سلام مامانا
ی مسئله ای برام پیش اومده لطفا نظر بدین من دیشب تا صبح نخوابیدم از بس فکرم درگیر بود
دیشب ما خونه مادرشوهرم بودیم با خواهرشوهرا و. بچه هاشون
پسر خواهررشومرم کلا بچه ناسازگاری ی مدت هم قرص می‌خورد و دکتر روانشاس میرفت با مامانش دیشب بحث می‌کرد و ی چیزی میخواست ۱۱ سالشه
اونم میگفت نمیدم ی دفعه شوهرمو بلند شد دستش گرفت با حالت بد که چرا با مامانت اینکارو میکنی و بی ادبی و....دختر من فقط جیغ می‌زد همه بلند شدن جداشون کنن منم رفتم جلوی شوهرمو گرفتم جداشون کردم هلش دادم داد زدم سرش که برو بیرون ب تو چه ربطی داره تو بچه خودتو تربیت کن ب تو ربطی نداره اون بچه پدرو مادر داره دختر خودتو نگاه کنه بچه ام میلرزید فقط داد میزد واقعا عصبانی شده بودم کلا همسر من ب همه چی کار داره تو خانواده ماهم از این کارها میکنه
خواهرشوهرم حالا میگه تو بزرگش کردی داداشم میخواست پسرمو ادب کنه منم گفتم تو هیچی نگفتی من اگه جات بودم داداشم ب دخترم ی چیزی میگفت میخوابوندم زیر گوشش به داداشت چه ربطی داره بچه رو پدرو مادر ادب میکنن داداشت خیلی زرنگه بچه خودشو تربیت کنه بدهکار هم شدم
شما جای من بودین چی میکردین عکس العملتون چی بود

۱۷ پاسخ

بنظر من کلا تو خانواده شوهر اگه خون همم بخورن نباید دخالت کرد چون در آخر سر عروس خراب میشه کارت درست بود اما زیادروی کردی تا واسه بچت پیش نیاد نباید تصورش رو میکردی

بنظرمن تواینجور مواقع مخصوصا تو خانواده ی شوهر آدم فقط باید تماشاگر باشه شما خوبی کردی جلوی کتک خوردن بچه خواهرشوهرتو گرفتی ولی اون درجواب کارتو گفته تو بزرگش کردی در واقع یه چیزی ام بدهکارشدی ازاین به بعد سعی کن تو خانواده ی شوهرت هرچی دیدی به خودت نگیری و بیخیال بشین و تماشاگر باش اینجوری خیلی بهتره

بنظرم یکم‌ تند رفتی

تجربه به من ثابت کرده اعضای خانواده شوهرت هم رو قتل عام کردن و شوهرت هم جزو لیست اموات بود در این حد که بازم فقط پاشو برو لباس مشکی هات رو آماده کن ولی دخالت نکن

اگه برادرم پشت من در بیاد و از بچم بخواد که من رو اذیت نکنه قطعا جلوش رو نمیگیرم. اینکه جداشون کردی خوبه ولی حرفات زیاد جالب نبوده.

من بودم دخالت نمیکردم، شاید بعدا ب همسرم بعدا میگفتم کاری نداشته باشه اما اونجا ن!

من هر موقع همسرم اینکارو انجام میداد با بچه خواهرش اون لحظه هیچی نمیگفتم وقتی تنها میشدم بهش میگفتم اون بچه پدر ومادر داره به تو هم ربطی نداره اصلا کاری به تو نداره باباش باید نگرانش باشه که نیست تو نگرانشی

کار خوبی کردی
ولی ن تا این حد آشوب بازی در بیاری

من بچه خودمو از اون جو میبردم بیرون سریع و به بقیه میگفتم برید شوهرمو بگیرین

خوب عزیزم معلومه که اجازه میدم داداشم دخالت کنه اون حق داره بزرگتره البته از روی دلسوزی تازه بچه هم باید بفهمه که مادرش بی کس نبست بی احترامی بهش نکنه اما تو میتونستی بجای اینکه این کارو میکردی بچه تو بغل میکردی میبردیش بیرون تا اذیت نشه و باور کن درسته شاید تو از روی دلسوزی اینکارو کرده باشی اما همیشه جلوی خانواده شوهر عروس بده میشه

بچه خواهر شوهرمنم پیش فعاله شوهرم خیلی میزنمش تو خونه و تنهایی بش تذکر میدم میگم سالی یکی دو بار میاد خواهرت زشته بچشو میزنی ولی خب واقعا بچه ش نفهمه و بچه هامو اذیت میکنه

همسرتون چه رفتار بدی داره
حق با شماست
بچه خودش پدرمادر داره
و اگر طفلک اون طوری رفتار میکنه مقصر پدرمادرشم
همه بچه ها پاک به دنیا میان
مادر نگاه کرده که بچه اش رو‌کشان کشان ببرن😕😳😱

من بودم بچه خودمو برمیداشتم می‌بردم بیرون

سلام من کار شنا رو تایید میکنم چون واقعا به شوهر شما ربطی نداشت مادر رو بچه هستن همیشه که همسر شما پیششون نیست به نظرم دخالت بی جا بود

بنظر من اینجور وقتا نباید خودتو قاطی کنی میتونی بری دخترت رو آروم کنی
ببخشید ولی به شماهم ربطی نداره اون که داداششه دیده خواهرش تو تربیت پسرش وامونده خواسته کمک کنه شما چکاره بودی اومدی دخالت

شما نباید دخالت میکردی،دخترت رو برمیداشتی میرفتی حیاط

سلام عزیزم منم کار شمارو میکردم

سوال های مرتبط

مامان 💙𝐬𝐚𝐝𝐫𝐚💙 مامان 💙𝐬𝐚𝐝𝐫𝐚💙 ۱ سالگی
مامانا من دخترم رو می فرستادم پیش دبستانی یه پسره بود آخر از همه از تو یه پیش دیگه اومد بعدرفتارش جوریه که همه رو میزد ۶بار بچه منو زد یبار گذاشته بود تو کمرش با کفش بچه های دیگه هم زده بود چند بار گفتم به مدیر مدرسه هربار یه بهونه آورد وبه همه مادرا که شاکی بودن گفته بود بچه شما اذیت میکنه به من هم همینو گفت در صورتی که دختر من دست بزن نداره بعد یبار دیگه زده بودش دخترم به من نگفت تا اینکه تو حمام دیدم پهلوش کبوده با هزار وعده ویعد از زیر زیونش کشیدم که همون پسره زدتش معلما و مدیر مدرسه بهش گفتن نگو تا سه شنبه هفته پیش که رفتم دنبالش دیدم لباساش خیسه گفتم چی شده گفت خیس شدم بعد از شبش دیگه نتونست خودشو نگه داده و ادرارش میریخت پدرش که ازش پرسید گفت بردیا آب ریخت روم هولم داد با کمر اومد رو زمین بهم گفتن بهتون نگم ما زنگ زدیم مدیر مدرسه ولی زیر بار نرفت که نرفت امروز هم نزاشتم بره چون هموز نمیتونه خودشو نگه داره حالا بنظر شما چیکار کنم تو این شرایط بزارم بره یا نه
مامان هیرمان مامان هیرمان ۵ سالگی
امروز میخاستم خودمو بکشم از دست بچه ها😓آخه چرا چرا من دختر شدم چراااا😭😭😭دوسدارم بشینم ی ساعت گریه کنم برا خودم ولی نمیشه ینی ایقد درگیرم ک نمیتونم ی ساعت بشینم زار بزنمممم😭😓آخه خدا یا چرا من پسر نشدم ک برا خودم بخورم بخابم چراااا😭😭😭بخدا اگ از گناه اون دنیا نمیترسیدم خودمو خیلی وقت پیش خلاص میکردم اونم فقط فقط بخاطر اذیت بچه ها چرا ایقد باید حرص بخوریم چرا😭😓رفتم بهداشت یکی از سوال هایی ک از چند تا مامان اونجا می‌پرسید یکیشون این بود قرص آرامبخش مصرف نمیکنید😭 حتی همه میدونن ک با مادر شدن باید این قرصا مصرف بشه چون از دست بچه و زندگی روانی میشیم چقد ما زنا بدبختیم 😓اگ بخاطر بچه ها نبود میزاشتم میرفتم ی جای دورررر خیلی دور تو شهر غریب ک کسی نه بشناسم نه بشناسنم، 😭خیلی اذیتم میکنن خیلییییی ای خدا کی میشه زودی بزرگ شن ی کم راحت شم اون زن بگیره بره اینم ازدواج کنه بره نبینمشون 😓بخدا امروز چنان زدم تو سر خودم ک مغزم هنوز درد میکنه خاب ک ندارن ظهرا حتی ی ساعت از صبح بیدارن تا ۱۲ شب همش در حال جیغ و داد زدنم 😭😭😭چیکار کنم آخه کجا برممممممم😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭