۴ پاسخ

عزیزم این ترم ک تموم شد بخاطر بچه ات هم ک شده نرو دانشگاه به خدا ارزشو نداره بری یه بلایی سر بچه ات بیاد ک خودت باعث بانیش بدونی

اخی عزیزم ناراحت نباش خوب میشه

عزیزم ۱۳ ساله اونم بچه هست دیگه نباید اصلا پیشش میزاشتن
از عمد که ننداخته

وا..خب حق داشتی ناراحت بشی...مادر شوهرن نمیتونه نکهداره؟

سوال های مرتبط

مامان نورا مامان نورا ۲ سالگی
یکی دیگه از کارهایی که توی فعالیتهای روزمره من و دخترم قرار داره کتابخوانیه 📚

تو این سن کتابخونی به شکل رایج برای کودکان خسته کننده است
و من بستری رو فراهم میکنم که داستان در عین کوتاه بودن براش جذاب باشه

و به کتابخوندن علاقه‌مند بشه

ما کتاب رو از روی عکس به زبان محاوره میخونیم
وقتی داستان طولانیه نیازی نمیبینم همه صفحاتش و بخونم و خودم پایانش و میبندم

و خدا رو شکر دخترم از این روش خیلی استقبال میکنه و هر روز برای این فعالیت مشتاقه و چند دفعه در روز از من و باباش میخواد تا براش بخونیم

و چند تا از داستانهای این کتاب و خودش با زبان خودش برای ما تعریف میکنه و ورق میزنه

خیلی از مامانا میپرسن چجوری بچه هامون به کتاب‌خواندن علاقمند کنیم
این یه کار ساده اس
بچه ها اون چیزی میشن که ما هستیم نه اون چیزی که ما میخواهیم
اگه چیزی که توی دست شماست و ازش زیاد استفاده میکنید بجای گوشی موبایل کتاب باشه خودبخود به کتاب علاقمند میشه

روزای اول از کتابهای جلد سخت و پارچه ای استفاده کنید و بعد از کتابهای معمولی اونجوری دیگه پاره نمیشه و عادت میکنه
از کتابهایی که تصاویر زیبا دارن استفاده کنید
مامان الیار مامان الیار ۲ سالگی
مامانا دیروز پسرم شارژر گوشی رو پرت کرد سمت باباش ینی اگه باباش سرشو کج‌نمیکرد چشمش کور شده بود شارژر دقیقا خورد یه قیمت پشت پلک شوهرم بخیه داره از قبل خورده به اون بخیه سربازکرده و کلی خون اومده و ورم کرده شوهرم فقط از درد ناله کرد هیچی به پسرم نگفت ولی من ناخوداگاه وفتی خون رو دیدم جیغ زدم سر پسرم که ببین چیکار کردی پسرم هم خون رو که دید ترسید اومد بغلم باگریه فقط میگفت پرت کردم پرت کردم دیدم خیلی ترسیده گفتم چیزی نیس الان خوب میشه... حالا از دیروز پسرم خیلی کسله حس میکنم ناراحته یا اینکه دعوای من روی روحیش تاثیر گذاشته با صبح سرکاربودم وقتی اومدم مامانم پسرمو اورد خونه همین که درو باز کردم به روش گفت بابا خوب میشه؟
یا اینکه باباش رو نگاه میکنه اثر اون ضربه هنوز خوب نشده بغض میکنه... چیکار کنیم از سرش بیفته این ناراحتی؟!
موتور سواری خیلی دوست داره باباش میگه غروب با موتور ببریمش پارک که این موضوع یادش بره... ولی من بعید میدونم چون از صبح که باباشو ندیده بود باز تا اومد خونه ناراحت باباش بود...