۱۱ پاسخ

بحث همیشه بوده و هست به نظرم بهتر بود پیش دخترت این حرفو نمیزدی شما انشاا... مشکلتون حل میشه اما دخترت این نگرانی باهاش میمونه

بیچاره دخترت
امیدوارم بهترین تصمیم رو بگیری
به حق این روز عزیز

بحث همه دارن اماهیچ وقت حتی به شوخی هم اسم جدایی نیارچه پیش همسرچه بچه ادم هاتواعصبانیت همه چیزمیگن

چرا طفل معصومو از الان درگیر این چیزا میکنید اخه!

سلام عزیزم همه به هر حال بحث و دعوا رو دارن من خودم هم داشتم ولی با بحث که نمیشه آینده دخترت رو خراب کنی همش اون هم به مامان هم به باباش احتیاج داره

بحث کردید وسطش گفتی جدا میشم؟!!! دختر وسط بحث و دعوا حلوا خیرات نمیکنن ک، اصلا تو عصبانیت نباید حرفی از جدا شدن بزنی! مگر بخاطر مشکلات زیاد اونقدر تو ارامش ماهها فکر کردی و مطمعن شدی که بخوای مطرح کنی.
شوهرت الان کجاست چی گفت

سلام صبح بخیرعزیزم، بخاطر یه بحث جدانشید،مگریه مشکل بزرگی که قابل حل نباشه،،نمی‌تونید به بزرگترا بگین مشکلتونا حل کنن

سلام.اگریه کسی هست پشتت باشه.سرپناه داشته باشی.خرج خودتون تأمین بشه خب جداشو
تاکی مازنها بایدتاوان پس بدیم.مانیازبه خوشبختی داریم.اینجوری هم دخترت خوشبختره.تاپدری که فقط اسمش باشه.

عزیزم کتاب نیمه تاریک وجود اثر دبی فورد حتما بخون خ ازمشکلاتت باهمسرت وخودت برطرف میشه

بخاطر یه بحث که عاقلانه نیس جداشی مگراینکه مشکل خیلی بزرگ و غیرقابل حل شدن باشه بعدشم بچه طاقت این حرفارو نداره مخصوصا دخترا بابایین نه از مادر نه از پدر نمیتونن دل بکنن برو پیش مشاور یا موقعی حالتون خوبه بشینین حرف بزنین یا از پدر مادرش کمک بگیر

من به شوهرم شک دارم بارها بخاطر خیانت خواستم جدابشم اما اصلا نمیذارم دخترم متوجه بشه چون همینجوری هم اثاردعواهامون روش هست استرسی ‌و عصبی وبداخلاق شده حرف جدایی جلوش نزدم فقط وقتی نیست یا تو پیامک به شوهرم میگم.همیشه جلوش میگم ما خیلی خوشبختیم خوشبحالمون بهترین مامان بابای دنیا رو داری بعد نفس عمیق می‌کشه و شادمیشه

سوال های مرتبط

مامان فاطمه زهرا مامان فاطمه زهرا ۴ سالگی
دخترم پیش یک میفرستم کلا دخترم حرف من یا باباش گوش میداد مثلا بی ادب نبود چون خیلی چیزا یادش دادم گفتم هر ک حرف بد بزنه دهنش بوی بد میده مثلا هر ک گفت شکلات یا چیزی بردار بگو ممنون مامان بابام برام می‌خرن با غریبه ها حتا دوستت بدون اجازه من جایی نمیری اونم همیشه حرفم گوش میداد حتا خونه بابا بزرگش ک میخواست بره اجازه می‌گرفت میگفت برم پیش عمم اجازه میدی
ولی از وقتی رفته پیش یک ی دختری هست خیلی حرف بد میزنه مثلا اون روز ب معلمش گفته می تو گیجی کوری بخدا گفتم دختر منم یاد میگیره گفت مثلا مامان انیسا اسمم خراب میکنه واقعا نمیدونم چکار کنم باباش گفت نره فاطمه زهرا اصلا اینجور نبوده گفت شنبه میرم پیش مدیرشون چون خدایش دخترم چیزای جدید یاد گرفته ک سر من سوت میکشه گفتم چرا اون خمیر بازی برا خودش نمیگیره خمیر فاطمه زهرا برداره ب دخترم گفتم مامان بهش نده چون دخترم هر چ داشته باشه تقسیم میکنه ولی اون دوستش ن یهو میاد خونه میگه مامان انیسا گفته مداد شمعی میگیرم ب تو هم نمیدم گفتم مامان روز اول گفتم با همدیگه دوستان ولی اون هر چ بهت نداد من خودم میخرم ولی تو هم بهش نده نمیدونم چکار کنم چ رفتاری کنم بنظر شما چکار کنم ولا تصمیم گرفتم بگم نره مغزم درگیر کرده