۲ پاسخ

آفرین چ مامانهای خلاقی

منم یه داستان از خودم در آوردم برا بچه هام میگم مثل یه سریال شده هر روز یه قسمتشو میگم🤣🤣 ولی خدایی با حال شده بچه ها ک کیف میکنن همش میگن بقیشو بگو

سوال های مرتبط

مامان جوجه طلا مامان جوجه طلا ۵ سالگی
مادرا میگم همگی ما بچه هامون هم سنن و در یک رده سنین.بیاین تجربه هامون بهم دیگه بگیم.بچه ها همه باهوشن فقط نیاز به تکرار و تمرین دارن.به نظرتون چه چیزایی باعث میشه حافظه ی بچه تقویت بشه.از لحاظ کتاب من چندین تا کتاب گرفتم اسمش باشگاه مغز.حالا تجربه ی خودم این پسرم پارسال مهد رفت چیزای یاد گرفت الان که پیش دبستانی میره من خیلی راحتم از لحاظ دست ورزی و کتابهای ریاضی.و من الان فقط کتاب زبان آموزی و علومش تو خونه باهاش کار میکنم.و بیشتر دوس دارم کتابایی بگیرم که روی هوشش تاثیر بزاره ذهنش باز و خلاق بشه.باشگاه رفته بودم یه خانومی ازش سوال کرده م اون خودش دبیر بود گفتش کتاب های علوم و هوش باهاش کار کن هوش تصویری فضایی ریاضی می‌گفت وقتی روی هوشش کار بشه ناخوداگاه بچه خودش همه چیو یاد میگیره.و اینکه گفت کتاب دایره‌المعارف علوم رده ی سنی 5تا هفت سال خیلی خوبه بیشتر روی این کتابا تایید داشت.میگفت هر کتابی الان توی مهد داره تو میتونی یه سطح بالاتر بگیری و باهاش کار کنی.مثلا می‌گفت شکل های هندسی فقط به دایره و مربع مثلث اکتفا نکن شکل هرم یا مخروط بهش بگو در قالب بازی نقاشی نه اینکه بخوای توضیح بدی این چیه و فلان یه تصویری توی ذهنش باشه.حالا شما تجربه آیی دارین بهم بگیم
مامان حلما و محمد مامان حلما و محمد ۵ سالگی
پارت 29
تقریبا دو سه ماهی از صمیمیت منو نگار گذشته بود....
ماندانا می‌خوام بهت یه چیزی بگم ولی قول بده که ناراحت نشی....
جانم بگو عزیزم....
می‌دونم تو اهل پسربازی و اینا نیستی ولی یه پسری هست که اگه باهاش دوست بشی و صمیمی بشی اینو در نظر بگیر که حتی ماشین هم برات می‌گیره...
یعنی نمی‌ذاره آب تو دلت تکون بخوره....
با تعجب نگاش کردم....
مگه میشه همچین چیزی مگه داریم همچین کسی....
اینجور پسرا فقط دنبال بدنتن نه خودت.....
پس این پسرم حتماً یزی از آدم می‌خواد که در مقابلش همچین چیزایی بزرگی بهت میده.....
یکمی من من کرد و گفت...
ببین ماندانا لطفاً از دستم ناراحت نشو ولی این پسر یکمی پسر شلوغیه دخترای خیلی زیادی تو زندگیش بودن شایدم هستن....
من این پسر میگه من آرزوم اینه با دختری باشم که بدونم دست نخوردس...
مطمئن بشم تا حالا به پسری نبوده....
اینکه بخواد مثلاً رابطه‌ای داشته باشم دیگه اونو نمی‌دونم ولی اگه بخوای من شمارتو بهش بدم تا با هم آشنا بشید....
سریع گفتم نه مرسی من نمی‌خوام....
من تا حالا اجازه ندادم پسری بیاد تو زندگیم حالا برم با پسری دوست بشم که به قول تو کلی دختر تو زندگیشه و واسه نیازش منو بخواد....
عشقم هرجور خودت صلاح می‌دونی ولی اینو بدون که میتونست زندگیتو تغییر بده....
چند روز از این ماجرا گذشت و من اینو واسه سحر تعریف کردم....
با خودم گفتم الان سحر کلی جیغ و داد و با نگار دعوا می‌کنه...
یهو گفت ماندانا راستشو بخوای خیلی هم حرف بدی نزده‌ها....
والا به خدا دختر مردم هر روز با یه نفره....
تو دختر به این پاکی دختر به این نجیبی حداقل از این استفاده کن که به خاطر پاک بودنت ساپورتت کنه....