تجربه زایمان طبیعی پارت آخر
من سعی میکردم حواسم و سمت بچه پرت کنم که متوجه بخیه ها نشم و اونا بخیه رو میزدن و بهم گفتن از داخل یه مقدار پارگی بیشتر بوده و بخیه خوردم اما از روی پوست شیش تاست و زیاد نیست اما بخیه های داخلیم بیشتره دیگه خلاصه دکتر کوچولو من با وزن۳۷۰۰ به دنیا اومد و دهن مامانش و سرویس کرد پرستار ها به شدت از زایمانم راضی بودن چون کاملا طبیعی و بدون آمپول فشار بود و به خاطر ورزش ها لگنم خیلی خوب از پس زایمان براومد و همه تعریف می‌کردن و میگفتن خیلی عالی زایمان کردی
ولی با وجود همه اینا واقعا درد داشت و درد کشیدم خداروشکر که تموم شد ولی کلا زایمان طبیعی روند سختی داره
درسته الان درد خاصی ندارم میتونم بنشینم و خودم بچم و شیر بدم و راحت راه برم و همه اینا به خاطرش خداروشکر می‌کنم اما نمیشه از دردهاش چشم پوشی کرد.
موقع اذان ظهر دختر قشنگم به دنیا اومد و من عاشقم اصلا این حسی که الان دارم وصف ناپذیره انشاالله که قسمت همه بشه
بماند به یادگاری۱۴۰۴/۳/۲۱

۲۰ پاسخ

الحمدلله الحمدلله...خداقوت به تو جانم و ماشاءالله به جفتتون❤️

آفرین عزیزم خیلی. قشنگ توضیح دادی❤️
خداحفظش کنه 😍

ممنون که تجربه اون رو به اشتراک گذاشتید
ولی واقعا طبیعی سخته و فکر کنم نظرم بره روی همون سزارین🥲🥲

قدمش مبارک باشه عزیزدلم... منم زایمان طبیعی انتخاب کردم دعا کن منم بتونم از پسش بربیام...

شما بیمارستان خصوصی بودی؟یا ماما خصوصی یا ماما همراه گرفته بودی؟

چ زایمان سخت و طولانی داشتی قلبم از استرس داره کنده میشه
واقعا دمت گرم ک از پسش بر اومدی

من سردخترم اینقدر راحت بود که تو خونه کیسه آبم ترکید یعنی تا برسیم بیمارستان نیم ساعت نوشید بدنیا اومد اونم تو ۳۷ هفته من فقط پیاده روی داشتم

عزیزم مبارک باشه قدم دختر نازت ❤️❤️
نفسم گرفت با خوندن تجربه زایمانت و ترس برم داشت منم تجربه اولمه
خیلی زایمان سختی داشتی ماشاءالله و باریک الله بهت دختر قوی

عزیزم با تجربیاتت لحظه ب لحظه زایمان خودم اومد جلو چشام
من از غروب ک کیسه ابم ترکید هیچ دردی نداشتم از ۸ یا۹ بود دردام شروع شد همش میومدن معاینه میکردن می‌گفت اووووو تا صبح ساعت۸ همون زایمان کنی یهو ساعت ۲ شب فول شدم در عرض یک ساعت و نیم بچه اومد

بسلامتی قدمش پر خیر و برکت باشه

مرسی که تجربتو گفتی گل انشالله خودت و دختر نازت همیشه سالم و سلامت باشین🫶♥️

سلام مبارکت باشه گلم من هنوز ورزش ها مو شروع نکردم میترسم زود زایمان کنم

با خوندش قلبم داره تند تند میزنه😓زایمان نزدیکه خیلیی میترسم خیلییی
تو خیلی قوی خیلییی ماشاالله بهتت💕ولی من زود کم میارم نمیتونم از پسش بربیام🥺
دقیقا حس میکنم رحمم سنگه عمرا باز نمیشه چون بارداری استراحت بودم بی دلیل ورزش تازه دو سه هفتس شروع کردم خیلی حالم بده از استرس 😭

اخیییی عزیزززم مبارک باشه
واقعا آفرین به اراده‌ت🤌🏻🤌🏻
ازت الگوبرداری میکنم 😅

مبارک باشه عزیزدلم😍😍😍❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

قدمش خیر باشه ایشالا

عزیزممم افرین به تلاشات مامان مهربون♥️😍

به به مبارکهههه‍هههه چرا اپیدورال یا روش های بی دردی رو امتحان نکردی ک کمتر درد بکشی؟

الهی قدمش برات پرازخیرو برکت باشه ❤️🤲

بسلامتی عزیزم مبارک باشه

سوال های مرتبط

مامان آرن مامان آرن ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من #پارت_آخر
از اونجایی که هیچ بی حسی درست و حسابی نداشتم تمام بخیه زدنای دکترمم حس کردم. واقعا از درد کشیدن خسته شده بودم. پرستار یا ماما هر کاری میخواستن بکنن میپرسیدم اینم درد داره؟ دیگه از دست من خندشون گرفته بود 😂 بعدا متوجه شدم مامانم و مادرشوهرم هم پشت بخش زایمان منتظر ما بودن و تمام جیغای منو شنیده بودن. تو کل دوره زایمانم از من خواسته بودن سزارین بکنم و من با پررویی گفته بودم که نه من طبیعی بچمو به دنیا میارم و این حق طبیعی بچه اس که من ازش نمیگیرم و این حرفا.
دکترم در کنار بخیه درمانی، بخیه زیبایی هم زد و به خاطر همین روند بخیه زدنش یکم طول کشید. ماما ها ۲ بار و پرستار یک بار ماساژ شکمی هم دادنم که واقعا در مقابل درد زایمان میتونم بگم هیچ دردی نداشت. خلاصه درسته که زایمانم دردناک بود ولی خداروشکر سرعت پیشرفتم خیلی خوب بود و من الان هم برگردم عقب بازم زایمان طبیعی رو انتخاب میکنم. درسته که بخیه هام کمی اذیتم میکنن ولی من از وقتی از بیمارستان مرخص شدم تمام کارای خودم رو انجام دادم و با وجود اینکه چندین روزه خونه مامانم اینا هستیم و مامانم و بابام کمکون هستن اما بیشتر کارای پسرم هم خودم انجام میدم.
اینم بگم که هر چقدر از بخش زایمان بیمارستان آرام راضی بودم؛ از بخشش ناراضی بودم. من اتاق خصوصی گرفته بودم اما امکانات کافی نداشت و پرستار ها هم رسیدگی خوبی نداشتن. البته من ظهر فردای زایمانم مرخص شدم و زیاد توی بیمارستان نبودم.
این بود تجربه زایمان طبیعی من 😊
مامان نینی مامان نینی ۲ ماهگی
مامان نی نی مامان نی نی ۱ ماهگی
پارت ۴
ساعت ۳و ۴۰ دقیقه موقع اذان صبح بالاخره با برش دخترم دنیا اومد و حس سبکی بعدش عالی بود ولی من اون حسی که بقیه میگن وقتی بچه رو دیدیم دردامون یادمون رفت رو نداشتم من همین الانم از ترس لرزش دارم .با اینکه بچه رو بارها تو سونو ها دیده بودم ولی وقتی گذاشتنش رو شکمم حس گیجی داشتم باورم نمیشد این بچه منه از تو من اومده بیرون فقط محکم گرفته بودمش حس میکردم الان از رو شکمم میفته .وقتی ماما بخیه میزد من کامل نخ و سوزنو حس میکردم و واقعا دردناک و عصبی کننده بود نمیدونم بقیه چطوری میگن متوجه بخیه زدن نشدیم در حالی که قبل بخیه امپول بی حسی محل بخیه زدن .راستش الان که به دخترم نگاه میکنم میگم واقعا ارزششو داره به خاطر شوکه نشدن بچه، مادر ش انقدر وحشت زده بشه؟ (دلیل و فلسفه اصلی زایمان طبیعی شوکه نشدن جنینه).من اگه برگردم عقب بازم به سزارین فک نمیکنم چون عوارض داروی بیهوشی تا آخر عمره ولی دیگه کلا به بارداری و زایمان فکر نمیکنم واقعا خیلی ترسیدم فکر نمیکردم تو دنیا اون حجم از درد وجود داشته باشه .راجع به دوران نقاهتشم والا من نمیدونم بقیه چطور میگن زایمان طبیعی نقاهت نداره خودت پامیشی کارای بچرو میکنی من تا امروز همه کارامو مامانم انجام میده درسته راه میرم شیر میدم میشینم ولی با سوزش و درد بخیه با اینکه فقط سه تا بخیه خوردم
مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۷
بعد از چند تا زور محکم ماما اومد و از بالای شکم فشار میداد تا بچه بیاد بیرون اما وقتی اون فشار میداد شکم و استخونای اون قسمت چنان دردی می‌کرد که من دیگه حالم بد می‌شد و خودم نمیتونستم زور بزنم بچه برمی‌گشت داخل به همین خاطر دکتر گفت که اصلا فشار نده تا با زور های خودش بیاد بیرون همین که ماما اون ماساژ ها رو بیخیال شد انگار زور منم برگشت خودم قشنگ فشار میدادم بچه رو به سمت پایین دکتر در اون حین امپول بی حسی رو تزریق کرد و بعد یه برش زد و من یک آن دیدم که سر بچم تو دستای دکتره و داره میادش بیرون اون لحظه انگار همه دنیا رو به من دادن همه دردام یادم رفت بدنم آروم آروم شد دیگه دردی نفهمیدم فقط چشام بچه رو میدید که نشونم دادن و بردن تمیزش کردن و ... بعد از اون نوبت جفت بود که بیاد بیرون اما انگاری که جفت چسبیده بود به رحم بهم گفتن که چند تا سرفه کن تا جفت کنده شه بعد از چند تا سرفه الکی جفت هم کنده شد اومد بیرون و بعدش دکترم بخیه ها رو زد موقع زدن بخیه ها یه کوچولو حسش میکردم ولی جوری نبود که نتونی تحمل کنی در کل بعد از به دنیا اومدن بچه همه چی قابل تحمل میشه همه چی یادت میره دنیا به چشمات روشن تر میشه
دختر من ساعت ۱۰ و ۴۵ دیقه شب به دنیا اومد و خدا رو شکر من ساعتای طولانی درد نکشیدم ، بعد از این که اومدیم بخش دیگه من خوابم پریده بود حالم عالیِ عالی بود بعد اونهمه سختی دوران بارداری و زایمان حالا دیگه راحت شده بودم دخترم کنارم بود و داشتم بهش شیر میدادم و خدا رو هزاران بار شکر میکردم به خاطر زایمان راحتی که به نظر خودم داشتم و واسه دکتر هم دعا میکردم که همیشه موفق باشه
مامان محمد مامان محمد ۱۳ ماهگی
پارت ۴زایمان طبیعی
جفت که اومد بیرون چون من پلاکت خونم یکم پایین بود بخاطر بارداری خونریزی داشتم سخت جلوشو میگرفتن و چون برش زیاد زده بودن بخیه زیاد خوردم خیلی خوب برام بخیه زد دکترم خدا خیرش بده ولی سخت ترین قسمتش به نظر من بخیه و آمپول فشار بود
بی حسی میزنن موقع زدن بخیه ولی بعدش من کلی درد داشتم تا یک هفته حتی نمیتونستم بشینم خیلی خیلی برام سخت بود انقدر سخت که من درد زایمانم به کل یادم رفته بود و فقط از درد بخیه ها میگم، درکل بخوام بگم اگه بخیه رو فاکتور بگیرم زایمانم خیلی خوب بود راضی بودم ازش و به خودمو امثال خودم که خانم هستن میبالم که انقدر قوی هستیم و دعا میکنم همه چشم انتظار ها این درد سخت و در عین حال به شدت شیرین رو تجربه کنن، درد زایمان در مقابل درد چشم انتظاری خیلی خیلی ناچیزه
نکات کوچیکی که شاید براتون سوال باشه پسر من ۳۳۰۰وزنش بود تو ۳۹هفته ۵روز دردم گرفت و بخاطر ورزشا پروسه زایمانم چهار پنج ساعت بیشتر نکشید خوده دکترای اونجا هم خیلی راضی بودن از زایمانم چون خانومایی اونجا بودن که بچه دوم سومشون بود ولی از شب های قبلش تو بیمارستان بستری بودن ولی من شکم اولی بودم و تو ۴،۵ساعت زاییدم
پسرم ساعت ۱۱:۱۰ظهر در روز ۱۴مرداد به دنیا اومد🩵🥹
مامان 🍒گیلاس🍒 مامان 🍒گیلاس🍒 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 6

یهو دیدم وسط دردام ماما همراهم که سه برابر من وزن داشت اومد روی تخت و با تموم وزنش شروع کرد پشت سر هم شکمم رو فشار میداد
یه جوری فشار میداد که هر لحظه رو آرزوی مرگ میکردم
انقدر فشار هاش محکم بود پوست شکمم به مهره های کمرم میخورد

التماسشون میکردم که تمومش کنن
تا ساعت
7:45
که دکتر با وکیوم و فشار های ماما همراه بچه رو دنیا آورد

تموم ساعت های درد کشیدنم یه طرف
اون 25 دقیقه که مدام داشت فشار میداد به شکمم یه طرف

اون دقایق وحشتناک بود برام و برای رهایی از دستشون ضجه میزدم 😭😭😭
هنوز که هنوز همه اعضا داخلی شکمم درد می‌کنه
پوست شكمم رو دست میزنم درد میکنه

اما با وجود همه اینا وقتی پسرمو دادن بغلم انگار دنیا مال من بود 🥹🥺

من از لحظه ای که کیسه آب رو زدن لرز داشتم
طوری که رو پاهام نمی‌تونستم وایسم
بعد زایمان لرزم خیلی زیاد شد و فشار و درد زیادی رو کمرم بود

دکترم خیلی خوب بود و نزاشت ماما بخیه بزنه برام و
چون تعداد بخیه هامم زیاد بود و تا مقعد بخیه میخوردم
خودش بخیه ها رو برام زد
و کلی تاکید کرد قرص هامو سر ساعت بخورم

اما کی از چند ساعت بعد خودش خبر داره ؟؟......