چند کلام درد و دل ...

میدونم اینجا همه مشکلات خاص خودشون رو دارن ولی آدم یه حرفایی رو اینجا فقط میتونه بگه ، این روزا اوضاعم یجوریه هزار بار هم بمیرم و زنده بشم بازم سختی این روزا یادم‌ نمیره
از ساعت ۸ بیدار شدم تا الان نتونستم صبحانه بخورم خونه زندگی داغون علیسام میگه فقط با من بازی کن صبحانه و قطره بچه هارو دادم عوض کردن لباس و پوشک ، علیسام گفت پی پی دارم میریم دستشویی هاااااااا تا سوال میپرسه چرا این اینجوریه چرا اون اونجوریه تو حالت عادی خیلی خوب باهاش حرف میزنم همه سوالاشم جواب میدم فقط یه آرسامِ ۸ ماهه هم تو خونه داره جیغ میزنه و گریه میکنه چون فکر میکنه ما رفتیم و تنها تو خونس هر چقدر هم باهاش حرف میزنم صدام‌ نمیرسه بهش علیسام نمیذاره یعنی
آخر سر مغزم‌ نمیکشه یه جیغ میزنم سر علیسام میشورم و میایم بیرون
آرسامو بغل میکنم تا گریه نکنه تو دلم میگم اینجوری که علیسام ناراحت میشه بازم هر دو رو بغل میکنم و لگد های از سر خوشحالیشون دقیقا میوفته رو خط بخیه م
الان علیسام خوابیده و من بازم گریه ...
کاش یکی کمکم کنه ...

تصویر
۱۹ پاسخ

پسر کوچیکه رو بذار داخل کریر و بذار جلوی دستشویی یا هر جایی که میری و نمی‌بینه شما رو ....هر دو بچه ها حق دارند چون کوچیکن و متوجه شرایط نیستن شما بیشتر حق داری چون مادری و مسئول دو تا کوچولو
خودت رو سرزنش نکن ولی اونا رو هم دعوا نکن

بااینکه جات نیستم اما درکت میکنم چون برام قابل تصوره وقتی یه بچه انقد سخته دوتا پشت هم چه نورعلی‌نوریه.
فقط میتونم بگم خدا صبرتو زیاد کنه
همسر کمک نمیکنه؟ یا مامانت؟

ماشالله بهشون چقدر نازن

منم دوقلو دارم و دچار فروپاشی روحی روانی شدم واقعا
کامل میفهممت
و حتی شرایط تو سخت تر از منه
حداقل ماله من همسنن
بچه کوچیک با فاصله ی کم خیلی سخته
خدا قوت عزیزم

پسر بزرگه رو از مهر روزی 2-3 ساعت بذار مهد راحت بشی

منم همینم
هنوز دختر من دنبال ما میاد گریه که منم میام داخل
ولی من اصلا گریه نمیکنم
دیگ حرصم رو از بس تو خودم نگه داشتم نمی‌دونم درونم چی شده

عزیزم یکیش سخته چ برسه شما۲تاداری.بنظرمن این شرایط همینطوری هست مگر کمکی داشته باشی.درغیراینصورت فقط باید صبرمنی تااین روزهای سخت بگذره

دقيقا منم تو درد توهم اعصاب و روانم ديگ خستس نميكشه پسرم نق نقو از اولشم اينجوري بود ولي دخترم بر عكسش دخترمم الان سر اينكه گير ميده ب كوڇيكه يا ميزنتش عصبيم ميكنه از صبح ك بيدار ميشم ف كنم تا الان پنج بار براي هردو پوشك عوض كردم بعد خونه داغون هرڇي اسباب بازي هست ميريزن وسط لباس عوض كن صبحونه بده خودت صبحونه درست كن بخور جمع كن واااي تا شب همينه ولي خدا سلامتشون كنه هرازگاه ميگم خدايا ناشكري نميكنما هرازگاه خسته ميشم يه ڇيزايي ميگم ديگ تو جدي نگير

عزیزم🥺🥲
میگذره
این روزا برات خاطره میشه
فقط به خودت و بچه هات و شوهرت سخت نگیر
عیب نداره خونت بهم ریخته باشه این برا خونه ای که دوتا بچه کوچیک داره کاملا عادیه

خدای من عروسکای ناز
بخودت سخت نگیر ایهان من ۲ سالو ۸ ماهشه اریان من یک سالو ۱۸ روزش
خونه ی من الان هرجا پاتو بزاری ی چی زیر پات رفته ظرفام توسینک مونده فجاهتیه تواشپزخونه اریانمو از پستونک گرفتم وبه خودم حق میدم ک مرتب نباشم شوهرم صب تاشب سرکاره ولی کنارمیام دیگ وقت واسه جم کردن زیاده ایهان دلش میخاد مبارزه کنیم گرگ بازی کنیم ومیکنیم و بازم مهم نیس اوضاع خونه چون من دوتا پسربچه دارم و وقتم واسه تمیزکاری زیاد دارم امروز نشه فردا ظهرنشه شب ...گریه نکن از وجود فرشته هات استفاده کن منم گاهی کلافه میشم قر میزنم اما کم کم ک بزرگ میشن بیشتر باهم درگیرن کمتر باتو

من چی بگم با ۳ تا🤣🤣🤣🤣🤣🤣

دقیقا منم بچه هام همسن بچه های شماست اونی ک ۱۱ ماهشه همش چسبیده بهم ده روز مریض خوب نمیشه سه روز جارو برقی میارم جارو بکشم وقت نمیشه اصن دیگه نمیکشم

عزیزم منم هنوز صبحانه نخوردم از صبح صبحانه ارسام رو دادم قطره هاشونو دادم راه بردم رو پام گرفتم تند تند سوهان درست کردم ناهار درست کردم کلی ظرف الان تو سینکه خونه نامرتب و بهم ریخته. منتظرم ناهار بخوریم خونواده بخوابن تا تمیز کنم و قطعا بعدش همه بیدار میشن دوباره همین وضع، فک کن آروین داره دندون در میاره چقد اذیتِ، ارسام هم میگه بازی و خلاصه کلی کار خونه ، چقد هندل کردن سخته! من دیروز ب معنی واقعی کم آوردم و زدم زیر گریه مامانم هفته ای دوسه بار میاد بااینکه میاد ولی خب تمام مسئولیت و سختی رو دوش خودمه و وقتایی همسرم خونه باشه خداروشکر کمکم میکنه ولی خب بنده خدا این روزا کارش زیاده اکثرا سر کاره، خلاصه که میخوام بگم طبیعیه منم تو این حالتم و خسته، سرشون سلامت💙 میگذره بزرگ میشن و ما دلتنگ بچگی شون

آخی من همین داستانارو دارم دخترمم مریضه یه سره میریم دستشویی از اینور پسر ۳ ماهم گریه میکنه میام اونو برمیدارم دخترم طفلک حال نداره از اونورم اون گریه میکنه میام شیر پسرمو میدم تو بغلمه باید غذای دخترمم بدم خلاصه که قشنگ حالتو درک میکنم و واقعا آخر شبا میخوام سرمو بکوبم تو دیوار دوست دارم بشینم یه دل سیر گریه کنم که اونم نمیذارن

چقدم نازن ماشالله 😍
گاهی بذار پیش مامانت اگه میتونه

کمکی کسی نزدیکت نیست عزیزم ؟

برای همین هروقت به بچه دوم فک میکنم تن وبدنم میلرزه

خدا کمکت کنه منم دوقلو دارم می فهمم چند تا بچه سخت

😃😃 ای جانم اینام بخدا شیرینه زندگیه آدم تنش سالم باشه بچه هاش سالم باشه بقیش دیگ مجبوریم بسازیم

سوال های مرتبط

مامان قند و نبات مامان قند و نبات ۲ سالگی