۵ پاسخ

ببرش کلاس های مادر و کودک یا ورزشی . کم کم وابستگیش کمتر میشه

برعکس آیسان من همش بغل باباشه وقتی باباش باشه منو تحویل نمیگیره بخوام کنارشون دراز بکشم گریه میکنه میگه برو کنار یا دست نزن ب بابام 🤦 هرچی میگم بابا این شوهرمنه مدام جیغ میزنه میگه ن شوهرمنه😂😂

وایی روژا هم با عموی من همینطوره
عموم انقد دوسش داره ، یکسره براش وسیله بخره ، عروسک لباس خوراکی
اما روژا خیلی باهاش چپه
حتی نامزدش اگ کنار عموم بشینه روژا پیشش نمیره اما اگ از عموم فاصله بگیره سریع میره بغلش

والا پسر من بجزمنوباباش باهیچکی ارتباط نمیگیره ن بچه،ن زن ن مرد،چسبیده ب خودمون،وقتی باباش باشه منو بیخیال میشه

بعضی بچه ها مخصوصا دختر با جنس مخالف خو نمیگیرن من یه خواهرزاده دادم نه سالشه از بچگی مین شکلی بود هنورم که هنوز مثل بچگیشه

سوال های مرتبط

مامان نیکی مامان نیکی ۲ سالگی
نیکی از وقتی از شیر گرفتمش به شدت بد قلق و بد اخلاق شده، کارش از صبح تا شی گریه اس، برای هررررر چیزی... انگار عصبیه، همه چیو پرتاب میکنه، و گریه گریه گریه....
صدای گریه اش عین یه آژیر از صبح که بیدار میشیم تااااا شب توی سرمه...
خیای وقتا دیگه صبرم تموم میشه و دعواش میکنم ، امروز لیوان مورد علاقه و خیلییی قدیمیمو زد با همین جیغ و گریه پرتاب کرد و شکوندش... عین بمب منفجر شدم... تمام دق دلیِ این روزا تمام استرسا و غصه ها و خشمای فروخوردمو سر بچم ریختم😞😞😞
بچم میگفت مامان من ترسیدم ولی آروم‌نمیشدم... عصبانیتم تموم نمیشد، نمیتونستم و نمیشد خودمو کنترل کنم، هرچیییی تلاش میکردم آروم بگیرم نمیتونستم...
بچه رو بدجور دعوا کردم و عذاب وجدانش داره دیوونم میکنه... بردمش تو کوچه باهاش پیاده روی کردم و زار زار گریه میکردم تو کوچه😭😭
تنهایی،ایییییینهمه فشار عصبی ، ترس، گریه های تموم نشدنی ، خستگی .... روانمو به هم ریخته....
از طرفی دقیقا از وقتی از شیر گرفتمش با باباش بد شده، بغل باباش نمیره، حتی نمیذارا باباش به من دست بزنه، و باباش خیلیییی از این موضوع ناراحته، هرچی بهش محبت میکنه، واسش خرید میکنه سعی میکنه بغلش کنه باهاش بازی کنه باز انگار با باباش غریبه اس، غصه ی این یکیم داره بدتر اذیتم میکنه، واقعا نمیدونم چیکار کنم....
به نظرتون این بداخلاقی و فاصله گرفتنش از باباش بعد قطع شیر طبیعیه؟؟؟ جهش رشدیه؟ چیکار کنم به نظرتون؟؟؟