راهکار برای مقابله با ترس بچه چیه؟
دخترم دو سال و چهار ماهش هست
خیلی عمه جونشو‌ دوست داره
ب طوری ک خیلی وقتا خونه شون می موند برای چند ساعت
و آنقدر علاقه داره بهش ک وقتی ب سر خیابون اون ها میرسیدیم
گریه میکرد و عمه عمه میکرد مجبور میشدیم ببریمش
ی بار شوهر خواهر شوهرم اونجا عطسه کرد
عطسه اش بلند بود
دخترم خیلی ترسید شروع کرد گریه کردن
اروم نمیشد
من خودم نبودم اونجا خواهر شوهرم همه اینا رو تعریف کرد برام
میگه رفته بود ت مطبخ اصلا درنمیومد از ترس...
با بازی و خوراکی ارومش کرده
بعد اون ماجرا هم چندین بار شوهر خواهر شوهرمو دید
و خیلی عادی بود براش باهاش میخندید عین وقتای دیگه بازی میکرد و.....
دو هفته پیش مجدد رفتیم مهمونی همین شوهر خواهر شوهرم ادای عطسه درآورد برای بچم
دخترمم شروع کرد گریه کردن و جیغ زدن...
ک ما برای اینکه اروم بشه ترک کردیم اصلا اونجا رو اومدیم بیرون....
از اون موقع تا حالا دخترم خیلی میترسه ازش
اصلا ماشینشو میبینه گریه میکنه
خونه خواهر شوهرم ک انقدر دوست داشت
الان در خونشون رو میبینه می‌ترسه گریه میکنه
من نمیدونم چ کار کنم ترس روش نمونه
بتونه ترکش کنه
راهکاری هست؟
کار خاصی باید انجام بدیم؟
خانما اینو برای مشاور دخترم فرستادم

۴ پاسخ

سلام فرزند شما کاملا عکس العمل عادی و نرمال رو نشون میده به نظرم شوهر خواهر همسرتون رو به یک رواندرمان متبحر معرفی بفرمایید که خاطره ترس دخترتون رو تداعی کرده


مشاورش اینو فرستاده🤣🤣🤣🤣

به مرور درست میشه
شوهرعمه جنجالی و پرحاشیه یه کادو براش بخره
یکم باهاش بازی کنه تا اعتمادش برگرده

این شوهر عمه رو باید بگیری خفش کنی
عوضی

دیگه تو قصه و بازی براش بگو
خواسته باهات بازی کنه (ارواح عمه اش)
منم کوچیک بودم از صدای بلند میترسیدم و ازین داستانا

سوال های مرتبط

مامان گوجه سبز مامان گوجه سبز ۲ سالگی
زندگی کردن با خانواده شوهر خیلی سخته بعد بچه نفهمت هم با تو نیست .دخترم ۶ سال ونیم هست تو خونه هر چی اسباب بازی داره مهم هاشو همش باید قایم کنم میبره خونه مادرشوهرم بعد مادرشوهرمم کیف میکنه همون پایین نگه میداره که بچه خواهر شوهرم میاد بازی کنه باهاشون چند تا از لاستیک ماشین هاشو شکسته چند تاش گم شده بعد این بچه خواهرشوهرم حتی مامانش سر کار میره نمیکنه یه توپ به بچش بده همش روی اسباب بازی دخترم حساب کرده بعد دخترم برمیداره میبره اون جا انقدر هم اشماله برای اینکه اون جا جا داشته باشه میریزه جلوی بچه اون اونام خوششون میاد بعد حتی دختر کوچیکم گریه اسباب بازی نداره بالا گریه میکنه میگم نبر دخترم کولی بازی درمیاره گریه ابروم جلوشون میبره حالا چند وقته قائم میکنم هر وقت بخواد میارم دستش بعد حالا امروز چون یکم تحویلش گرفتن دوباره خودشو لوس کرد اره میخوام این نیسان ببرم پایین گفتم نه همین جا بازی کن نه میخوام ببرم پایین گریه داد و جیغ منم در قفل کردم انقدر گریه کرد آخرش هم دید من راضی نمیشم مجبور شد بیاد ۳ تایی بازی کنیم اصلا هر چی هست میخواد ببره پایین بعد داریم بازی میکنیم یه دفعه این جوری میکنه سبد ظروف آشپزخونه بده میخوام ببرم یعنی کفرم بالا اومد ها همین سبد مادرشوهرم داده به خواهر شوهرم ببره دانشگاه توش وسایل بزاره خدا شاهده ۶ ماهه دنبالش میگردم بعد دیدم دیروز از دانشگاه آورده تعطیل شدن تهش به دخترم گفته مال خودمه .انقدر ناراحتم اسباب ارزش نداره ولی ساده گی دخترم اذیتم میکنه حتی گاهی وسایل شخصی مون میبره پایین مادرشوهرم صاحبش میشه .