۱۱ پاسخ

خوب از اول عادتش دادی
منم پدرشوهرم میومد میخواست ببرتش من اجازه نمیدادم
یه چند باری گفت منم اجازه ندادم بچمم میخواست باهاشون بره ولی من از اول نزاشتم که بره
دیگه الان عادی شده
خونه کسیم میریم بهش میگم باید بریم خونمون استراحت کنیم با اسباب بازیات بازی کنی و ...
قبلنا گریه میکرد ولی الان دیگه عادی شده
هر دوروز یبار اگه پارک ببرمش
خونه اقوامم فقط خونه مامانمه که چند رپز یبار میریم

تا حدودی طبیعیه دعواش کن حتما خیلی لوسش کردی
دختر منم هرکی میاد پشتش گریه میکنه اما یکی دوبار دعواش کردم درست شد

اول اینکه عصبی نشو دعواش نکن سر این موضوع
دوم اینکه ی مقدارش طبیعیه
سوم اینکه تو خونه محیط و بازی هایی فراهم کن ک بچسبه ب خونه

حتی اگ لازمه
تشت و لگن بیار وسط خونه اببازی کنه !
طبق سلیقه بچه ات بازی هایی داشته باشین ک جای دیگه ندارین

دختر منم اینجوریه ولی زیاد بیزون نمیبرمش فقط یساعت بعد ظهرا

با لحن اروم باهاش حرف بزن اگه علاقه داره تو خونه بهش برنامه کودک بزار نگاه کنه

عزیزم ادم بزرگشم تو خونه اعصابش میریزه بهم چ برسه بچه ..الان هوا خوبه دوس داره بره بیرون بازی کنه ولی ن هر دیقه واسش زمان بزار مثلا بعدازظهر ها ساعت پنج اینا ببرش بیرون تا ۸

خونه تون حیاط نداره ببری حیاط باهاش بازی کنی خسته بشه؟ من انقد با پسرم بازی کردم براش شدم همبازی اینجوری کمتر پشت سر بقیه گریه میکنه اگه میتونی همبازیش شو

کپپپپ پسر من

دختر منم پشت سر همه گریه میکنه ، جیغ و داد، برای همین شوهرم باید با مهمونا بره بیرون تا دخترم باهاهشون بای بای کنه بعد ی چرخی تو کوچه میزنن برمیگردن خونه، عزیز این رفتار دوره داره، مطمئن باش خوب میشن، فقط باید حواسشون رو پرت کنی، از خونه فامیل هم بر میگردی بهش بگو میخوایم بریم پارک، یا فردا مادر جون کسی که بهش علاقه داره میخواد بیاد خونمون... اگر پارک رو میکی حتما ببرش حتی شده در حد چند دقیقه

این عادیه پسر منم همینه موقع رفتن مهمون فقط سرگرمش میکنم

چیکار کنم کمتر پشت کسی گریه نکنه نخواد باهاشون بره ...برای اومدن نو خونه گریه نکنه

سوال های مرتبط

مامان ♥️ جوجو علی♥️ مامان ♥️ جوجو علی♥️ ۲ سالگی
راهکار برای مقابله با ترس بچه چیه؟
دخترم دو سال و چهار ماهش هست
خیلی عمه جونشو‌ دوست داره
ب طوری ک خیلی وقتا خونه شون می موند برای چند ساعت
و آنقدر علاقه داره بهش ک وقتی ب سر خیابون اون ها میرسیدیم
گریه میکرد و عمه عمه میکرد مجبور میشدیم ببریمش
ی بار شوهر خواهر شوهرم اونجا عطسه کرد
عطسه اش بلند بود
دخترم خیلی ترسید شروع کرد گریه کردن
اروم نمیشد
من خودم نبودم اونجا خواهر شوهرم همه اینا رو تعریف کرد برام
میگه رفته بود ت مطبخ اصلا درنمیومد از ترس...
با بازی و خوراکی ارومش کرده
بعد اون ماجرا هم چندین بار شوهر خواهر شوهرمو دید
و خیلی عادی بود براش باهاش میخندید عین وقتای دیگه بازی میکرد و.....
دو هفته پیش مجدد رفتیم مهمونی همین شوهر خواهر شوهرم ادای عطسه درآورد برای بچم
دخترمم شروع کرد گریه کردن و جیغ زدن...
ک ما برای اینکه اروم بشه ترک کردیم اصلا اونجا رو اومدیم بیرون....
از اون موقع تا حالا دخترم خیلی میترسه ازش
اصلا ماشینشو میبینه گریه میکنه
خونه خواهر شوهرم ک انقدر دوست داشت
الان در خونشون رو میبینه می‌ترسه گریه میکنه
من نمیدونم چ کار کنم ترس روش نمونه
بتونه ترکش کنه
راهکاری هست؟
کار خاصی باید انجام بدیم؟
خانما اینو برای مشاور دخترم فرستادم