۱۹ پاسخ

عزیزم اگه دوست داشتی تاپیک های منو بخون

کلا تربیت بچه یه چیزی نیست که تو یک شب اتفاق بیفته، یه پروسه طولانی و طاقت فرساس عزیزم

فقط برو مشاوره

میفهممت.بچه های منم مهمون بیاد مهمونی بریم کلا منو حرفام فراموش میکنن.بعدش میشینیم صحبت میکنیم‌میگن چشم اما تو موقعیت کلا چیزی یادشون نمیاد.

بعضی وقتا واقعا کاسه صبر آدم لبریز میشه

منم جدیدا خیلی عصبی شدم بچه های من فقط باهم دعوا میگیرن البته بزرگه مقصر نیست کوچیکه لجبازه هرچی ایهان داره میخواد کل کادوهای تولد ایهان مال خودش میدونه اسباب بازیاشون همه دوتا دوتاست مال خودش میشکنه مال این ورمیداره دعچامیشه میوفتن جون هم اوف منم واقعا مغزم نمیکشه از حرص جون از سر غروب معده درد گرفتم با هیچیم خوب نمیشم هرکی میرسه بهم میگه ولشون کن ب خودت نذار بابا صحبت یه ساعت دوسلعت نیست ک کل تایم زندگیم همینه

همه بچه ها اینجورین ما همه عصاب و روانمون بهم ریخته

بخدا بریددددددم هر کاری می کنم حریفشم نمی شم واقعا بعضی وقتا فکر می کنم خودم منگول ام .😭😭😭😭😭😭😭

نه گفتن رو بهش باید از همون اول یاد میدادی هنوزم دیر نیست هنوزم میشه آموزش داد و اینم یادت باشه هرچی خونه بابایی باشه تو مدرسه و جامعه اونجور نیست پس باید تربیت عوض بشه
والا منم تازگیا بازم دارم خودم رو تغییر میدم رفتارهام رو اخلاقام رو طرز صحبت هام رو ،اول از خودم شروع کردم دیدم تاثیری میزاره خب ب همین منوال پیش میریم نه اخلاق بچه هام رو عوض میکنم باید یادشون بدم ک همیشه اونی نمیشه ک ما منتظریم
دخترام میگن فلان چیز میخام میگم باشه میگن کی میگم ب وقتش دیگ میرن گیر بدن میگم حالا ک اینطور شد کلا فلان چیز رو نمیدم حالا هی گریه جیغ داد نق اصن اهمیت نمیدم تازه میگم پاشین برین اتاق من بچه نق نقو و گریه کن نمیخام.روشت رو تغییر بده خواهر اینجوری خودت نابود میشی

منم اینجوریم با تفاوت اینک من اینجا کسی رو ندارم جایی نمیرم ۲۴ساعت تو خونم ب دخترم هرچی بگم باباش پشتش درمیاد اونم اصلا ب حرفم گوش نمیده وقتی باباش خونس الان ی هفته با شوهرم قهر سراین بچه از بس ک لوسش میکنه

من بچم زیاد بیرون می‌بردم واسه همین بچه خسته میشد وقتی کمتر بردم بهتر شد رفتارش

عزیزم کاملا بهت حق میدم خسته باشی دختر منم همین رفتار ها رو داشت و داره الان کمتر شده همیشه میخواست حرف خودش باشه یه روز که شوهرم سرکار بود من مخالفت کردم اون روز همش جیغ می‌کشید و میخواست من بهش توجه کنم و بگم جیغ نزن اما من با خونسردی اومدم کنارش گفتم چی شده وقتی دید اون رفتارش رو من اثر نداره انجام نداد به نظرم بذار وقتی مخالفت میکنی هر چقدر میخواد گریه کنه جیغ بزنه بعد کم کم بهتر میشه من الان امسال مهد گذاشتم بهتر الان رفتار میکنه

حق داری عصبی باشی. ما آدمیم. صبر مون کمهـ. نمیگم زدن کار خوبیه. ولی منم گاه گاه دسنم خطا میره. اما سعی کن. مهمونی میری یا مهمون میاد فقط ازش تعریف کنی. اگه نقاحدوست داره بده تا مشغول باشه... برای من سه تا هستن . 🥴داااغونم میکنن🤯🥶

منم موندم بادوتا....خیلی باهم دعوا میکنن

محدثه من همین الان که دارم تایپ میکنم اون خوابیده ولی بحدی فشار رومه که خدامیدونه
لجبااااااز شدید
ی رفتارایی میکنه که دوس دارم بمیرم
امشب خونه مامانم بودیم دوستمم بود جلو دوستم و مامانم هزاااار بار رفتارایی کرد که خودخوری کردم خودداری کردم که چیزی بهش نگم
در اخر سر سفره جوری فشارم بالا رفت از بی تربیتیش که جلو همشون کنترل خودمو از دست دادم و بهش گفتم متنفرم از رفتارات ازت بدم میاد
و واقعا هم ازش بدم میاد
ی دختر سرتق که مداااام چسبیده به من و نق میزنه و سرش تو کار بزرگتراس داااااائم تقلید کارای بزرگترا رو میکنه و حرفای بزرگ بزرگ میزنه و بداخلاقی میکنه
😭😭😭😭😭😭😭😭

دختر منم همینطوره و من با وجود مشاوره های زیاااااد و پی در پی فقط به این نتیجه رسیدم آرامش آرامش آزامش و صبر کارسازه

بخدا منم همینم
قبلا اصلا اینطور نیود یعنی قیمه قیمه ش کنم کاری بگم نکن میکنه حرف گوش نمیده
مدام قهرمیکنه گریه. میکنه تهدید میکنه
همش به خودم دلداری میدم میگم بزرگ میشه خوب میشه

دخترمنم دقیقا همین

ما هم همینیم همش بحث‌داریم خیییییییلی دستور میده مثلا حتمااااا خمین الان بریم سوپری میگم نه میگه تو‌ چجور مادری هستی
همش باشوهرم دعوامون میشه سر ی بچه5ساله

باید واسش قانون بزارین باید خیلی باهاش حرف بزنین و بدو خوبو بهش یاد بدین البته با محبت و روی خوش من گاهی سختگیری هم میکنم واسش جواب میده

سوال های مرتبط

مامان آلا مامان آلا ۵ سالگی
سلام مامانا
ی مسئله ای برام پیش اومده لطفا نظر بدین من دیشب تا صبح نخوابیدم از بس فکرم درگیر بود
دیشب ما خونه مادرشوهرم بودیم با خواهرشوهرا و. بچه هاشون
پسر خواهررشومرم کلا بچه ناسازگاری ی مدت هم قرص می‌خورد و دکتر روانشاس میرفت با مامانش دیشب بحث می‌کرد و ی چیزی میخواست ۱۱ سالشه
اونم میگفت نمیدم ی دفعه شوهرمو بلند شد دستش گرفت با حالت بد که چرا با مامانت اینکارو میکنی و بی ادبی و....دختر من فقط جیغ می‌زد همه بلند شدن جداشون کنن منم رفتم جلوی شوهرمو گرفتم جداشون کردم هلش دادم داد زدم سرش که برو بیرون ب تو چه ربطی داره تو بچه خودتو تربیت کن ب تو ربطی نداره اون بچه پدرو مادر داره دختر خودتو نگاه کنه بچه ام میلرزید فقط داد میزد واقعا عصبانی شده بودم کلا همسر من ب همه چی کار داره تو خانواده ماهم از این کارها میکنه
خواهرشوهرم حالا میگه تو بزرگش کردی داداشم میخواست پسرمو ادب کنه منم گفتم تو هیچی نگفتی من اگه جات بودم داداشم ب دخترم ی چیزی میگفت میخوابوندم زیر گوشش به داداشت چه ربطی داره بچه رو پدرو مادر ادب میکنن داداشت خیلی زرنگه بچه خودشو تربیت کنه بدهکار هم شدم
شما جای من بودین چی میکردین عکس العملتون چی بود
مامان نیلی مامان نیلی ۵ سالگی
سلام مامانا دخترم ماه دیگه انشالله میره تو پنج سال .اما وابستگیش به من خیلی زیاده .البته خب منم خودم تو جایی که زندگی میکنم ارتباطاتم کمه از خانواده و فامیل .شوهرمم بخاطر مشغله کاریش نمیتونه زیاد وقت بزاره با بچه حق میدم بهش .منتها دخترمم ازم انتظار بیش از اندازه داره و واقعا افسرده شدم خودم هیچ تفریح و سرگرمی ندارم همش تو خونه ام اما چون دوست ندارم بچم منزوی و غیر اجتماعی بشه سعی میکنم مرتب روزی یکی دو ساعت ببرمش بیرون تابش بدم .تو خونه باهاش نقاشی میکشم و سرگرمش مسکنم همش میگه بیا نی نی بازی کنیم خلاصه که فقط با من وقت میگدرونه من هم واقعا تایم آزادی برا خودم ندارم .هر وقتم بهش میگم مامان خسته شدم نمیتونم بیام باهات بازی کنم همش میزنه زیر گریه و نق و غر وقتی هم میبرمش بیرون تو جمع که میبرمش به خودم میچسبه با هیچ بچه های بازی نمیکنه اصلا انگار بلد نیست شادی و بچگی کنه .چکار کنم خسته شدم .تورو خدا شما بگین چکار میکنید با بچه هاتون
مامان پرروچه مامان پرروچه ۴ سالگی
دیشب برای شام رفته بودیم بیرون
یه خانواده دقیقا مثل ما هم اومده بودن یعنی یه پسر توی سن های دخترم داشتن و دو تا هم پدر و مادر
سفارش اینا ک رسید برای بچه اش سفارش نداده بود و مادر و فرزند باهم خوردن که یهو بچه جیغ زد ک من میخوام بخورم همش مال خودمه و شروع کرد ابروریزی کردن. مامانش هم از اونجایی ک اعصاب نداشت برداشت زد توی صورت بچه.... بچه طوری گریه میکرد ک دلم میخواست برم بغلش کنم، بعد برگشت گفت صورتم درد میکنه :((( باباش رفت براش دوباره سفارش داد ولی بازم بچه بداخلاقی کرد... مامانش هم گفت برو ظرف بگیر ببریم خونه... باباعه گفت خب الان گرمه بخوریم مامانه یه چشم غره رفت ،باباش درجا بلند شد و رفت ظرف گرفت و دراخر بچه هم گریه میکرد میگفت بمونیم همینجا بخوریم ولی مادرش با عصبانیت رفت بیرون و به هیچ کدوم دیگه محل نداد....
بنظرتون اینجا مشکل از مادر بود یا بچه ای ک همه چیزو برای خودش میخواست؟ واقعا نمیتونم بگم حق با کدوم بود و دوست دارم نظر شمام بدونم چون قطعا خودمونم توی این موقعیت ها بودیم