۴ پاسخ

عزیزم درخواست میدی پرم

منم امروز کم تکون میخوره

مشکل من با حرکتاش نیست...با ب دنیا نیومدنشه🤣🤣🤣

وای پسر منم از وقتی تو ماه 9 رفتم همینکارو میکنه... دیوونه شدم بخدا... چیزی هم میخورم به پهلو چپ میخوابم گاهی تکون میخوره گاهی وقتام اصلا به روی خودش نمیاره... کاش این روزا تموم شه واقعا خیلی دارم اذیت میشم و استرس میکشم.. نه واسه خودم خوبه نه واسه این بچه

سوال های مرتبط

مامان دو تا جوجه🐣❤️ مامان دو تا جوجه🐣❤️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمانم پارت 1
اونجوری که دکترم گفته بود باید 36 هفته و دو سه روز زایمان میکردم که میشد 8 همین ماه ولی 25 از شب قبلش تا ساعت 11 شب بچه هام تکون نخوردن کلی چیزای شیرین خوردم با یه عالمه چیز شیرین خوردن و به پهلوی چپ خوابیدن یکی از بچه هام خیلی ضعیف تکون میخورد ولی اون یکی ن ، خلاصه ساعت 11 شب رفتیم بیمارستان عسگریه تا رسیدیم ساعت 12 شد رفتیم بخش زایشگاه ان اس تی گرفت و گفت خیلی انقباض و درد داری در حالی که من هیچ دردی حس نمیکردم ، معاینه‌م کرد گفت یک و نیم سانت باز شدی و سرکلاژت تحت فشاره باید بستری بشی دارو بزنیم اگه خوب شد انقباضت مرخصی اگه نشد زایمانت میکنیم ، تا رفتم با شوهرم و مامانم حرف زدم که بستری بشم یا ن و شوهرم اومد رضایت داد که اگه دردم خوب نشد زایمان بشم ساعت 3 و نیم شد ساعت 3 و نیم بستری شدم تا ساعت 6 صبح ، ساعت 6 صبح ان اس تی گرفتن گفتن انقباضت کم شده ولی هنوز هم داری و من تا همون موقع تکون خوردن بچه هامو حس نکرده بودم دکتر اومد معاینه کرد گفت باید سرکلاژت رو باز کنیم ببینم دهانه رحمت در چه حاله...
مامان جان من مامان جان من ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی که تبدیل به سزارین اورژانسی شد
من از یک شهریور بچم حرکاتش خیلی کم شد در کل بچه تنبلی بود تو شکم جدی نگرفتم تا اینکه ۲۴ساعت کامل حرکت محکم و آنچنانی نداشت،به ماما همراه گفتم به ماماعاملم گفت گفتن چیز شیرین و فعالیت و ...شروع کنم قبلشم ورزشام رو جدی شروع کرده بودم پله نوردی گل مغربی اسکات همه چی
خلاصه دوم هم گذشت و بچه تکوناش اصلا راضیم نمیکرد
سوم گفتن بیا مطب رفتم ان اس تی حرکت ثبت نکرد رفتم سونو بیوفیزیکال همه چی خوب بود جز حرکات که صفر بود،به دکتر اطلاع دادن و دکتر گفت ضربان و نفس خوبه چیز نگران کننده ای نیست،تو مطب هم معاینه تحریکی انجام دادن برام اومدم خونه ماماعاملم گفت شب بیا بیمارستان برای ان اس تی رفتم که کلا یدونه حرکت داشت بازم دکتر قبول نکرد اومدم خونه شد چهارم که باز بچه تکوناش حتی کمتر تر هم شد اینطوری که واقعا دیگه وول خوردن هم حس نمیکردم دردای غیر منظمم شروع شده بود با انقباض های شدید
دوباره رفتم ان اس تی و سونو بیوفیزیکال که دقیقا حرکتی ثبت نمیشد ولی دکتر قبول نمیکرد بستری بشم و تازه شده بودم ۳۸هفته کامل،شب دوباره گفتن بیا بیمارستان رفتم چنتا حرکت ثبت شد ولی دکتر آنکال بهم گفت سونو هات قابل قبول نیست تو کیس سز اورژانسی هستی با من بودی همین الان عملت میکردم دست و پام به لرزه افتاد گفتم خب بستریم کنید عمل بشم قبول نکرد گفت مریض من نیستی زنگ زدن به ماماعامل و دکتر که گفتن نمیخواد بگید بره خونه صبح بیاد مطب😮‍💨
مامان امیرعلی🩵 مامان امیرعلی🩵 ۱ ماهگی
مامانای بااااردار ترووووخداا انقدر سهل انگاری نکنید تو تکون بچه !! من سرهمین کم مونده بود دور ازجونه بچه هاتون خدایی نکرده پسرمو از دست بدم بعد 28هفته هر 2 3ساعت دکترم گف باید کم کمش4تا حرکت بزنه نرمالش10تاس
تا دوساعت سه ساعت دیدید هیچ حرکتی اصلا حس نمیکنید سریییع خودتون برسونید بیمارستان واقعا خطرناکه صبر نکنید تا فردا شه تا شوهرم بیاد تا ببینم چی میشه و فلان….
خواهشا توجه کنید خیلی این مورد حساسیه🥺
من خودم از صبح دیدم حرکت نمیکنه همه چیز خوردم بستنی ارده شیره شکلات…اصلا تکون نخورد تا عصر صبر کردم ببینیم اگ تکون نخورد ب شوهرم بگم بریم بیمارستان🫠خدا خیلی دوستم داشت بهمون رحم کرد رفتم ان اس تی بدم 3تا دستگاه اووردن یدونه سونو اووردن بچه م تکون نمیخورد ضربان قلب نداشت همشون تایید کردن بچه مرده و کد اعلامش کردن فرستادن اتاق عمل 🥺واقعا معجزه شد بعد زایمان بچه مو احیا کردن برگردوند الحمدلله
گفتن خیلییییی خطرناک بوده از صبح تکون نخورده و من تا عصر صبر کردم اگه دیرترم میرفتم ممکن بود زبونم لالا اتفاق بدتره بیوفته …
فقط خدا میدونه من چه استرسی کشیدم چقدر خودمو لعنت کردم
راستی دلیل اینکه داشته ایست میکرده و تکون نمیخوره هم این بود نگو بچه رفته تو کانال زایمان گیر کرده 🥲خفه میشده
مامان سنجاق ۱/۲ مامان سنجاق ۱/۲ ۸ ماهگی
تجربه زایمان پارت۱

من از ۳۰هفته که سنو وزن دادم گفتن احتمالا بچه ت iugr)خون‌رسانی کم جفت)و باید تحت نظر باشی هفته ای دوبار ان اس تی میدادم و یکبار سنو
و قرار بود بچه ۳۶هفته دنیا بیاد و بره دستگاه
ولی بعدش گفتن نه کلا ریزجسه هست و من تا ۳۸هفته صبر کردم دیگه خیلی استرس گرفته بودم چون حرکاتش توی ان اس تی کم بود و فقط با خوردن شیرینی جات حرکت میکرد
من هفته ۱۵ورزش میکردم
کلاس رفته بودم با اینکه بچه دومم بود و همه اطلاعات رو داشتم
از هفته۳۴ماساژ پرینه شروع کردم از هفته ۳۶گل مغربی استفاده کردم و از هفته ۳۷ دو روز یکبار ماساژ تحریکی میشدم
دیگه رفتم با ماماخصوصی م صحبت کردم بستری م کنه
بیمارستان اتاق خصوصی گرفتم شوهرم کنارم باشه
۳۸هفته و ۴روز با آخرین سنو همون روز وزن بچه ۲۸۰۰شده بود خطر زایمان طبیعی کم شده بود
من بدون درد ساعت ۸صبح بستری شدم و تا ۸شب و با شیاف و آمپول هیچی درد نداشتم از ۸شب درد های ۳دقیقه ۳۰ثانیه شروع با سرم فشار شروع شد
ولی من خیلی خسته بودم چون نخوابیده بودم تهوع داشتم
سرم فشار رو قطع کردن من همچنان درد داشتم اما میگفتن این درد ها ماه درد هستن و اصلا دهانه رحم ت سفت و با ماساژ تحریکی فقط ۲سانتی باز شده بود
و میگفتن اصلا شرایط زایمان ندارم خیلی اعصابم رو ماما های بیمارستان خورد کرده بودن بهم انرژی مثبت نمی‌دادن و میگفتن مرخص شو برو اما من از استرس اینکه بچه تو شکمم اتفاقی براش بیوفته فقط میگفتم نه من زایمان میکنم