۴ پاسخ

عزیزم درخواست میدی پرم

منم امروز کم تکون میخوره

مشکل من با حرکتاش نیست...با ب دنیا نیومدنشه🤣🤣🤣

وای پسر منم از وقتی تو ماه 9 رفتم همینکارو میکنه... دیوونه شدم بخدا... چیزی هم میخورم به پهلو چپ میخوابم گاهی تکون میخوره گاهی وقتام اصلا به روی خودش نمیاره... کاش این روزا تموم شه واقعا خیلی دارم اذیت میشم و استرس میکشم.. نه واسه خودم خوبه نه واسه این بچه

سوال های مرتبط

مامان آی سو مامان آی سو ۱۱ ماهگی
مامان رستا و کیان مامان رستا و کیان روزهای ابتدایی تولد
تجربه ی زایمان طبیعی پارت ۲:
دکترم گفته بود اگه تا ۳۸ هفته دردت نگرفت برو سونو.سی مرداد بود که شک کردم به کیسه ابم و حس کردم نشتی داره.حدودا سه چهار روزی بود که کمر درد نسبا شدیدی داشتم و انقباضایه زیاد ولی نامنظم تو طول روز و درد پریودی.قبلش چن بار ان اس تی داده بودم ولی میگفتن اینا دردایه کاذبه و فقط یکی دوتا انقباض زایمانی داری.برا همین نرفتم ان اس تی.دیگه به بهونه تست کیسه اب رفتم بیمارستان تست منفی بود ولی دهانه رحمم دو سانت باز شده بود.گفتم هرروز ک بیدار میشدم بچم تکون میخورد ولی امروز هنوز تکون نخورده.خلاصه تا ظهر سه تا ان اس تی گرفتن گفتن ان اس تی هات جالب نیس با دکترت همتهنگ کن ببین چی میگه(دکتر و بیمارستان مد نظرم ی شهر دیگه بودن و حدودا ی ساعت و نیم فاصله بود)
خلاصه ب دکترم گفتم گف چون دو سانت بازی و درد داری با بیمارستان هماهنگ میکنم برو بستری شو میترسک صبر کنیم بیشتر باز شی نرسی به بیمارستان اینجا.
کارام رو کردم و تقریبا ساعت چهار راه افتادیم و پنج و نیم رسیدیم بیمارستان و من بستری شدم ولی بازم چون دردام نامنظم بود میترسیدم اذیت بشم برا زایمان.خلاصه ازمایش و یه سری اقدامات اولیه رو انجام دادن و ان اس تی بهم وصل کردن گفتن تا اخر باید بهت وصل باشه و فعلا تکون نخور.یه ساعتی ب همین منوال گذشت و ماما بهم گفت تا قبل رو تخت حالت همون حرکت گهواره بشین.چون دکترم مسافرت بود گفته بود تا قبل از رسیدنش نه امپول فشار بهم بزنن نه زیاد معاینم کنن
خلاصه ی نیم ساعت چهل دقیقه ای ک گذشت یه ماما اختصاصی خود بیمارستان بهم داد ک تا اخر پیشم بود(ماما همراه نداشتم ایشونم ماما همراهم نبودن)معاینم کرد حدودا سه چهار سانت بودم
مامان پرنسس کوچولو🎀 مامان پرنسس کوچولو🎀 ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت۲


راستش اولش یکم تو ذوقم خورد ولی بعدش به فال نیک گرفتم و گفتم مهم نیست چندساعت اینور و اونور به جایی برنمیخوره…
خلاصه روز قبل عمل منشی دکترم بهم گفت که قراره چه نقشه ای رو برای انجام دادن سزارین انجام بدیم گفت طبق اون ساعتی که بهت گفتم میری بیمارستان میگی دوروزه بچم کاهش حرکت داشته و تکون نخورده اوناهم سریع میگن برو یه ابمیوه شیرین بخور بیا ولی تو اصلا نمیخوری و حتما حتما ناشتا باش که هم برای عمل اماده باشی هم بچت وقتی غذا بهش نرسه کمتر تکون میخوره وقتی ازت ان اس تی بگیرن و بچه تکون نخوره زنگ میزنن به دکتر میاد بالاسرت سزارینت میکنه منم طبق همین برنامه پیش رفتم وسایل خودم و بچه رو کامل جمع کردم دوش گرفتم، یه آرایش خیلی ملیح انجام دادم و با مامانم و مادرشوهرم و خواهرم رفتیم سمت بیمارستان ولی اصلا وسایل بیمارستانمو از ماشین درنیووردم که ضایع نشه برای سزارین اومدم😁
رفتم داخل بلوک زایمان گفتم بچم تکون نخورده اوناهم گفتن برو یه کمپوت گلابی بخور بیا ازت ان اس تی بگیریم ولی من اصلا اینکارو انجام ندادم
چون هدف من تکون خوردن بچه نبود برعکس میخواستم تکون نخوره که ببرن سزارین خلاصه من۴۰دقیقه زیر دستگاه ان اس تی بودم و نوار قلب بچم عالی بود چندین بار هم تکون خورد و منو جلو بقیه ضایع کرد🤣
معاینه هم انجام دادن که حتی یک سانت هم باز نبودم
مامان دو تا جوجه🐣❤️ مامان دو تا جوجه🐣❤️ ۷ ماهگی
تجربه زایمانم پارت 1
اونجوری که دکترم گفته بود باید 36 هفته و دو سه روز زایمان میکردم که میشد 8 همین ماه ولی 25 از شب قبلش تا ساعت 11 شب بچه هام تکون نخوردن کلی چیزای شیرین خوردم با یه عالمه چیز شیرین خوردن و به پهلوی چپ خوابیدن یکی از بچه هام خیلی ضعیف تکون میخورد ولی اون یکی ن ، خلاصه ساعت 11 شب رفتیم بیمارستان عسگریه تا رسیدیم ساعت 12 شد رفتیم بخش زایشگاه ان اس تی گرفت و گفت خیلی انقباض و درد داری در حالی که من هیچ دردی حس نمیکردم ، معاینه‌م کرد گفت یک و نیم سانت باز شدی و سرکلاژت تحت فشاره باید بستری بشی دارو بزنیم اگه خوب شد انقباضت مرخصی اگه نشد زایمانت میکنیم ، تا رفتم با شوهرم و مامانم حرف زدم که بستری بشم یا ن و شوهرم اومد رضایت داد که اگه دردم خوب نشد زایمان بشم ساعت 3 و نیم شد ساعت 3 و نیم بستری شدم تا ساعت 6 صبح ، ساعت 6 صبح ان اس تی گرفتن گفتن انقباضت کم شده ولی هنوز هم داری و من تا همون موقع تکون خوردن بچه هامو حس نکرده بودم دکتر اومد معاینه کرد گفت باید سرکلاژت رو باز کنیم ببینم دهانه رحمت در چه حاله...
مامان جان من مامان جان من ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی که تبدیل به سزارین اورژانسی شد
من از یک شهریور بچم حرکاتش خیلی کم شد در کل بچه تنبلی بود تو شکم جدی نگرفتم تا اینکه ۲۴ساعت کامل حرکت محکم و آنچنانی نداشت،به ماما همراه گفتم به ماماعاملم گفت گفتن چیز شیرین و فعالیت و ...شروع کنم قبلشم ورزشام رو جدی شروع کرده بودم پله نوردی گل مغربی اسکات همه چی
خلاصه دوم هم گذشت و بچه تکوناش اصلا راضیم نمیکرد
سوم گفتن بیا مطب رفتم ان اس تی حرکت ثبت نکرد رفتم سونو بیوفیزیکال همه چی خوب بود جز حرکات که صفر بود،به دکتر اطلاع دادن و دکتر گفت ضربان و نفس خوبه چیز نگران کننده ای نیست،تو مطب هم معاینه تحریکی انجام دادن برام اومدم خونه ماماعاملم گفت شب بیا بیمارستان برای ان اس تی رفتم که کلا یدونه حرکت داشت بازم دکتر قبول نکرد اومدم خونه شد چهارم که باز بچه تکوناش حتی کمتر تر هم شد اینطوری که واقعا دیگه وول خوردن هم حس نمیکردم دردای غیر منظمم شروع شده بود با انقباض های شدید
دوباره رفتم ان اس تی و سونو بیوفیزیکال که دقیقا حرکتی ثبت نمیشد ولی دکتر قبول نمیکرد بستری بشم و تازه شده بودم ۳۸هفته کامل،شب دوباره گفتن بیا بیمارستان رفتم چنتا حرکت ثبت شد ولی دکتر آنکال بهم گفت سونو هات قابل قبول نیست تو کیس سز اورژانسی هستی با من بودی همین الان عملت میکردم دست و پام به لرزه افتاد گفتم خب بستریم کنید عمل بشم قبول نکرد گفت مریض من نیستی زنگ زدن به ماماعامل و دکتر که گفتن نمیخواد بگید بره خونه صبح بیاد مطب😮‍💨
مامان سه تا قندو عسل🩵💕 مامان سه تا قندو عسل🩵💕 ۸ ماهگی
مامانای بااااردار ترووووخداا انقدر سهل انگاری نکنید تو تکون بچه !! من سرهمین کم مونده بود دور ازجونه بچه هاتون خدایی نکرده پسرمو از دست بدم بعد 28هفته هر 2 3ساعت دکترم گف باید کم کمش4تا حرکت بزنه نرمالش10تاس
تا دوساعت سه ساعت دیدید هیچ حرکتی اصلا حس نمیکنید سریییع خودتون برسونید بیمارستان واقعا خطرناکه صبر نکنید تا فردا شه تا شوهرم بیاد تا ببینم چی میشه و فلان….
خواهشا توجه کنید خیلی این مورد حساسیه🥺
من خودم از صبح دیدم حرکت نمیکنه همه چیز خوردم بستنی ارده شیره شکلات…اصلا تکون نخورد تا عصر صبر کردم ببینیم اگ تکون نخورد ب شوهرم بگم بریم بیمارستان🫠خدا خیلی دوستم داشت بهمون رحم کرد رفتم ان اس تی بدم 3تا دستگاه اووردن یدونه سونو اووردن بچه م تکون نمیخورد ضربان قلب نداشت همشون تایید کردن بچه مرده و کد اعلامش کردن فرستادن اتاق عمل 🥺واقعا معجزه شد بعد زایمان بچه مو احیا کردن برگردوند الحمدلله
گفتن خیلییییی خطرناک بوده از صبح تکون نخورده و من تا عصر صبر کردم اگه دیرترم میرفتم ممکن بود زبونم لالا اتفاق بدتره بیوفته …
فقط خدا میدونه من چه استرسی کشیدم چقدر خودمو لعنت کردم
راستی دلیل اینکه داشته ایست میکرده و تکون نمیخوره هم این بود نگو بچه رفته تو کانال زایمان گیر کرده 🥲خفه میشده