۱۱ پاسخ

مادرشوهرت خودش نیاز به مراقبت داره😂

یاخداااا

من طوری به مادر شوهرم اعتماد که واقعا فکر میکنم اون بچه رو ازم بهتر نگه میداره هرجا میرم برای اون میزارم نگهش داره

عزیزم مادر شوهرت اگه انقدر بی دست و پا بوده بچه ها خودشو چجوری بزرگ کرده ؟😂😂😂

انشالله ک خیره ولی سعی کن خودتو زود تر جمع جور کنی ک حواس پسرتم داشته باشی عزیزم

بگو پس زود برام پرستار بگیر

ماهم یک بچه کوچیک دیگه داریم فقط همون شب بیمارستان با توکل بخدا می‌سپاریم دست مادر شوهرم🤣 از فرداش اومدم خونمون بچه هم میارم مامانم کارامو می‌کنه مادرشوهر هم اومد بیاد سر بزنه من خودم بچه دوممه تر و خشکش میکنم اون بچمم جلو چشم خودمه کسی دیگه لازم نیست که رنج بشم

منم بعید میدونم بتونم بچمو بسپارم به کسی 😌😌

پسرت چند سالشه؟

چرا مامانت نیاد پرستاریت .
اون بچتم یکاریش میکنه

یاخداا

سوال های مرتبط

مامان والاجان ونداجان مامان والاجان ونداجان ۴ سالگی
خانما کسی چنین چالشی با بچه داره من مامانم تا میاد پسرمو تشویق میکنه به اینکه از ما بد بگه بعد خودش پشت بچه در بیاد ینی الان بچه ای ک کلا همه چیش سرجاش بود تا مامانمو میبینه چقلی یاد گرفته تا یه حرف بد میزنه مامانم میدونه من از حرف بد بدم میاد بهش میخنده نازش میده همین ک حرف منو گوش میکنه هی بهم میگه بچه رو عصبی کردی به بچه گیر میدی هی من سکوت میکنم ولی الان بچه باهام خیلی بد شده مخصوصا خواهرش بدنیا بیاد کنترل برام سخت میشه مامانمم ازوناس ک بد دهنه هرچی دلش میخواد میگه بماند ک دوسالم بود جدا شدن از بابام و من پیشش نبودم الان اگ از عمه و بابام بد بگه ناراحت میشم بهش بر میخوره میخواد منو قانع کنه همه بدن با خواهرای خودشم نمیسازه با داییم قهر الان من همش دلم میسوزه میگم یدونه اینجا میاد اشکال نداره ولی بچه رو با من داره بد میکنه در حدی ک بچه تا یکی و میبینه میگه مامانم بده ولی وقتی با همیم کلا تو بغلمه نازم میکنه حرف گوش میده ولی جدیدنا سر هر چیز کوچیکی مث طلبکارا رفتار میکنه همش فک میکنه من دارم کار بدی در حقش میکنم واسه همه چی گریه و جیغ و داد میکنه بنظرتون چیجوری رابطمو باهاش کم کنم هیچ حرفی نمیشه بهش گفت قیامت میکنه قهر میکنه هرچی دهنشه میگه میره
مامان 🌹گل پسری🩵 مامان 🌹گل پسری🩵 ۵ ماهگی
مامانا با این شرایط شما ترجیحتون چه زایمانیه؟
من بعد زایمانم، همسرم نهایت ۲ ۳ روز مرخصی باشه سرکارش هم از صبح تا ۹ ۱۰ شبه
مادرشوهرم، از الان طی کرده که فقط از مهمونا پذیرایی میکنه و نمیتونه نوزاد تازه متولد شده رو بهش رسیدگی کنه.(بچه های خودش ۲ سال اول کلا پیش مادرش بزرگ شدن)
مادرمم شاغله میگه نهایت یه روز درمیان بتونم بیام یه سر بزنم چندساعت و برم.شب هم نمیتونه پیشم بمونه برای شب بیداریا و ... کمکم باشه
خواهرمم انقد مشغول کار و مدرسه بچه هاشه فوقش یه پنجشنبه یا جمعه بیاد یه سر بزنه بره
برای پانسمان و نگهداری از بخیه هم نه همسرم و نه مادرشوهرم هیچ کدوم دل دیدن زخم ندارن هردوشون زخم میبینن فشارشون میفته حالشون بد میشه🤦🏻‍♀️ فقط مادرم کمی دل داره که متأسفانه همیشه پیشم نیست
خودم با این شرایط میگم طبیعی بیارم حداقل بتونم به بچم برسم
به نظرتون به دکترم این شرایط رو بگم قبول میکنه طبیعی بیارم چون اون هفته گفت بهتره تا قبل ۳۹ سزارین شی و بچه رو برداریم.
مامان پرنسا🐥🌟 مامان پرنسا🐥🌟 ۱ ماهگی
توی تاپیک های قبل داستان قطع ارتباطمون رو با خانواده شوهرم توضیح دادم و گفتم که خواهرم جاریم‌ هست و کنار هم زندگی میکنیم دیروز خواهرم زایمان کرد و خانواده خودم و همسرم از رشت اومدن بعد قبل اینکه بریم بیمارستان شوهرم به من تاکید کرد اصلا حق نداری سمت خانوادم بری اونا لیاقت تو رو ندارن خلاصه منم قبول کردم توی ساعت ملاقات بیمارستان که مادرشوهرم بچه رو چسبیده بود که یه وقت ما بغل نکنیم خلاصه باز ما هیچی نگفتیم و به روی خودمون نیاوردیم امروزم که خواهرم مرخص شد اوردیمش خونه مادر شوهرم و جاریم بچه رو میگیرن دیگه دست کسی نمیدن منو و شوهرم هم کلا توی واحد خودمون هستیم چون خانوادش خونه خواهرم هستن خانواده من میاد خونه ما فقط مامانم واسه کارای خواهرم و بچه میره اونور بعد دیگه واقعا من چون اولین باره خاله شدم یه حس و حال جدیده برام شوهرم می‌ره بچه رو میاره خونمون ولی پنج دقیقه نشده مادرشوهرم برادر شوهرمو میفرسته میگه مامانم گفته دلم واسه بچه تنگ شده منم اخر امروز بغضم گرفت شوهرمم هر لحظه احتمال فوران کردنش هست خواهرمم خودش کلافست از دست کارای اینا یا مثلاً مهمون میاد مهمونا سراغ مارو میگیرن ماهم باید واسه حفظ ظاهر بریم اونجا اصلا یه وضعیت بدیه جو خوبی نیست نمی‌دونم چیکار کنم



بارداری بارداری زایمان سونوگرافی سزارین طبیعی فرزند پروری انومالی سزارین
مامان آوا مامان آوا ۲ ماهگی
خواهرشوهر من یه پسر ۱۲ ساله داره. این بچه خیلی تنهاست همبازی خیلی نداره همش قاطی بزرگترا بوده. ❌کلا با من خیلی خوبه هر جا تو مهمونی باشیم میاد پیش من.
از وقتی من باردار شدم و فهمید اولش عکس العمل بد داشت که چرا یه نوه دیگه اضافه میشه بعد اومد به من گفت زن دایی ببخشید من حسودی کردم اون روز.
حالا از وقتی باردار شدم خیلیی بیشتر به من میچسبه تو مهمونیا از کنار من تکون نمیخوره سر سفره و همه جا پیش منه هوامو داره ولی کلا به خاطر اینکه مامان و باباش برای بزرگ کردن این بچه وقت نذاشتن عصبی هم هست پرخاش میکنه گاهی به بقیه.

مادرشوهرم خیلی این نوه ش رو دوس داره یعنی خیلیااا. وقتی میبینه پدر و مادرش نمیبرن بچه رو بیرون بهش اهمیت نمیدن یا میبینه بچه بهم ریخته ست تا سر حد مرگ حرص میخوره از دستشون😕 به بقیه مخصوصا پدرشوهرم انتقال میده افراط گونه نوه ش رو دوس داره.

من نمیدونم وقتی این بچه میاد به من میچسبه چیکار کنم !؟ که ناراحت هم نشه ؟ چون سن حساس هم هست داره میره تو‌بلوغ

یه نوع adhd داره البته به گفته خواهرشوهرم ولی من این رو احساس نمیکنم.

فقط احساس میکنم اون طور که باید دل به دل این بچه نمیدن و گاهی جلوی جمع بهش میپرن که نتیجه شده این