دخترم ۱۶اردیبهشت به دنیا اومد.سزارین شدم و بی حسی انتخابن بود اما پشیمونم قطعا سری بعد بیهوشی انتخابمه.چون همه میگفتن اون لحظه ای که بچرو بزارن بغلت خیلی لذت داره و فلان برا من یک ثانیا بود اونم اصن حسش نکردم چون خونریزی داشتم سریع بچه بردن که به من برسن.حالم خیلی خیلی بعدش بد شد سه ساعت ریکاوری بودم تا بردنم بخش اونجا هم تا چند ساعت حالمو نمی‌فهمیدم .سوزنش اصلا درد نگرفت ولی من از ترس گریه کردم .حین عمل قشنگ همه چیو حس می‌کنی از برش زدن فشار دادن.بعد ایقد فشار زیاد بود حس میکردم قفسه سینم داره می‌شکنه از بس فشار میدادن.جفتم پرویا بود و چسبیده بود وقتی کندن خونریزی زیاد کردم و مجبور شدن شریان رحمی رو ببندن.چهار تا قرص زیر زبونی بهم دادن حالت تهوع داشتم اما با قرصا کنترل میکردن .اما عوارضم داشت چهار ساعت مداوم میلرزیدم کل بدنم درد گرفته بود و چون بی حسی داشتم رو بدنم کنترل نداشتم .هر چی بود تموم شد و ایشالا واسه بقیه تجربه خوبی باشه و سالم بغل کنید کوچولوتون رو.سوالی داشتین در خدمتم در حد اطلاعات خودم🤍

۱۸ پاسخ

شاید کامل بی حس نشده بودی من خاهرم سزارین بی حسی بود ولی گفت هیچی حس نمیکردم

موافقم
واقعا بیهوشی خیلی بهتر از بی حسیه
منم انتخابم قطعا بیهوشیِ

عزیزم موقع چسپندگی مشکلی برا رحمتون پیش نیومد منو خیلی ترسوندن گقتم احتمال تخلیه رحم هسش🥺😔

چن کیلو بود کوچولوت ؟

من بی حسی انتخاب کردم راضی بودم خیلی دوست داشتم اون لحظه رو واییی یادش بخیر 🥹
من پسرمو دیدم بعد خوابیدم

خیلی مبارک باشه عزیزم انشالله خیرشو ببینی 😍😍😍

عزیزم مبارک مامان شدنت باشه
ناراحت شدم برای تجربه ای که داشتی
حالا برعکس من اصن چیزی از زایمان نفهمیدم کل عملم ۵ دقه طول کشید نه چیزی از بیرون کشیدنش حس کردم نه چیزی از فشار دادن، اصلا هم نگهم نداشتن صاف بردنم طبقه بالا گذاشتنم تو اتاق🤣
دکترم خیلی فرز بود و خیلی هم تو کارش حرفه ای بود بخیه هامم خیلی خوب زد و زود سرپا شدم.
ولی خب همیشه همه چی خوب پیش نمیره یجا شانس میاری یجا بدشانسی
من بعد عمل کل بدنم دونه ریخت و سردرد شدید هم گرفتم و خیلی بابت این دوتا اذیت شدم و همچنانم ادامه داره

ای وای آدم نمیدونه کدومو انتخاب کنه واقعا سردرگم شدم😩

والا من سزارین و بیحسی بودم هیچکدوم از این مشکلات نداشتم شکرخدا

کدوم بیمارستان زایمان کردید؟

سلام عزیزم مبارک باشه قدمش پرنور وبرکت

سلام عزیزم قدم نورسیده مبارک

من با اینکه تجربه اولم بود زایمانم سزارین شدم بخاطر بریچ بودن
ولی خیلی از زایمانم زاضی هستم با اینکه خودم بیحسی انتخاب کردم اصلا اصلا هیجی در حین کار متوجه نشدم حتی شکمم ماساژ دادن هم همینطور تو حالت بیحسی بودم تازه خوششم میومد ی چیزی فشار میدادن اصلا درد نداشتم
یک ساعت ریکاوری بودم منتها لرزش داشتم ولی. دلم میخاست همش بخوابم
بعد هم اوردنم بخش خیلی راحت بودم دردام هر ۴ساعت پرستار میومد برام شیاف میزاشت دردام قابل کنترل بودن
بعدشم اصلا نع سردرد داشتم نع کمر درد
بعد هم راحت به بچه م شیر میدادم تو بغلم میگرفتم منتها موقع نشست برخاست یکم سوزش داشتم اونم طبعیی بود بخاطر بخیه بعد که کشیدم راحت بود

من 16 فروردین آپاندیس عمل کردم بیهوش شدم خیلی حالم بد بود حالت تهوع خیلی داشتم شانه هام وحشناک درد میکرد
ولی سره پسرم از کمر سر شدم بهتر بود حالم

سلام عزیزم ان شالله بسلامتی زیر سایه پدر و مادرش بزرگ بشه ان شالله عروسیش رو ببینی گلم... پس بیهوشی یا بی حسی اختیاریه.. من همش دلم میخواست بی هوشم کنند چون از بی حسی خاطره بدی دارم و فکر میکردم حتما باید بی حس کنند و بی هوش نمیشه.

دقیقا همینجور که گفتیه خیلیییی وحشتناک بود حالا بعضیا میان میگن نگو بدن با بدن فرق داره برا منم خیلی بد بود و همه چیو حس کردم قفسه سینمو آنقدر فشار دادن حس کردم دارم میمیرم تهوع شدید کردم خونریزی شدید ...برگردم عقب بیهوشی انتخاب میکنم ....خداروشکر که گذشت

من بخاطر شرایط کمرم بیهوشی هستم.. خیلی میترسم.. ینی بیهوشی اینقد وحشتناک نیست؟

عزیزم مبارک باشه قدم نورسیده
اسم گل دخترتون چی گذاشتید

سلام عزیزم مبارک باشه قدمش پرنور و برکت

سوال های مرتبط

مامان علی 🩵 مامان علی 🩵 ۸ ماهگی
تجربه زایمان

پارت سه

خلاصه که من از درد شدید تو راه رو های بیمارستان به اتاق عمل جیغ می‌کشیدم با وجود بی حسی همون اپیدولار که زدن بازم درد داشتم
انقد دردام زیاد بود که بیهوشم کردن

بعد تقریبا بیست دقیقه چشام باز کردم بچمو گذاشتن رو صورتم و همون لحظه یادمه باز بیهوش شدم
چشام که باز کردم تو ریکاوری بودم خونریزی داشتم پرستار صدا زدم اومدن شکممو فشار دادن سه نفری
وحشتناک‌ترین تجربه زندگیم بود دردش خیلی بده

باز خونریزیم قطع نشد دوباره اومدن فشار دادن دستشونو بردن داخل خون های لخته شده رو آوردن بیرون
دوتا قرص بهم دادن که خونریزی قطع بشه عوارض قرص تب و لرز شدید بود سگ لرزه میزدم دوسه تا پتو انداختن روم بازم سردم بود
دوباره اومدن فشار دادن و بازم دوباره اومدن
من دیگه حوونی نداشتم
بلاخره خونریزی قطع شد
من ساعت سه نیم بعد از ظهر زایمان کردم ولی بخاطر خونریزی ساعت نه شب بردنم بخش
خلاصه با همه سختی‌ها و تلخی ها ارزش داشت دیدن چهره ماه پسرم

خانوما سزارین عوارض زیاد داره اگر میتونید طبیعی ییارین
مامان یزدان‌وآیهان مامان یزدان‌وآیهان روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان دوم من بیمارستان ۱۷ شهریور با خانم دکتر موهبتی


سلام مامانا من برای ۳۱ نامه داد دکتر بستری شدم ۱ عمل شدم
ساعت ۷ نیم شب روز ۳۱ بستری شدم
فقط یک جفت دمپایی خریدم
ساعت ۵ صبح روز بعد سوند وصل کردن آنجوکت زدن
سوند فقط یکم‌سوزش داشت بعدش عادی شد ساعت ۷ نیم منو بردن
ساعت ۸ عمل شدم تا ۹ تو ریکاوری بودم
خانم دکتر بسیار با دقت با حوصله بود دکتر بیهوشی بسیار مهربون بود پرستارا هم خیلی مهربون بودن امپول بی حسی هم اصلا درد نداشت خداشکر
وقتی دکتر شکم رو فشار میداد بچه بیاد بیرون قشنگ می فهمیدم بعد بکه رو به صورتم مالیدن خیلی حس خوبی بود
من حین عمل حال تهوع گرفتم امپول زدن خوب شدم
تا ساعت ۹ تو ریکاوری بودم بعد بردنم بخش شکمم رو هم دو بار توی ریکاوری بی حس بودم فشار دادن
منو بردن بخش بچه رو هم آوردن بعد من
تخت های اتاق من ۵ نفره بود
یکبار دیگم هنوز یکم بی حسی تو بدنم بود شکمم‌رو فشار دادن درد داشت ولی میشد تحمل کرد ۸ عمل شدم سوند رو هم. ساعت ۳ کشیدن
همه چیز عالی بود راضی بودم
با بیمه تأمین اجتماعی رایگان شد
عمل دومم خیلی از عمل اولم بهتر اسون تر بود
بهمراه غذا نمیدادن ولی از شب اول همراه راه دادن ملاقاتی هم اصلا نداشت فقط میزارن بابای یچه بیاد از دم در بخش بیاد ببینش
انشالل قسمت همه چشم انتظارا 🥰🫀😍
خدایا شکرت من فقط خیلی استرس داشتم فشارم توی اتاق عمل رفت بالا ک بعدش خوب شد خداشکر
۳۸ هفته ۲ روز بودم
وزن بچه هم ۳۳۰۰
مامان الآرا مامان الآرا ۷ ماهگی
مامان ماهلین 😍👼 مامان ماهلین 😍👼 ۸ ماهگی
سلام مامانا منم ۱۴۰۴/۹/۱۶ زایمان سزارین شدم 👼
یکم بخوام از تجربه ام بگم از روز زایمان ساعت ۶ روز یکشنبه بستری شدم اول بردن اتاق اماده سازی برای عمل اونجا ان اس تی گرفتن سوند وصل کردن که یکم سخت بود اونجا یکی دوساعت تحت نظرشون بودم بعد بردنم اتاق عمل هر چی از پرسنل بیمارستان بگم واقعا کم‌گفتم بقدری مهربون و خوش اخلاق بودن باعث میشد اصلا استرس نگیرم دکترمم عالی بود من خودم بقدری استرس داشتم مدام فشارم بالا میرفت مرتب دکتر خودم و دکتر بیهوشی کنارم بودن امپول بی حسی اصلا درد نداشت هیچی ادم متوجه نمیشه فقط حس داغی کمر به پایین حس میکنی که اونم اصلا ترسناک نبود اونجوری که بعضی خانوما اینجا گفتن
ساعت ۱۱ ونیم بود که دخترم و گذاشتن تو بغلم از حس اون لحظه هر چی بگم‌کم گفتم چون واقعا قابل توصیف نیس حتی گفتنش خیلی حس قشنگی بود اونجا که بی حسی انجام شد من‌کاملا متوجه میشدم که دارن میبرن شکمو یا بچه رو میارن بیرون ولی واقعا ترسناک نبود چون اصلا حسی نداری فقط در حد کش اومدن شکم بود که وقتی ورزش میکنی داخل خود اتاق عمل از دکترم خواهش کردم که ماساژ شکمی رو انجام بده تا بی حسم که اوناهم چند بار انجام دادن بعد از اتاق عمل مستقیم بردن ریکاوری من ۳ ساعتو ریکاوری بودم به خاطر بالا بودن فشارم اونجا هم چند باری فشار شکمی برام انجام دادن درد داشت نمیگم درد نداشت ولی خب چون پمپ درد داشتم درد کنترل میشد حتما پمپ درد بگیرین چون وافعا حال ادمو خوب میکنه تا بیای بخش فقط اون پمپ درد جواب میده بعد که بیای بخش تازه بهت یه شیاف میزنن به نظر من هر چه قدر پولش باشه ارزش داره بعد که اومدم بخش تا ۸ ساعت اجازه ندادن نه رو بالش سرمو بزارم نه چیزی بخورم
مامان معجزه💙🧿 مامان معجزه💙🧿 ۱۴ ماهگی
پارت دوم:: اقا اومد باهام حرف زد گفت که کمرمو خم کنم تا پشتمو ضدعفونی کنه میگفت که اصلا نترسم و تکون نخورم منم هرکاری میگفت انجام دادم امپول رو زد اصلا هیییییچ دردی نداشت ولی تا زد عصب پای راستم پرید و یهو ترسیدم ولی بعد از یه دیقه بدنم گرم شد و از شکم به پایین شدم صد کیلو که واقعا حس خوبی بود آرامش داشتم بعد از یه ربع صدای گریه بچمو شنیدم و بهترین حس دنیا رو داشتم اون لحظه کلی بغض و دعا کردم برا همه پسرمو اماده کردن لباس پوشوندن اوردن کنار صورتم و بردن بعد دکترم گفت میخوام شکمتو بخیه بزنم که ده دیقه ایی تموم شد ولی حس کردم داره شکممو فشار میده چون قفسه سینم حس سنگینی یه چیزی که افتاده روم داشتم حس میکردم.. خلاصه تموم که شد منو بردن ریکاوری تا دوساعت اونجا بودم تو بی حسی اونجا هم یبار شکممو فشار دادن که نفهمیدم اونحا همش بهم امپول و سرم تزریق میکردن چون بشدت از بالا تنه داشتم میلرزیدم بعد دوساعت بی حسی داشت میرفت و من دردام داشت شروع میشد که منو بردن تو بخش اونجا هم یبار برای بار اخر شکممو فشار دادن که این یکی یه درد بد سی ثانیه ایی داشت پرستار اومد
مامان آرنیکاوآراد🦄🦖 مامان آرنیکاوآراد🦄🦖 ۴ ماهگی
پارت دو تجربه سز
بهم انتخاب بین بیهوش و بی حس دادن و من نمیدونستم چیکار کنم.. خودشون توصیه به بی حسی کردن و قبول کردم.
اسونترین چیز تو کل اون مدت همون امپول بی حسی بود حتی از رگمم راحت تر زد و اندازه نیش پشه درد نداشت.
بی حس شدم و راحت شدم درد سوندم که دیوونم کرده بود تمام شد درد رگم تمام شد سنگینی شکمم تمام شد و فقط متوجه میشدم دارن شکمم برش میدن و تمام. صدای گریه آراد جان زیبا ترین معجزه اون روز بود. پمپ درد خواستم.
دکتر همچنان تو اتاق بود و رحم و لایه های زیرین رو دوخت ولی برای لایه های پوستی خودش نبود و کار دست تکنسین بود.
حالا منو بردن ریکاوری.. فشار رحمی چیزی یادم نمیاد اصلا ولی خیلی زود رفتم بخش و احتمالا بهم توی بی حسی دادن چون از تخت ها که جابحا میشدم کاملا بی حس بودم ولی خیلی ترسناک بود برام کاش یه فکری میکردن که نخان از تخت اتاق عمل تا بخش اصلا جابجا بشیم
بچه رو گذاشتن بغلم رفتیم بخش و کم کم دردام اومد... پمپ درد تا وقتی بود هیچی نفهمیدم اما همش خوابالود بودم... برا راه رفتن سرم گیج میرفت و ضعف داشتم.شب تا صبحم شیرم کم بود و پسرم مدام گریه میکرد.
مامان 🌼ایلین 🌼 مامان 🌼ایلین 🌼 ۵ ماهگی
تجربه سزارینم
سزارین خوب بود اما لحظه بد برام موقع بود که بچه به پا بود و موقع بی حسی زد برام پاهام شروع کرد به گزگز دارز کشیدم پرده کشید منو گفت حالت بد شد بگی کلن ضعف بی حالی منو گرفت همه چیز احساس می کردم ولی درد نداشتم دیگه اکسیژن بهم وصل کردن بعد شکمم فشار میدادن دونفری که بچه بیاد یکم بیرون نفسم داشت میرفت اون لحظه کلن صدام بردم بالا چون هم بریچ بود هم من چاق بودم یکم برام سخت بود اما درداش واقعا قابل تحمل بود بعدش دیگه ۲۰دقیق نشد بچه در آورد بهم دارو زدن گفت چشات ببند بستم حالت گیجی داشتم دیگه بردن ریکاوری منو کم کم حس پاهام اومد اول شکمم شروع کرد به سوزش دیگه پنپ درد داشتم زیاد دردی هم نداشتم بعد یه ساعت بردن تو بخش ۶ساعت بعدش گفت میتونی چیزی بخوری و راه بری اولین راه رفتن بعد سزارین راحت بود فقط من خون ریزی شدید داشتم همون جا بخیه ها در کل من راضیم از سزارین ولی همین بخیه ها بد و جا بدش تو اوتاق به عمل که فشار میداد بچه در بیارن