۴ پاسخ

عزیزم درخواست میدی پرم

منم امروز کم تکون میخوره

مشکل من با حرکتاش نیست...با ب دنیا نیومدنشه🤣🤣🤣

وای پسر منم از وقتی تو ماه 9 رفتم همینکارو میکنه... دیوونه شدم بخدا... چیزی هم میخورم به پهلو چپ میخوابم گاهی تکون میخوره گاهی وقتام اصلا به روی خودش نمیاره... کاش این روزا تموم شه واقعا خیلی دارم اذیت میشم و استرس میکشم.. نه واسه خودم خوبه نه واسه این بچه

سوال های مرتبط

مامان سنجاق ۱/۲ مامان سنجاق ۱/۲ ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت۱

من از ۳۰هفته که سنو وزن دادم گفتن احتمالا بچه ت iugr)خون‌رسانی کم جفت)و باید تحت نظر باشی هفته ای دوبار ان اس تی میدادم و یکبار سنو
و قرار بود بچه ۳۶هفته دنیا بیاد و بره دستگاه
ولی بعدش گفتن نه کلا ریزجسه هست و من تا ۳۸هفته صبر کردم دیگه خیلی استرس گرفته بودم چون حرکاتش توی ان اس تی کم بود و فقط با خوردن شیرینی جات حرکت میکرد
من هفته ۱۵ورزش میکردم
کلاس رفته بودم با اینکه بچه دومم بود و همه اطلاعات رو داشتم
از هفته۳۴ماساژ پرینه شروع کردم از هفته ۳۶گل مغربی استفاده کردم و از هفته ۳۷ دو روز یکبار ماساژ تحریکی میشدم
دیگه رفتم با ماماخصوصی م صحبت کردم بستری م کنه
بیمارستان اتاق خصوصی گرفتم شوهرم کنارم باشه
۳۸هفته و ۴روز با آخرین سنو همون روز وزن بچه ۲۸۰۰شده بود خطر زایمان طبیعی کم شده بود
من بدون درد ساعت ۸صبح بستری شدم و تا ۸شب و با شیاف و آمپول هیچی درد نداشتم از ۸شب درد های ۳دقیقه ۳۰ثانیه شروع با سرم فشار شروع شد
ولی من خیلی خسته بودم چون نخوابیده بودم تهوع داشتم
سرم فشار رو قطع کردن من همچنان درد داشتم اما میگفتن این درد ها ماه درد هستن و اصلا دهانه رحم ت سفت و با ماساژ تحریکی فقط ۲سانتی باز شده بود
و میگفتن اصلا شرایط زایمان ندارم خیلی اعصابم رو ماما های بیمارستان خورد کرده بودن بهم انرژی مثبت نمی‌دادن و میگفتن مرخص شو برو اما من از استرس اینکه بچه تو شکمم اتفاقی براش بیوفته فقط میگفتم نه من زایمان میکنم
مامان قند عسل مامان قند عسل ۱ ماهگی
تجربه سزارین من:
خانوما من ۳۱ تیر ماه در ۳۸ هفته و ۱ روز رفتم بیمارستان مادران تهران وبستری شدم برای زایمان.و‌دختر کوچولوم‌ حدودا ۸ صبح‌ به دنیا اومد.از بیمارستان بخوام‌بگم که من خیلی راضی بودم. اینکه بگم انتظار عجیب غریبی داشته باشید نه ولی رفتار پرسنل خیلی خوب بود و بنظرم نظافتشم خوب بود.ولی خب مثل بقیه بیمارستانهای خصوصی همه چیز پولی بود دیگه..
خود زایمان:
وقتی رفتم تو اتاق عمل خیلی ترس داشتم.امپول کمر و زدن برام .درد داشت یکم ولی قابل تحمل کاملا.چون من خودم. خیلی وحشتشو داشتم .به اون دردناکی نبود اصلا. بعدم پنج دقیقه بعد یا کمتر حتی در صورتی که هنوز بمن داشتن میگفتن ما هر موقع تو بگی شروع میکنیم فعلا مقدماتی کاره، صدای بچمو‌ شنیدم و نگم براتون از حس اون لحظه... الهی که خدا به همه ارزو‌مندا بچه صحیح و سالم بده و همه مادرا این لحظه را به خیر و خوشی تجربه کنند.
بعد زایمان تا دو سه ساعت بعد هیچ‌دردی نداشتم اما کم کم که حسم برگشت دردش شروع شد .بنظر من دردش زیاد بود. دائم‌برام‌شیاف میزدن و یه جا هم که مورفین. . پمپ درد نخواستم شنیده بودم بدرد نمیخوره.. حدود ده یازده ساعت بعد اجازه راه رفتن و مایعات خوردن پیدا کردم.. که راه رفتن خیلی دردناک بود ولی خب انجام شد بالآخره بازم‌ بهتتر از چیزی که تو ذهنم بود. . . در خصوص مایعات حتما جدی بگیرید ‌.. مخصوصا نسکافه و قهوه و آب زیاد... در حد روزی ده تا پونزده تا.من کم خوردم امروز سر درد شدم.ولی خب شیافو‌ دارم دیگه میذارم چند ساعت یکبار..
ادامه کامنت اول.
مامان آقا دایار🤰🏻 مامان آقا دایار🤰🏻 ۵ ماهگی
تجربه زایمان #۱
من از اول بارداری انتخابم زایمان طبیعی بود،ولی خب چون ماه هشتم بارداری سرماخوردگی شدید گرفتم و کلی وزن از دست دادم،دیگه ترجیح دادم زایمان سزارین و انتخاب کنم ،دکترم هم قبول کرد 😁البته زیر میزی شو گرفت ،ولی دکترم گفت سزارین اختیاری واسه ات انجام نمیدم،روز ۴ام که شیفتم توی بیمارستان بیا که به بهانه طبیعی بستریت کنم و بعدش ببرمت واسه سزارین که بتونی از بیمه پولت و بگیری،
خلاصه سرتون و درد نیارم
۴ فروردین شد و من صبح با بهونه کاهش حرکت بچه و خارش کف دست و پا رفتم بیمارستان ،معاینه کردن دکتر گفت ۱سانتم باز نشدی ،بستری شدم بلوک زایمان ،اونجا کلی ترسیده بودم ،چون ماما ها فقط می اومدن بالا سرم و چکم میکردن ،
بعد یک ساعت دکترم اومد ،و ان اس تی ودستکاری کرد گفت کاهش ضربان قلب جنین داریم باید سزارین بشه .همه اینا الکی بود
دیگه سریع سوند و بهم وصل کردن که خیلییییی درد داشت،
بعد دو دقه من توی اتاق عمل بودم ،اونجا همه کلی باهام حرف میزدن که از استرسم کم کنن ولی مگه این استرس لعنتی کم میشد؟!
دیگه امپول بی حسی مو زدن و کم کم کمر به پایینم گرم شد و بی حس،