۳ پاسخ

وای منم حاملگیم خیلی سخت بود اولش که بایبوست شدید شروع شد بعد حالت تهوع چهارماهگی سرکلاژ کردم تانه ماهگی استراحت مطلق بود هیچ جا نمیرفتم همش توخونه فقط یه دکتر میرفتم ومیومدم تااخرین لحظه حالت تهوع داشتم بعدشم 38هفته 4روز ازپنج صبح درد زایمان طبیعی کشیدم تاپنج عصر جنازم بردم اتاق عمل سزارین اورژانسی شدم ازهیچی شانس نداشتم حتی حاملگی

منم خونربزی داشتم جفت خلفی بود تا ۶رماهگی خونریزی میکردم هروز،استرس داشتم و خونریزی میکنم بچم طوریش میشه یانه سه ماهه اولم کلا حالت تهوع و استفراغ داشتم

خدا قوت شیر زن، منکه استراحت مطلق بودم یه جور داستانای عجیب غریب داشتم، خونریزی و هماتوم و جفت سرراهی و..... یه عالمه داستان داشتم هر روز پر از استرس بود، جوری که دکترم گفت من تا ۷ ماه میرسونمت نگران نباش ولی به حول و قوه الهی ۳۶ هفته زایمان کردم.دکترم سرکار خانم فیروزه بلاش واقعا فرشته نجاتم بود.

سوال های مرتبط

مامان دلانا مامان دلانا ۱۷ ماهگی
مامان شاهان👶🏼🩵 مامان شاهان👶🏼🩵 ۱۶ ماهگی
پارت هفتم-بارداری سختم🫠❤️‍🩹
روزا داشت کم کم میگذشت من نزدیک چنده روز بودخونه مادرم بودم هر روزم سرم میزدم از حالت تهوعم اصلا کم نشده بود وگرنه زیاد نباید بالا میاوردم چون دکترم گفته بود برای سرکلاژت خوب نیست کلی دارو سرم میدادن که از حالت تهوعه جلوگیری بشه فشار نیاد بهم ولی درست نمیشد که نمیشد🤦🏻‍♀️
یه روز تو همین روزا درد بدی یهوو اومد بهم مثل اون درد قبلی که گفته بودم ولی شدید تر از قبل و تایمش یکم بیشتر شده بود از درد علائمش بخوام بگم یه جور از شکمت معدت اینا شروع میشد تا پشت کمرت میگرفت ادم نه میتونست چیزی بگه نه گریه کنه نه تکون بخوره مثل جسد باید میخوابیدی درد میکشیدی و دردش یهویی اومدنی یهویی هم میرفت و حالت تهوعه و استفراغ هم داش،هین اون دردا هم همش ادم بالا میاورد…
من اینو سری به مادرم گفتم اینام همش میترسیدن زایمان زودرس کنم دکترام میگفتن این چیزیش نیست حتما انقباضی دردی چیزی گرفته…😐
.
.
.
.
پوشاک
نوزاد
فرزند پروری
شیرخشک