۲۴ پاسخ

بهش یاد بده هرکی زدت همونجور بزن
نه‌که شروع کننده باشه
دیک زبون ننه هاشونم کوتاس

باید ببینید از چی میترسه که نمیزنه .
دلیل اینکه از خودش دفاع نمیکنه چیه.
شاید میترسه باهاش بازی نکنن.
پسر من از اول از خودش دفاع میکرد ولی شروع کننده نبود هیچوقت حتی بچه های بزرگتر از خودشو میزد.
از وقتی اومدیم محل جدید بچه ها تهدیدش کرده بودن که باهات بازی نمی‌کنیم.
اونا بچمو میزدن اینم یه بار دفاع میکرد یه بارم می‌ترسید.
دیگه منم مجبور میشدم خودم دعواشون کنم.
حالا که دلیلی شو فهمیدم.
مثلا اسباب بازی خوب میدم دستش که اگه رفت بیرون بچه ها بیان دورش یا خودش احتیاج نداشته باشه اونا باهاش بازی کنن.
حالا هم اون بچه ها جرات ندارن هم بچه من اعتماد به نفس پیدا کرده و به بازی کردن با اونا احتیاج نداره.
دیگه خودش لیدر شده 😁😁😁

بهش بگو هركي بهت زد بهش بزن
من تو روي همه گفتم كه كسي بچم بزنه يادش دادم از خودش دفاع كنه بزنه حالا ميخاد بچه خاهرم باشه ميخاد بچه خاهرشوهرم باشه فرقي نداره

چرا انقد کتک میخوره بچت!؟
با بچه های وحشی نذار بازی کنه
والا بچه منم خیلی با بچه ها بازی میخوره اصلا کتک زدن ندارن بینشون

اخ بچه منم همین همین حوروایمیسته خیلی مظلوم اماابنباردعواش کردم گفتمش اگ کسی هلت دادتومحکم تربده اگ زوربهت گف زدت تومحکم تربزنش اگ کسی خواست دعوات کن من پشتتم یذرع بهترشدولی بازم ضعف داره

حالا من علاقه ای ندارم بهش بگم هرکی زد تو هم بزن اینطوری بزرگتربشه همش دعوا و کتک کاری میکنن باهم..ولی بهش میگم هرکی زدت بهش بگو منو نزن اگه بزنی دیگه باهات دوست نیستم یا بازی نمیکنم وگرنه به مامانش بگو یا مربی یا من...مگه ضرورت باشه که بخوای بزنی...

باید یاد بدی هرکی زدت بزنش پسرای من هیچکس نمیزنن ولی اگه کسی خودش شروع کنه و بزنتشون تا دوتا پس نزنن ول نمیکنن و باباشون گفته هرکی یکی زد دوتا بزنین هرکی دوتا زد پدرشو در بیارین😂دختره دختردایی من عین بچه شما بود من یادش میدادم بزنه و دفاع کنه دخترداییم باهام غر میزد ک ب بچم یاد نده بعد یه مدت دید حرف من درسته و گفت کاری ک خاله میگه کن الان بچه ها حرات ندارن بزننش

بهش یاد دادم هرکسی زدت بزنش
هرکسی هرکاری کرد بکن

من اصلا اجازه این کار نمی‌دم به دخترم یاد دادم اگه کسی زد اول با زبون بهش بگو که نکن این کارو دیدی دوباره زد توام بزن

من بچم پنج سالشه دست رو کسی بلند کنه خودم دعواش میکنم و اجازه نمیدم
چون من بیشتر ناراحت میشم ولی در کل پسر من از بچگی دست بزن داشت الان الکی نمیزنه ولی بدجور دفاع میکنه از خودش

برا بچه ده ساله خوب کردی زدی دیگه بدو خوب و میفهنه

یه سری چیزا ذاتیه
بزرگ شه خودش کم کم یاد میگیره نگران نباش بچه منم خیلی ساده و‌مهربون و زود باوره میگم چجور یسری بچه ها همسن دخترمن ولی گرگن خدا میدونه

من باشم میگیرم چنان میزنم تا دلم خنک باشه
بچه از سر راه نیاوردیم
واژنمون پاره شده زاییدیم شکممون پاره شده‌ تا زاییدیم
حتی خودمون هم حق زدن بچه نداریم اینک گاه پیش میاد دست روشون بلند میکنیم از لجبازی خود بچه هست
ولی من حتی اجازه نمیدم شوهرم دست رو بچه هام بلند کنه چ برسه یکی بزنتش

بهش بگو از خودش دفاع کنه

منم دیروز با دختر خواهر شوهرم دعوا کردم
اون کثافت ده سالش
ولی کلا با علی چپ
علی میره خونه مادرشوهرم اذیتش میکنه یا میگ از خونه برو بیرون
ولی علی از خودش دفاع میکنه ک اون بیشتر میزنه

بعضی بچه ها تو ذاتشون زدن نیست دختر من هم تا حالا دخترم رو با اینجور افراد تنها نذاشتم ک بخوان بزنن انقدر هم تو جمع هوای دخترم رو دارم کسی جرات نداره چپ نگاه کنه ولی دخترم زبونش رو داره کسی چیزی بگه با زبون میشونه سر جاش منم هیچ وقت نمیگم چیزی نگو ازادش گذاشتم دفاع کنه از خودش

به بچه یاد بده بزنه اگر نمیزنه تو خودت بمدت با اخم چشمت دنبالش باشه هر کی زد بزن گوششو بپیچ دعواش کن بزار همه ببینن تا و دنبال بچت هستی چشمت بهش هست جرات نکنن،،بچه خواهر شوهرم یچی بخواد بگه اول تو صورت من نگاه میکرد میدید با اخم نگاشون میکنم عقب میکشید

باید حتما از خودش دفاع کنه بعدها میخواد مدرسه بره خیلی مشکل تر میشه

دختر من کتک بخوره گریه کنه دعواش میکنم صد بارم گفتم زد بزن زورت نرسید چنگ بنداز نتونستی گاز بگیربازم نشد موهاشو بکش خودمم طرفو دعوا میکنم هر موقع گریه کنه بگه منو زدن محلش نمیذارم میگم میخواستی از حقت دفاع کنی ولی پسر خواهر شوهرم کلاس سومه،بد میزنه بیشعور

دختره منم همینجوری هرچی بهش میگم گوش نمیده تو خونه خوبه زبون داره داداش میزنه ولی بیرون بچه خواهران که دوسال کوچیکتره میزننش من دعواشون میکنم میگم حقی ندارین بزنین به دخترم میگم تو هم بزنش ولی گوش نمیگیره زبونی بهشون میگه نزن دعوا می‌کنه ولی نمیزنه خیلی مهربونه دیگه

چرااعتمادبنفسشوبالانبردی چرابهش یادندادی ازخودش دفاع کنه؟؟؟؟مگه این دوره زمونه پخمه بازی برمیداره بچه روباااایدگرگ باربیاری فردانمیتونه حقشوازاین زندگی بگیره مثل خودمون توسری خورمیشن

پسرمنم همین بود از مهربونی و سادگیه زیادش بود باباش شبا ابنقد باهاش کشتی گرفت اینقدر یادش داد اینقدر باتاش مدل بازی یاد داد الان تا طرف میخاد شروع کنه این قبلش یکی دوتا زده🤣

بچه منم چندین بار گف ک منو میزنن
بچه ی آرومیه منم یادش دادم هرکس زرت تو هم بزن
رو اعتماد به نفسش کار کن

باید رو اعتماد بنفسش کار کنی پسر من ماشاءالله همیش میزنه حتی بچه بزرگترو بدم میاد از بچه توسری خور

سوال های مرتبط

مامان rasta مامان rasta ۵ سالگی
مامانا من دخترم رو می فرستادم پیش دبستانی یه پسره بود آخر از همه از تو یه پیش دیگه اومد بعدرفتارش جوریه که همه رو میزد ۶بار بچه منو زد یبار گذاشته بود تو کمرش با کفش بچه های دیگه هم زده بود چند بار گفتم به مدیر مدرسه هربار یه بهونه آورد وبه همه مادرا که شاکی بودن گفته بود بچه شما اذیت میکنه به من هم همینو گفت در صورتی که دختر من دست بزن نداره بعد یبار دیگه زده بودش دخترم به من نگفت تا اینکه تو حمام دیدم پهلوش کبوده با هزار وعده ویعد از زیر زیونش کشیدم که همون پسره زدتش معلما و مدیر مدرسه بهش گفتن نگو تا سه شنبه هفته پیش که رفتم دنبالش دیدم لباساش خیسه گفتم چی شده گفت خیس شدم بعد از شبش دیگه نتونست خودشو نگه داده و ادرارش میریخت پدرش که ازش پرسید گفت بردیا آب ریخت روم هولم داد با کمر اومد رو زمین بهم گفتن بهتون نگم ما زنگ زدیم مدیر مدرسه ولی زیر بار نرفت که نرفت امروز هم نزاشتم بره چون هموز نمیتونه خودشو نگه داره حالا بنظر شما چیکار کنم تو این شرایط بزارم بره یا نه
مامان آلا مامان آلا ۵ سالگی
سلام مامانا
ی مسئله ای برام پیش اومده لطفا نظر بدین من دیشب تا صبح نخوابیدم از بس فکرم درگیر بود
دیشب ما خونه مادرشوهرم بودیم با خواهرشوهرا و. بچه هاشون
پسر خواهررشومرم کلا بچه ناسازگاری ی مدت هم قرص می‌خورد و دکتر روانشاس میرفت با مامانش دیشب بحث می‌کرد و ی چیزی میخواست ۱۱ سالشه
اونم میگفت نمیدم ی دفعه شوهرمو بلند شد دستش گرفت با حالت بد که چرا با مامانت اینکارو میکنی و بی ادبی و....دختر من فقط جیغ می‌زد همه بلند شدن جداشون کنن منم رفتم جلوی شوهرمو گرفتم جداشون کردم هلش دادم داد زدم سرش که برو بیرون ب تو چه ربطی داره تو بچه خودتو تربیت کن ب تو ربطی نداره اون بچه پدرو مادر داره دختر خودتو نگاه کنه بچه ام میلرزید فقط داد میزد واقعا عصبانی شده بودم کلا همسر من ب همه چی کار داره تو خانواده ماهم از این کارها میکنه
خواهرشوهرم حالا میگه تو بزرگش کردی داداشم میخواست پسرمو ادب کنه منم گفتم تو هیچی نگفتی من اگه جات بودم داداشم ب دخترم ی چیزی میگفت میخوابوندم زیر گوشش به داداشت چه ربطی داره بچه رو پدرو مادر ادب میکنن داداشت خیلی زرنگه بچه خودشو تربیت کنه بدهکار هم شدم
شما جای من بودین چی میکردین عکس العملتون چی بود
مامان گیلاس🍒 مامان گیلاس🍒 ۴ سالگی
سلام مامانا خونه داداشم با خونه مامانم کنار همه آپارتمانیه بعد دخترم خیلی دوس بچه داره و به کسی نمیزنه دختر داداشم میاد خونه مامانم باهم بازی می‌کنن و مثل خیلی از بچه های دیگه دعوا هایی هم دارن ما داداشمو و زن داداشم میگن بچمون اصلا گریه نکنن و حساسیت نشون میدن هی به دخترم میگن نکن بکن یا اسباب بازی ها و بده دستش نمیزارن خودشون بازی کنن بچه و بچه خودشون میدن البته زنش داداشم این وسط زیاد میونمون یا زن دادشم خوب نیست پس زیاد پر داداشم و بچش میکنه من اصلان دخالت نمیکنم میگم بچه بچه خودشون میدونن حتی اگ بزنن بهم هم فقط باهم آشتیشون میدم ولی خب من تا جایی ک بتونم وقتی اینا هستن کم میرم ک کمتر باهم رو به رو بشن خاله دیشب زنگ زد ک بیاین خونه همه مون دعوت کرد منم اول قبول نکرد ک ای کاش اصلا قبول نمیکردم ک اصرار کرد رفتیم اونام آمدن اول بچه ها بازی کردن بعد یه ماشین حساب بود دخترم نمی‌داد دست دختر دادشم ایناهم یه تیکه میگن بده یا همش به بچه من میگن نکن بشین بدش بغبش نکن در صورتی ک دختر خیلی دوست دختر داداشم داره وقتی اینا اینجور عکس العمل نشون میدن دختر منم لج میکنه وسایلا و نمیده گاهی اوقات یعنی تو خونه خالم یتکه میگفتن بدش نکن منم اعصاب نکشید زنگ زدم باباش امد دنبالش رفتیم گفتم تا بحثی پیش نیومده آخه نمیگن ولشون کنیم بچه بچه خودشون میدونن بزرگتر نباید بره تو بحث بچه بنظرتون کارم اشتباه بود خالم امروز زنگ مامانم زده ک من نباید اینجور عکس العمل نشون میدادم باید بیخیال باشم راستی دادشمم امد در گفت این دوتا نباید کنار هم باشن باهم نمیسازن من باید چیکار کنم بنظرتون زیادی عکس العمل نشون دادم البته این مورد زیاده ها من یدونش تعریف کردم .. شما بودین چیکار میکردین؟
مامان لیانا مامان لیانا ۴ سالگی
درد ودل
ی چند وقتی بود دخترم خوب شده بود باز چند روز سر همه چی گریه میکنه روزی دوبار شده اینا به کنار دیروز سر عینک دوتایی دعواشون شد کوچیک نداره گفتم بابا بیاد ببریم ی دونه بگیریم از این دم دستیا شوهرم از سرکار ساعت دوازده رفته بود کاراشو کرده بودو بعدم پیش دوستاش تازه ۸.۳۰ اومد خونه از ۵ گفته بود میام بریم ی دور بزنیم بعد ی ماه دختر بزرگم خوابش میومد ولی گفت بریم بریم اینو سه بار گفت بعدم بخاری روشن بود لباساشم تنش بود گرمش شد با حالت غر گفت گرمم گرمم شوهرم که انگار منتظر بود گفت اااه نمیدونم این کار مسخررو از کی یادگرفتی و چقدر اخلاقت بده و دخترم بغضی شد وایساد تا من برم کفش پاش کنم اونجام باباش غر زد که آره اینم همش چسبیده به مامان رفتیم تو ماشین گفت عینک میخوام و اینا ماهم پیدا نکردیم هر جا رفتیم ی لاک گرفتیم براش بچمم هیچی نگفت دیگه گفت پیدا کنم میگیریم برات ساعت نزدیگ ۱۱ خوابش میومد مثلا رفت شام بگیره جوجه گرفت بچه های من نمیخورن سفتم بود گفتم ی برنجم بگیر دوبار گفتم بماند که شوهرم سر بچه ها