۴ پاسخ

والا من نمیدونم رفتارم درسته یا نه اما اصلا تحمل ندارم کسی به بچم زور بگه یا هرچی.اول سعی میکنم مث ادم به بچهه بگم کارش درست نیست اگه نتیجه نداد میبرمش یه پارک دیگه

پسر جاری منم ۳/۵ سالشه
رسما خروس جنگی
بزرگ کوچیک پیر سره همه غلدری میکنه
دستاشو شونه هاشو اونقد به هوای زورگویی یه جوری کرده الان کلا فرم دست و شونش همونجور مونده
به همه زور میگه و همه ازش حساب میبرن چون باهم بزرگ شدن
من چون رفت امد ندارم سالی یه بار دوبار میبینیم بهش تذکر میدم
پریروز تو راه پله بود تا ما رفتیم راه پله خودمون داد میزد از پایین که لیام صدا نکن من بازی میکنم میام گوساتو میبرم،الان میگم ممد قلی بیاد ببره
اینم نمیدونست چی میگه میخندید

دخترمو میبردم یه سمت دیگه که کلا به اونجاها نکشه

من جایی که احساس کنم بچه ام داره آسیب میبینه وارد میشم در غیراینصورت اجازه میدم بچه ها خودشون روش تعامل با هم رو‌پیدا کنن

سوال های مرتبط

مامان قندعسل مامان قندعسل ۲ سالگی
یه چیز عجیب تعریف کنم چهارشنبه شب دخترمو بردیم پارک بعد یه دختر دیگه شاید ۳سال و نیمش یا ۴سال بود سوار تاب بود ما میتونم بگم قششششششنگ۴۰دقیقه یا بیشتر وایساده بودیم تا بیاد پایین نوبت دختر من بشه منم توی این حین بدونه اینکه واقعا بخام صحبتای مرده که دختررو هول میداد می‌شنیدم، اولش فک کردم باباشه ولی بعدش اینحوری شدم😳😳 حالا حرفایی که به دختره میزد: اگه هرکاری من میگم انجام ندی میندازمت توی تاریکی،دختره میگف نه اینم میگف وقتی زیر بغلتو بگیرم هیچ کاری نمیتوی بکنی، دوباره میگف اگه هرکاری من میخام انجام بدی برات خوراکی میخرم میارمت پارک ولی اگه نه توی تاریکی میمونی هیچ کسم نمیاد سراغت باشه؟ انقد این و گفت و گفت و گفت تا اخر دختره گف باشه و بالاخره از تاب اوردش پایین یه قسمتی هم برگشت گف مامانم میاد سراغم،مرده گف مادرتم ول کرده رفته هیچ کس نمیاد، هی به شوهرم زدم گفتم این چرا اینجوریه مونده بودیم واقعا خدایا خودت مراقب همه ی بچه ها باش اصلا حس خوبی نگرفتم یجور انگار توی تاب که نشسته بود داشت شکنجه اش میداد که هی تکرار میکرد نظر شما چیه
پوشک بچه فرزنداوری نوزاد کودک
مامان کایلین مامان کایلین ۲ سالگی
دیروز دو سه نفر از کایلین خیلی تعریف کردن
یکیشون یکی از همکارام بود که درباره اصول زبان آموزی و دو زبانه کردن کایلین ازم پرسید و خیلی خوشش اومده بود از اینکه اینقد با لهجه درست لغات رو میگه
یکی هم اپراتور شهر بازی و یه مامان دیگه که برای همدلی و ناز بودنش ذوق کردن( چون به یه بگه چهار ساله که از روشن نشدن دستگاه گریه افتاده بود دلدار داد که باید صبر کنه و بعد با هم سوار شن و حتی بهش تعارف زد رنگی که دوست داره رو اون سوار شه)
برگشتنی تو راه در حالی که تقریبا داشت چرت میزد تو بغلم نگاهش کردم و فکر کردم چرا اینا رو من نمیدیدم یا حواسم نبود ، فکر می‌کنم انقد که به غذا نخوردن و جیغ زدن و اینهاش یادمه این قشنگیایی که بقیه میبینن رو یادم نیس یا بی توجهم نسبت بهشون،
به خودم گفتم این بچه نباید برای من عادی بشه هیچ بچه ای نباید عادی بشه برامون لحظه‌های قشنگ بزرگ شدنشون
اون چیزایی که منحصر به فردشون می‌کنه
باید با این چیزا به خاطر بیاریمشون وقتی که ازمون دور میشن و از آشیونه می‌رن 🥺ی
مامان عمر مادر مامان عمر مادر ۳ سالگی