاشت گفت محمد (شوهرم) ميفهمه از خونه بيرونت كرديم ولش كن باباتو بخاطر خودت نرو باباتو تحمل كن چون اگه شوهرت بفهمه بابات پشتت نيست باهات بيشتر بدرفتاري ميكنه منم از سر بدبختيم موندم امشب شام آبگوشت بود پسر منم گرسنه ش شده بود ناهار نخورده بود خواب بود همش گريه ميكرد منم بهش سريع غذا دادم از بس گرسنه ش شده بود لقمه هارو تند تند قورت ميداد موقعي كه بهش دوغ دادم يه دفعه دوغ پريد تو گلوش منم هول شدم ليوان از دستم افتاد (نصف ليوان
دوغ داشت )دوغ ريخت پسرمم همش سرفه ميكرد نزديك بود بالا بياره بابامم همونجا گفت يكي از دلايلي كه بدم مياد تو اينجا باشي اينه كه پسرت هميشه همينجوريه يا بالا مياره يا دوغ ميريزين(پسرم چون نوزاديش رفلاكس داشت زياد بالا مياورد يكي دوباري جلو بابام بالا آورده بود ) منم خيلي بغضم گرفت
ادامه تو كامنت
مامان رادین مامان رادین ۱۵ ماهگی
سلام خانما
من دیروز روی پای پسرم آبجوش ریخت من خودم خیلی ناراحت شدم اخه دوروزه دارم دیوونه میشم(به شدت رو بچم حساسم جوری که الان که یکسالشه شاید ۵,۶ بار در حد یکی دوساعت تنهاش گذاشتم پیش کسی همش میخوام پیشم باشه)
پای بچه رو بردم پانسمان کرد دکتر بعد امروز رفتم حموم باز کردم پانسمانسشو خیلی بدتر از قبل شده بود🥲
خلاصهههه من خودم غصه دارم امروز رفتم خونه پدرشوهرم یه دفعه از بیرون اومد پای بچه رو دید اخم کرد و گفت گفتین پاش چیز خاصی نیست که! چرا اینقدر بد شده و از این حرفا!
منم گفتم امروز من پانسمانشو باز کردم دیدم اینجوری شده خودمم خیلی ناراحتم بعد باد خودش کرده بود و حالت طلبکارانه به من نگاه نمیکرد منم دیگه تو صورتش نگاه نکردم و شام نموندم و برا بچم شام برداشتم و دراومدم
اخر کار خاله شوهرم که اونجا بود گفت نگران نباش خوب میشه پاش و پسر بچه ان دیگه از این اتفاقا زیاد میفته منم فقط یکی کلمه گفتم اره تو دنیا هیچکس دلسوزتر از مادر برا بچه اش نیست!
ولی باورتون نمیشه چقدر اونجا بغض داشتم و غصم شده بود از اینکه من خودم نگران و ناراحتم به جای اینکه مرحمی باشن برام اینجوری باهام رفتار کردن و مدام میگفتن کاش زنگ ما میزدی میگفتیم چیکار کنی نباید میبردی پانسمان میکردی باید باز میزاشتی هوا بخوره زودتر خوب بشه
وااای از اینکه دایه مهربان تر از مادر میشن متنفرم
از اینکه اینقدر پدرشوهرم میخواد بگه من عاشق نوه امم متنفرم
میشه بگین چیکار کنم اروم شم و نرم دیگه دور و برشون تا چند وقت؟
شیرخشک رفلاکس فرزندپروری
مامان روشنا مامان روشنا ۱ سالگی
خانما یه چالش همگی بیاین از تجربه زایمانتون بگین چقدر دلم تنگ اون روزه

خب ب نام خدا من 36 هفته بودم خداروشکر ک امپول ریه زده بودم و سونو وزن گفت بچت دوهفته جلو تره من یه شب عصر زدم بیرون رفتم خونه مامانم اینا خیلی حالم خوب نبود شکمم انقدر سفت شوده بود خودمم دیگ خسته شوده بودم ما تو روستا زندگی میکنم بعد جاریمم باردار بود اون میخاست بره تو شهر دکتر زنان منم گفت ک ماشین ک خالیه منم برن یه نوار قلب بگیرم چی میشه بعد داشتم نیرفتم بابام گفت کجا گفتم دارم میرم زایمان کنم گفت برو بشین سر جات چرت نگو بعد خلاصه ک رفتم شهر پیشه دکتر گفت باید معاینه بشی وای معاینه ک وحشناک بود مردمو زنده شودم تازه اینم بگم من تنها رفته بودم با جاریم بعد ک معاینه کرد گفت یه سانت بازی هنوز وقت داری برو خونه استراحت کن منم خودسر رفتم بیمارستان برا نوار قلب بعد ماماازم نوار قلب گرفت یه ساعت بود ک هی ازم نوار قلب میگرفتن هی در گوش هم پچ‌پچ میکرن بعد معاینه یکم دردم شروع شوده بود فشارم رفته بود رو 16 نوار قلب بچه هی بد میشو جاریم هی بهم دل داری میداد میگفت چیزی نیس یهو یه پرستار امد گفت زنگ بزن ب شوهرت بیاد وقته زایمانته زود باش باید سریع بری اصفهان زایمان کنی چون مکنه بچه بره تو دستگاه بعد زنگ زدم شوهرم مغازه بود فکر کرد الکی میگم منم گریه میکردم ک بچه م نمیدونم چیش شوده اونم هی میگفتن زود باش دیر میشه زنگ زدم مامانم گفتم برو ساک بچه را اماده کن بیارین انقدر گریه میکردم 😂