۹ پاسخ

اینم بگم انواع اقسام کتاب ها رو خوندم کتاب زدن بی زدن کتاب جیغ نزدن کتاب فلان و بهمان
آنقدر باهاش حرف میزنم با مهربونی جوابشو میدم بی فایده ست

پسر من یکسال داره میره کلاس بی نهایت هم بچه لجبازی هست ‌

خب عزیزم پسر شما شرایط و آمادگی رفتن به این کلاس رو نداره
اینجوری باعث می‌شید بقیه بچه ها اذیت بشن
اصراری نیست که حتما ببریدش به جاش میتونید ببرید خانه بازی یا پارک های محلی و مدام بهش تذکر بدید که همه چی برای شما نیس حتی اگر گریه کنه و جیغ بزنه شما به عنوان مادر و بزرگتر مسئول تربیت بچتون هستید اگر ما مامانا بچه هامون رو ادب نکنیم دیگران و محیط اجتماع اینکار رو میکنه

عزیزم خب نبرش. من ۱۸ ماهگی پسرمو بردم تنها بچه ای که مامانش مدام دنبالش بود و یک دقیقه هم سر کلاس ننشست پسر من بود. منم امسال دیگه ثبت نامش نکردم.

حالا چرا اسراری داری عزیزم ک با بچه بازی کنه
من خودم زیاد جایی نمیرم
خیلی کم میرم
چون تایم طولانی با بچها سازش نداره

وای پسر منم همین جوری جیغ میکشه خودشو میزنه ..میزنه هاااا .دیگ خسته شدیم . میگه همه چی واسه منه فایده نداره ک نداره حرف زدن باهاش

قشنگم این کلاس ها برای همه بچه ها مناسب نیست
هر مادری باید بخاطر یه دلیلی بچشو ببر
من بخاطر اینکه بچم با بچه های دیگه بازی نمیکرد و خود محور بود بردمش و اصلاااااا پیشرفتی ندیدم اصلا دلش نمیخواست همکاری کنه
با مربیا صحبت کردم
گفتن برای بچه من پارک و خانه بازی بهتر
من ۱۸ ماهگی میبردم کلاس
بعد از اون بردم پارک و خانه بازی
الان انقدر قشنگ ارتباط میگیره
محبت میکنه
شما هم مشورت کن باهاشون

درست میشه

روزی یک قاشق گلاب بده نیم ساعت تو وان آب بازی کنه

سوال های مرتبط

مامان علیسام و آرسام مامان علیسام و آرسام ۲ سالگی
چند کلام درد و دل ...

میدونم اینجا همه مشکلات خاص خودشون رو دارن ولی آدم یه حرفایی رو اینجا فقط میتونه بگه ، این روزا اوضاعم یجوریه هزار بار هم بمیرم و زنده بشم بازم سختی این روزا یادم‌ نمیره
از ساعت ۸ بیدار شدم تا الان نتونستم صبحانه بخورم خونه زندگی داغون علیسام میگه فقط با من بازی کن صبحانه و قطره بچه هارو دادم عوض کردن لباس و پوشک ، علیسام گفت پی پی دارم میریم دستشویی هاااااااا تا سوال میپرسه چرا این اینجوریه چرا اون اونجوریه تو حالت عادی خیلی خوب باهاش حرف میزنم همه سوالاشم جواب میدم فقط یه آرسامِ ۸ ماهه هم تو خونه داره جیغ میزنه و گریه میکنه چون فکر میکنه ما رفتیم و تنها تو خونس هر چقدر هم باهاش حرف میزنم صدام‌ نمیرسه بهش علیسام نمیذاره یعنی
آخر سر مغزم‌ نمیکشه یه جیغ میزنم سر علیسام میشورم و میایم بیرون
آرسامو بغل میکنم تا گریه نکنه تو دلم میگم اینجوری که علیسام ناراحت میشه بازم هر دو رو بغل میکنم و لگد های از سر خوشحالیشون دقیقا میوفته رو خط بخیه م
الان علیسام خوابیده و من بازم گریه ...
کاش یکی کمکم کنه ...