۷ پاسخ

پسر منم کم تحرک بود.االانم ازاوناس که هر جا خوابش بیاد میگیره میخابه.درسته شیطونه اما خب تنبلم هست

بچت کم وزن؟پسر منم۲و۸۰۰دنیا اومد ولی خداروشکر خوب وزن گرفت بعدش الان میگن وزنش زیاد

نظر دکترا و ول کن دختر بزرگم ۲۷۰۰ ب دنیا اومد بعد ده پونزده قشنگ وزن گرفت. الان ۱۴ سالشه

تصویر

من نفهمیدم مشکل چی بود اصلا تکون بچه زیاد نبود شاید یکم پاشو دراز میکرد یا یه مشت میزد اونم خیلم آروم
یعنی من کل تایم یکی دوبار حرکت واضح رو پوست شکمم دیدم

خیلی غصه شو میخورم

این قدامی بودن جفت ک میگن باعث میشه کمتر حرکاتو احساس کنی برای من متاسفانه صدق نکرد. من پسرم خیلی تکون میخورد تمام تکوناشم حس میکردم اولین تکونشم ۱۹هفته فهمیدم تا اخرین لحظه هم وروجک بود حتی لحظه ی اسپاینال هم داشت تکون میخورد و سکسکه میکرد. همه سنوهامم جفت قدامی بود

من فک میکنم ریزه میزست اینجوری کم تکون میخوره سا حرکتش ضعیفه دکترم میکه خوبه وزنش

خدا حفظت کنه اینو چند روز قبل میزاشتی خواهر منم مثل شمام جفت قدامی تاپیک هامو ببینی همش در مورد این چرا کم تکون میخوره چرا جون دار تکون نمیخوره وفلان. مرسی گفتی خواهر 😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘

سوال های مرتبط

مامان حسین و راستین🩵 مامان حسین و راستین🩵 ۹ ماهگی
بخش پنجم🫄🩵
واقعا دیگه داشت تحملم تموم می‌شد ،فقط گریه می‌کردم
دکترم که دیروز بهم اطمینان داده بود که ۲ ساعت زایمان می‌کنم اما ساعت ۹ شده بود و من از سر شب توی خونه درد شدید کشیده بودم در همین حین حس کردم که دستشویی دارم خواهرم دکتر رو خبر کرد و دکتر و ماماها دور من جمع شدند
دردم بیشترین حد ، اضطراب زایمان ، ذوق و شوق نزدیک بودن دیدارم با فرزندم همه و همه با هم همراه شده بود😓😢🥹❤️
من خیلی تلاش کردم ، تمام خودمو واقعا گذاشتم....
اما بچه نمی‌اومد🥺
دیگه توانم تموم شد😥
من صبور واقعاً دیگه جیغام به اختیار خودم نبود
ولی باز بچه نمیومد یه ماما از بالا شکمم رو، رو به پایین فشار می‌داد خانم دکتر هم از پایین تلاش می‌کرد می‌گفت که سرش رو می‌بینه اما خبری از تولد بچه‌ام نبود دیگه در کنار تموم دردام ترس هم به جونم افتاده بود
نکنه اتفاقی واسه بچه‌ام بیفته🫣😭
خودم هم واقعاً خوب نبودم اما فقط به بچه‌ام فکر می‌کردم
لحظه‌ای که ماما روی شکمم رو فشار می داد خیلی وحشتناک بود انگار شکنجه می‌شدم
با برشی که خانم دکتر داد و کاملا احساس کردم که عمیق بود بالاخره پسرم اومد🥹❤️فقط برای یه لحظه رو شکمم گذاشتنش و سریع ورش داشتن همزمان خانم دکتر گفت : که پسرت دو دور بند ناف داشته و همین بند ناف نمی‌ذاشته که بیاد یعنی میومده و بند ناف مانعش می‌شده همون لحظه افت قلب هم پسرم داده بود
من روز قبل سونو داده بودم همه چی که خوب بود بعدش که از دکتر پسرم شنیدم که علت پیچیده شدن بند ناف و بقیه مشکلاتی که برای پسرم پیش اومده رفتن آب داخل ریه‌اش و اومدن فشار به سرش فقط به علت زایمان سختم بوده😔😔😔
مامان آنا مامان آنا ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی، قسمت سوم
من بیمارستان صارم تهران زایمان کردم. کل زایمانم ۴ ساعت نشد و خیلی خوش‌زا محسوب می‌شدم. دکتر دکتر کرم‌نیا بود و از لحظه‌ای که اومد تا بعد تولد بچه کنارم بود و کلی بهم دلگرمی داد. بخیه‌هامم خودش زد و کارش حرف نداره. از اول بارداری هم من رو تشویق و حمایت کرد و واقعاً براش مهمه که کسی که می‌خواد طبیعی زایمان کنه. ماماها و محیط زایشگاه خیلی آروم بود و همه چیز داشت. همسرم از اول کنارم بود و حضورش خیلی تأثیر داشت. من همش نگران بودم که بعد اون همه درد کشیدن نتونم و سزارین بشم که خدا رو شکر اتفاق نیفتاد.
من باز هم برگردم عقب انتخابم زایمان طبیعیه. حالم از کسانی که سزارین شدند خیلی بهتره و احساس می‌کنم خیلی سلامت‌ترم.
برای تحمل اون درد خیلی آمادگی روحی و ذهنی لازمه و من خوشحالم که از پسش براومدم. موقع زایمان به خودم می‌گفتم این همه زن در طول تاریخ تونستن و تو هم می‌تونی و سعی کردم به بدنم اعتماد کنم. امیدوارم همه زایمان راحت و خوبی رو تجربه کنند.