زندگی کردن با خانواده شوهر خیلی سخته بعد بچه نفهمت هم با تو نیست .دخترم ۶ سال ونیم هست تو خونه هر چی اسباب بازی داره مهم هاشو همش باید قایم کنم میبره خونه مادرشوهرم بعد مادرشوهرمم کیف میکنه همون پایین نگه میداره که بچه خواهر شوهرم میاد بازی کنه باهاشون چند تا از لاستیک ماشین هاشو شکسته چند تاش گم شده بعد این بچه خواهرشوهرم حتی مامانش سر کار میره نمیکنه یه توپ به بچش بده همش روی اسباب بازی دخترم حساب کرده بعد دخترم برمیداره میبره اون جا انقدر هم اشماله برای اینکه اون جا جا داشته باشه میریزه جلوی بچه اون اونام خوششون میاد بعد حتی دختر کوچیکم گریه اسباب بازی نداره بالا گریه میکنه میگم نبر دخترم کولی بازی درمیاره گریه ابروم جلوشون میبره حالا چند وقته قائم میکنم هر وقت بخواد میارم دستش بعد حالا امروز چون یکم تحویلش گرفتن دوباره خودشو لوس کرد اره میخوام این نیسان ببرم پایین گفتم نه همین جا بازی کن نه میخوام ببرم پایین گریه داد و جیغ منم در قفل کردم انقدر گریه کرد آخرش هم دید من راضی نمیشم مجبور شد بیاد ۳ تایی بازی کنیم اصلا هر چی هست میخواد ببره پایین بعد داریم بازی میکنیم یه دفعه این جوری میکنه سبد ظروف آشپزخونه بده میخوام ببرم یعنی کفرم بالا اومد ها همین سبد مادرشوهرم داده به خواهر شوهرم ببره دانشگاه توش وسایل بزاره خدا شاهده ۶ ماهه دنبالش میگردم بعد دیدم دیروز از دانشگاه آورده تعطیل شدن تهش به دخترم گفته مال خودمه .انقدر ناراحتم اسباب ارزش نداره ولی ساده گی دخترم اذیتم میکنه حتی گاهی وسایل شخصی مون میبره پایین مادرشوهرم صاحبش میشه .

۱۳ پاسخ

ر ی د م تو خانواده شوهر

امان از این طبقه پایین و بالا!
لعن.ت به هر کس که این رو اختراع کرد!
بنظرم خودت برو وسیله ها رو پس بگیر ،بگو مثلا عروسک دخترم اینجاست بده ببرم کوچیکه بهونه میگیره میخادش
یه جوری هم دخترت رو سرگرم کن که ۲۴ ساعت پایین بالا نکنه

عزیزم این ویرایش زودگذر اعصاب خودتون خراب نکنید چه ارزشی داره آخه
دخترتم میگی ۶ سالشه چی میفهمه که بهش میگی سادگی مگه زن گندس
اتفاقا بگو قلب مهربانی داره که حسادت تو‌وجودش نیست این یه نعمتیه چرا ناراحتید

در ببند قفل کن کمتر بره میدونم واس اسباب بازی نمکی از اینکه سو استفاذه میکنن ناراحتی

وای اره سخته در قفل کن نره

میدونی دختر منم اونجوری میکرد من عروسکاشو بردم گذاشتم خونه مامانم هیچی نزاشتم بمونه از حرصم دیگه چه میشه کرد باید بکشیم دیگه مجبوری باید کنارشون زندگی کرد

منم شرایطم مثل شماس ولی من هرچی ببره بعدش میرم میارم مادرشوهرمم خداییش کاری به وسایلش نداره تازه براشم میخرن امااینک میگن یه عده نزاربره پایین نمیشه واقعادخترمن باجیغوگریه اونم یه پاش پایین یه پاش بالاتامستقل نشیم همینه

کاردرستی میکنی منم ازاینکاربدم میاد چندبارمحکم واستی روحرفت دخترتم یاد میگیره که دیگه اسباب بازیاشوبالانبره

قانون بزار براش گریه هم کنه کوتاه نیا جلو چشمش همرو جمع کنم بگو می زارم آشغال کیسه مشکی بریز بگو گذاشتم دم در قایم کن یه مدت

عزیزم منم شرایط تو رو دارم واقعا سخته بامادرشوهرزندگی کردن دم به دقیقه نوه هاش میان خونم میرن خوبه تو خونه وایسن بازی کنن نمی مونن میرن باز دوباره میان آنقدر که دخترم دنبال اونا گریه می‌کنه

لعنت به طبقه بالا و پایین

چقدرسخته 🥲چه شانسی دارن اونا
به نظرم بادخترت رفیق شوبیشتربایدبهش نزدیک بشی یه روزبگوبیاسه تایی اشپزی کنیم
یه روزبرین پارک بهش بگووقتی تونیستی اجیت بی تابیتومیکنه اخه توخیلی خوبی

اصلا نذار زیاد بره خونشون

سوال های مرتبط